<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535</id><updated>2011-07-08T01:14:24.186-04:00</updated><title type='text'>The Mission Group of Peace for All</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>36</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-5782219976320817361</id><published>2008-06-25T15:50:00.002-04:00</published><updated>2009-08-29T05:34:45.219-04:00</updated><title type='text'>حقوق زن از دیدگاه قرآن</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/R3F236_yH8I/AAAAAAAAAEY/F_pHfS2_WKc/s1600-h/Picture+016.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#339999;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/Spj1knpLDUI/AAAAAAAAAQs/rpUyCPnjO5k/s1600-h/0030.JPG"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 128px; FLOAT: right; HEIGHT: 167px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5375316164732456258" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/Spj1knpLDUI/AAAAAAAAAQs/rpUyCPnjO5k/s200/0030.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مسئله‌ي زن و حقوق اجتماعي آن يكي از موضوعاتي است كه در اين چند سال اخير نقل هر محفلي گرديده است. بخصوص در اين دوران به جهت قرار گرفتن دين اسلام در معادلات سياسي توجه بيشتري نسبت به گذشته به اين مقوله شده و مي‌شود. اين امر باعث گرديده كه دو تفكر در مقابل هم صف آرايي نموده و يكديگر را به باد انتقاد و اتهام بگيرند. دسته‌ي اول پيروان تفكر سنتي هستند كه معتقدند دين اسلام به زن ارزش و منزلت داده و مخالفين خود را متهم به بي‌بند و باري نموده، معتقدند طرفداران انديشه‌ي برابري زن و مرد قصد دارند با شعارهاي عوام پسند، فحشاء و هرزگي را در جامعه رواج دهند. دسته‌ي دوم كساني هستند كه معتقدند، دين اسلام، زنان را نصف مرد حساب كرده و از اين رو زنان را در جايگاه دوم اجتماعي قرار داده است و به اين طريق حقوق فردي، شخصيتي و اجتماعي او را نابود ساخته است. از اين رو اين دسته طرفداران انديشه‌ي سنتي را به تحجر و واپسگرايي متهم مي‌كنند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آنچه كه به نظر بنده باعث تقابل اين دو انديشه گرديده؛ عدم شناخت درست از تفكر يكديگر است و متاسفانه، همچون ادوار گذشته بجاي آنكه صاحبان انديشه‌هاي مختلف سعي كنند با يكديگر گفتگو نموده و با مباحثات منطقي و اصولي به يك نتيجه مقبول دست يابند؛ تنها نظر خود را بيان كرده و سپس گوش خود را براي شنيدن استدلالهاي طرف مقابل مي‌گيرند. اين بيماري مزمني است كه بسياري از انديشمندانمان به آن دچار هستند و اميدوارم روزي به حدي برسيم كه سعي نكنيم تنها متكلم وحده باشيم بلكه گوشي براي شنيدن هم داشته باشيم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;به هر حال در اين جلسه سعي دارم در مورد «زن در اسلام» بحثي اجمالي نمايم شايد برخي از سوء تفاهمات رفع گردد. در بحثم سعي دارم هر دو انديشه را در نظر داشته باشم و به هيچ عنوان نيز قصد ندارم كه آن دو انديشه را تاييد كامل يا رد نمايم. تنها مي‌خواهم آنچه را كه فهميدم عرض كنم. گفتارم تنها نظري است كه با تحقيقاتي كه كردم پيدا كردم، اما آن را مطلق نمي‌دانم. اميدوارم شما آن را تكميل كنيد و نواقصش را رفع نماييد&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;آيا زن و مرد با هم برابرند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;يكي از مباحثي كه تنش بسياري را بين آن دو دسته مذكور بوجود آورده؛ موضوع برابري زن و مرد است مولید اين تنش نيز به دو علت است اول: عدم شناخت و درك درست جناح سنتي از اين مبحث و دوم: عدم شفاف سازي جناح غير سنتي در مورد برابري زن و مرد است. آيا زن و مرد با هم برابرند؟ اگر سوال اين طور طرح شود جوابش اين است: كه خير زن و مرد برابر نيستند. اما اين به آن مفهوم نيست كه مرد بر زن ارجحيت دارد يا زن بر مرد. بلكه عدم برابري زن و مرد در خلقت آنها است. يعني از هر كدام كارهايي برمي‌آيد كه از جنس مخالف ساخته نيست و در اين خصوص تصور نمي‌كنم كسي اختلافي داشته باشد. اساسا طرح اين سوال غلط است و داراي ابهام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زن با مرد برابر است، در چه چيز برابرند؟ آيا انتظار اين است كه كارهايي را كه زنان انجام مي‌دهند و يا برعكس، مردان انجام مي‌دهند؛ جنس مخالفشان هم انجام دهد؟ اين كه كاملا امكان پذير نيست پس بايد مشخص كنيم كه منظور از اين برابري در چه بخش و مسئله‌اي است تا بتوان به نتيجه‌اي درست رسيد. اگر درست توجه كنيد خواهيد ديد كه هر دو طيف سنتي و غير سنتي در برابري زن و مرد چندان اختلاف ندارند بلكه تمام اختلافات زماني بوجود مي‌آيد كه سلايق و گرايشات گوناگون در اين ميان داخل مي‌شود. يك عده الگو برداري عربي دارند، يك عده غربي! هر دو گروه هم تنها حرف و عقيده خودشان را درست مي‌دانند. ديگر نمي‌انديشند كه مردم داراي يك فرهنگي هستند و هر فرهنگي را نمي‌توانند بپذيرند. ما جامعه شناسيمان ضعيف است. آقايان، عزيزان قبول كنيد كه ما شناخت درست و دقيقي از اجتماع ايراني نداريم. هر گاه اين ضعفمان را قبول كرديم تلاش مي‌كنيم تا آن را برطرف كنيم. اما صد افسوس كه كسي قبول نمي‌كند. همه مي‌گويند جامعه‌ي ايراني را بخوبي مي‌شناسيم! بعد مي‌آيند طرح مي‌دهند، مردم هم استقبال نمي‌كنند. اين دور تسلسل باطل هنوز هم ادامه دارد. بهر حال زن با مرد در خلقت برابر نيست و بحث برابري در اين مورد غلط است؛ بلكه بايد صحبت از عدالت بين زن و مرد را مطرح كرد؛ به اين معني كه هر يك از اين دو در جايگاه خود مي‌توانند نقش خويش را در اجتماع و خانواده ايفاء كنند. اما آنچه كه منظور نظر طراحان برابري زن و مرد است؛ برابري حقوق اجتماعي زن و مرد است و اين حرف درستي است. آيا زن و مرد داراي حقوق برابري در اجتماع هستند؟ اگر سوال اين گونه طرح شود، جواب اين است: آري زن و مرد داراي حقوق برابري هستند. در اين جا اين سوال پيش مي‌آيد كه: اگر زن و مرد داراي حقوق برابري هستند پس چرا دين اسلام زن را نصف مرد حساب كرده؟ جواب اين سوال مفصل است ولي بنده سعي مي‌كنم بطور اختصار مطلب را روشن كنم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;آيا اسلام زن را نصف مرد حساب كرده؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;غالب كساني كه چنين اعتراضي را طرح مي‌كنند استناد به برخي از آيات قرآن دارند كه در آن حقوق زن نصف مرد قرار داده شده مانند آيات ارث، حدود و ديات و شهادت. به استناد اين آيات زن نصف مرد است و از اين رو مرد بر زن اولويت مند است. اين درست است كه در برخي از آيات قرآن زن نصف مرد داراي حق و حقوق است. سنتگرايان در مقابل اين اشكال پاسخهايي دارند كه تا كنون نتوانسته طيف مقابل را قانع كند و البته حق هم دارند. اما واقعا اسلام زن را نصف مرد مي‌داند؟ از آيات قرآن كه چنين بر مي‌آيد. ولي لازم است كه توجه دهم كه اين آيات در زماني نازل شده كه زن در جامعه‌ي عرب جاهلي نه تنها ارزشي نداشت بلكه جزو اموال مرد به حساب مي‌آمد و حتي به عنوان ماترك مرده بين وراث تقسيم مي‌شد. اگر كسي ميمرد پسر بزرگ مي‌توانست مادر خود را به عنوان ارث براي خود بردارد و جزو همسران و كنيزان خود قرار دهد. شرايط به اينگونه بود، كه حتي براي مادر خود احترامي قايل نبودند و او را به عنوان ماترك پدر تصاحب مي‌كردند. قرآن در چنين محيط سخيفي نازل شد. در چنين جامعه‌اي، اسلام توانست به زن حق و حقوقي دهد و او را به عنوان يك انسان داراي حق نمايد. به مادري كه تا ديروز جزو ماترك حساب مي‌شد يك هشتم ارث دهد و فرزندان را از دست اندازي به مادر خود بر حذر دارد. اين كار بزرگي بود؛ كه در چنان محيطي بتوان ارزش زن را تا حد نصف مرد بالا آورد. مطمئنا اگر جامعه‌ي آن زمان بيشتر از اين گنجايش داشت، قبول كنيد كه اسلام حق زن و مرد را برابر اعلام مي‌كرد. اما بيشتر از اين گنجايش نداشت. آيات را با ديد امروزي خود نبينيد. نگاه كنيد شرايط زماني چگونه ايجاب مي‌كرده و سپس بانديشيد كه اگر پيامبر در اين زمان مي‌بود، با توجه به شناخت اجتماعي و فكري كه او داشت، الآن چه مي‌كرد؟ يقينا اگر پيامبر امروز مي‌بود و قرار بود قرآن امروز نازل شود حقوق زن و مرد برابر اعلام مي‌شد، چون جامعه گنجايش پذيرش آن را دارد. اما آن اجتماع بدوي گنجايش پذيرش بيش از نصف را نداشت. تازه اين نصفه را هم به زور قبول كردند. اين تصور ايجاد نشود كه خدا يا پيامبر از مردم براي بيان احكام ترس و واهمه داشت. اينگونه نيست. خداوند طبق درك و منطق مردمان سخن مي‌گويد. چندي پيش عزيزي آمد و تعدادي از آيات قرآن را به بنده داد و فرمود اين آيات كه در مورد آسمانها و زمين، و بوجود آمدن جنين است از نظر علمي مردود است. آيا خدا نمي‌دانست كه روزي بشر به اين حقايق دست پيدا مي‌كند و متوجه خواهد شد كه اين نظرات اشتباه است؟ عرض كردم شما چه نتيجه‌اي مي‌خواهيد بگيريد؟ فرمودند: نتيجه اينكه اين كلمات نمي‌تواند از جانب خداوندي باشد كه اين جهان را خلق كرده. اينگونه انديشه‌ها خيلي زياد شده و دليل هم دارد كه در جاي خودش عرض مي‌كنم. جوابي كه بنده به آن عزيز دادم الآن هم به شما عرض مي‌كنم . خداوند پيامبران و كتب را نفرستاده تا به بشر درس نجوم، زيست شناسي، پزشكي و ... بياموزد. خداوند پيامبران و كتب را فرستاده تا به بشر انسانيتش را يادآور شود و آدم بودن را بياموزد. آنچه که در قرآن در مورد آسمانها و زمین بیان شده برای اندیشه ی کوچک مردمان آن زمان است. خداوند انسان را خلق کرده تا دنیا را بشناسد و ناشناخته های جهان را کشف کند. بشر یک روزه به دانشها دست پیدا نکرده بلکه با تلاش و تحقیق به این علوم رسیده است. علم گذشتهگان از ما بسیار کمتر بوده و علم ما نسبت به آینده گان ناچیز است؛ زیرا بشر در حال کشف واقعیات دیگری است. قرآن با توجه علم و دانش کم آن زمان از مردم خواسته تا در عظمت و تنوع خلقت نظر کنند و به خالق پی برند. اکنون که علم گسترده تر شده بهتر می توان به عظمت خلقت پی برد.آن كساني كه سعي مي‌كنند از دل كتب آسماني، رياضي و فيزيك و شيمي و نجوم و حتي شنيده‌ام علم كوانتوم!! را بيرون بكشند بزرگترين خيانت را به دين مي‌كنند. آدم گاهي چيزهايي مي‌شنود كه نمي داند بخندد يا بگريد. شايد شما هم شنيده باشيد كه مي‌گويند بزرگان رياضي دنيا زماني كه در مسئله‌اي گير مي‌كنند مي‌آيند قم پيش فلان آيت الله تا مسئله‌شان را حل كند!!! يا از ناسا مي‌آيند!!! بنده نمي‌دانم اين شايعات را كي درست مي‌كند. از بعضيها بپرسيد مي‌گويند: دشمنان روحانيت. آخر عزيز من دشمن روحانيت اگر مستمسكي نداشته باشد كه شايعه درست نمي‌تواند بكند. وقتي من آخوندي كه نه در نجوم سررشته‌اي دارم نه در رياضي، نه در طب، نه در فيزيك و شيمي و زيست‌شناسي و زمين شناسي و... و در عين حال در مورد تمام اين علوم افاضه‌ي فيض مي‌كنم بايد هم اين داستانها را سر هم كنند. حالا خدا نكند كه يك طبيب در مورد يك مسئله ديني صحبتي كند. همه حمله مي‌كنيم كه مگر شما دين شناسي كه اظهار نظر مي‌كنيد؟! اما هيچ كس نمي‌گويد كه حضرت آقا مگر شما رياضيداني يا فيزيكداني يا زيست‌شناسي و… كه در آن علوم دخالت مي‌كني و اظهار نظر مي‌نمايي؟ الآن علوم تخصصي شده و بايد به تخصص احترام گذاشت و دخالت جاهلانه نكرد. حالا اگر ازهمين آقاياني كه سعي دارند علم كوانتوم را از قرآن بيرون بكشند در مورد برابري زن و مرد سؤال كنيد تمامي نبوغشان دفعة واحده پر مي‌كشد و نابود مي‌شود&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;نتیجه اینکه، درست است که در قرآن زن از نظر برخی حقوق نصف مرد است اما با توجه به روح فرهنگی قرآن و زمان نزول آن می توان چنین گفت که: اسلام حقوق فردي و اجتماعي زن و مرد را برابر مي‌داند از اين رو براي اينكه مطلب كاملا روشن شود لازم است جزء جزء مسايل را طرح كنم و شرح دهم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;حجــاب&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سؤال: چرا زن بايد حجاب داشته باشد؟ جوابي كه تا كنون شنيده‌ايم: حجاب زينت زن و نشانه عفت و پاكدامني اوست. همه چيز دست به دست هم داده تا فقط عفت و پاكدامني زن حفظ شود! پس عفت و پاكدامني مرد چه؟ ظاهرا مرد هر كاري كند خدشه‌اي به پاكدامنيش وارد نمي‌آيد! اما موضوع چيز ديگري است كه سعي مي‌كنم مختصرا توضيح دهم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آيه‌ي حجاب در سوره‌ي نور آيه 31 آمده. اما آيه‌ي قبل چنين مي‌فرمايد: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير بما يصنعون». يعني: «به مردان مؤمن بگو تا چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشند و اندامشان را محفوظ دارند كه اين براي پاكيزگي شما بهتر است و البته خدا به هر چه كنيد كاملا آگاه است». اين كه مي‌فرمايد چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشانيد يعني چه؟ آيا منظور همين است كه ما می گوییم؟ كه نبايد به نامحرم نگاه كرد؟ كاري كه اگر خوب نگاه كنيد اكثر كساني كه مذهبي هستند انجام مي‌دهند. يعني سرشان را پايين مي‌اندازند و به زنان نگاه نمي‌كنند. حتي زماني كه با زني صحبت مي‌كنند يا سرشان پايين است يا به جاي ديگري نظر مي‌اندازند. چنانچه بپرسيد چرا اين گونه رفتار مي‌كنيد؟ مي‌گويند: بايد از نگاه كردن به زن نامحرم پرهيز كرد چون ممكن است شيطان انسان را وسوسه كند. خوب توجه كنيد ما داريم به اين وسيله غير مستقيم مردانمان را هيز بار مي‌آوريم. ما به جوان خود غير مستقيم القاء مي‌كنيم كه اگر به زن نامحرم نگاه كردي بايد شهوتي شوي؛ اگر شهوتي نشدي به مردي خود شك كن. در صورتي كه قرآن نمي‌گويد نگاه نكن. مي‌گويد نگاه ناروا نكن. يعني زني كه بر تو نامحرم است -كه عرض مي‌كنم نامحرم يعني چه- را به ديد خواهر و يا مادر خود بنگر. اين آن فرهنگي است كه قرآن مي‌خواهد به ما بياموزد نه هيزي و چشم‌چراني. اين گونه تفسیرهای ناصحیح از دین جامعه را بجای آن که به سوی سعادت سوق دهد، به سوی فلاکت راهی خواهد کرد. روايت معروفي است كه مي‌گويد: «الانسان حريص علي ما منع» يعني «خصلت انسان به گونه‌أي است كه اگر او را از چيزي منع كني حريص‌تر مي‌شود» مولانا در كتاب فيه ما فيه در مورد اين روايت مثال جالبي زده. مي‌گويد: «اگر شما تكه ناني خشك را در پارچه‌أي بپيچيد و سعي كنيد آن را در پشت خود از دست رسي ديگران مخفي كنيد، مردم جمعا تحريك مي‌شوند تا ببینند در ميان آن پارچه چيست. در حالي كه اگر همان تكه نان را در گوشه‌أي از كوچه بگذاريد هيچ كس حتي توجه‌أي به آن نمي‌كند». بهر حال در آیه حجاب خداوند در ابتداء به مردان نصیحت می کند و سپس زنان مومن را مخاطب قرار داده و ابتداء همان نصیحتی را که به مردان کرده تکرار می کند که: چشم خود را از نگاه ناروا باز دارند. اینجا یک نکته قابل توجه وجود دارد و آن این است که بر خلاف تفکر برخی که تصور می کنند فقط مردان هستند که وسوسه می شوند؛ قرآن زنان را نیز دارای احساس می داند و از این رو به آنان توصیه می کند که از نگاه ناروا -که عرض کردم یعنی چه- حذر کنند. البته هیچ اشکالی بر آن عزیزان نیست چون غالباً گویندگان مرد هستند و متاسفانه به خود هم زحمت نمی دهند تا دریابند که زن هم مانند مرد دارای احساس است و با نگاه ناروا وسوسه می شود. خانمها عرض بنده را تایید خواهند کرد. سوال بفرمایید؛ خودتان خواهید دید که درست می گویم. رفتارهایمان هم در این عصر مؤید همین مدعاست. مثال عرض کنم؛ شما به رفتار همین سیمای خودمان توجه کنید، اگر زنی یقه ی پیراهنش در تصویری باز باشد یا آن را سیاه می کنند یا تصویر را چنان بزرگ می کنند که تنها قرص صورت دیده شود. چرا؟ چون مردان می بینند و ممکن است دچار گناه شوند. اما نشان دادن مردان نیمه عریان هیچ اشکالی ندارد، چون هیچ مردی با دیدن اندام مردی دیگر تحریک نمی شود. زنان هم که حس تحریک پذیری ندارند!. علی ایحال؛ آن چه که مورد اختلاف شده دنباله آیه است که دستور می دهد زنان سر و گردن و بدن خود را بپوشانند. اشکال گیرندگان می گویند که این دستور به زنان ظلم کرده و آنان را در محیط اجتماعی محدود کرده است و به این وسیله بین زن و مرد فرق گذاشته است. خب عزیزم بین زن و مرد فرق است. اگر به زن می گوید خود را بپوشان، نه از بابت این است که چون تو از مرد پایین تر هستی باید این کار را بکنی؛ بلکه از این جهت است که مردان را می شناسد. مردان نسبت به زنان خوددار نیستند و این یک ضعف مردان است. مسئله حجاب زن از جهت ضعف مردان است نه از جهت مقام زن. بنده تا حال ندیده و نشنیده ام که زنی به دنبال مردی افتاده باشد. ولی برعکسش را بسیار دیده ایم. زنان در کنترل احساسات خود از مردان قوی ترند. خب این فرق نیست؟ آ کاش مردان در این مورد کمی از خانمها یاد بگیرند. حالا نگوید: ای آقا در کشورهای اروپایی اصلاً این حرفا نیست. عزیز من هر کشوری فرهنگ خود را دارد و نمی شود طبق فرهنگ کشوری خاص برای دیگر کشورها نسخه پیچید. چنانچه نمی توان طبق فرهنگ ایرانی یا عربی برای اروپایی نسخه پیچید. ایراد ما این است که بدون توجه به فرهنگ غالب بومی می خواهیم نسخه پیچی کنیم. دست آخر همین می شود که الآن گرفتارش هستیم. اگر این واقعیت را درک کنیم که مردان ما در مقابل زن ضعیف هستند؛ و ما هم با خط دهی غلط به جای رفع آن؛ آن را تشدید می کنیم، شاید خیلی از مسایل حل بود. ولی متاسفانه چنین نیست و ما بجای آن که جامعه را به سوی خواسته قرآن سوق دهیم؛ به سوی تفسیرهای غلط خود از قرآن راهنمایی می کنیم و با چنین روشی نتیجه مشخص است. همینی می شود که می بینیم. جامعه ای با مردان هیز و چشم چران که تنها زن را وسیله ای برای ارضاء شهوت خود می بیند. حالا یک عده از حرف بنده سوء تعبیر نکنند که بنده به مردان توهین کردم!. متاسفانه در جامعه ی ما تا از قشری یا عده ای انتقاد می شود سریع وصله می چسبانند که شما توهین کردید. خیر آقا توهین نیست واقعیت است چشمتان را باز کنید واقعیت را ببینید. شکی نیست که مردان سالم و چشم پاک با قلب سلیم در جامعه ی ما هستند ولی اکثر مردان ما هیزند. حجاب، در چنین جامعه ای سپری است در مقابل ضعف مردان. حالا اگر با فرهنگ سازی و آموزش دهی صحیح این ضعف را توانستیم در مردان کنترل یا رفع کنیم؛ آن زمان مسئله حجاب منتفی است چنانچه قرآن در سوره نور آیه 60 به این مسئله اشاره کرده است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;محرم و نامحرم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;یکی از غلط های معروفی که در جامعه ی ما شایع است مسئله «محرم ونامحرم» است. آنچه که ما از مسئله محرم و نامحرم می دانیم این است که: محرم کسانی هستند که می شود با آنها دست داد و آنان را بدون حجاب دید و غیره. قرآن زنان محرم را در سوره نساء آیه 23 ذکر کرده که می توانید بخوانید. غیر از زنانی که در این آیه به عنوان «محارم» نام برده می شود به تعبیر ما «نامحرم» هستند. حال این محرم و نامحرم چیست؟ مَحرَم از ریشه حَرَمَ است که به معنی ممنوع شده می باشد. یعنی ازدواج با این زنان ممنوع است. مانند مادر، خواهر، برادرزاده، خواهرزاده، و الی آخر. غیر از اینها را می گویند نامحرم. یعنی ازدواج با آنها اشکال ندارد. بنابراین مرد و زنی که با هم ازدواج می کنند به یکدیگر محرم نمی‌شوند. زیرا که اگر با خواندن عقد ازدواج زن بر مرد محرم شود، می شود مادر یا خواهرش. این یک غلط معروفی است که در جامعه ما شایع است که خیال می کنند با خواندن عقد ازدواج به یکدیگر محرم می شوند. یعنی به هم حرام می شوند!. محرم اسم زمان مکان از ریشه حرم بود. پس وقتی می گویم محرم می شوند، یعنی حرام می شوند. در صورتی که کسی توجه به معنی این کلمه ندارد و به وجه تسمیه آن هم توجهی نمی کنند. بنابراین محرم آن کسی است که ازدواج با آن ممنوع شده و نمی توان با او ازدواج کرد. نه این که به محرم می شود دست زد و بی حجاب دیدش و نامحرم را نمی شود. مسئله محرم و نا محرم در مورد ازدواج است نه در مورد دیگر. یکی از زنانی که بر مرد محرم است زنی است که شوهر دارد. با زنی که شوهر دارد نمی شود ازدواج کرد زیرا در عقد مرد دیگری است؛ و همان طور که عرض کردم عقد ازدواج ایجاد محرمیت نمی کند. عقد ازدواج پیمانی است که زن و مردی با یکدیگر می بندند برای زندکی مشترک نه چیز دیگر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;موضوع دست دادن با زن نامحرم هم از همان مبحث شیطانی شدن آب می خورد که عرض کردم. بدبخت آن مردانی که با یک دست دادن با یک زن غریبه از حال می روند. این چه فرهنگ و اندیشه ی تهوع آوری است. کمی به عرایضم توجه کنید. ما خودمان با رفتارمان اندیشه مان را داریم بیان می کنیم و با این رفتار به خودمان توهین می نماییم. ما با رفتارمان می گوییم که به حدی ضعیف النفس هستیم و تا حدی دید شهوتی داریم که اگر برای سلام یا خداحافظی با زنی دست دهیم عنان از کف می رود. این توهین به خودمان نیست؟ کجای دین اسلام گفته که خوردن بشره به بشره؛ یعنی پوست به پوست حرام است؟ خودمان حرامش کردیم. برای آنکه به خیال خود جلوی فساد اخلاقی را بگیریم. بنده نمی خواهم بحث فقهی کنم در جای خودش به آن نیز خواهم پرداخت ولی تقاضا می کنم توجه کنید که این افکار در نهایت چه نتیجه ای را در پی خواهد داشت. با این افکار به هیچ مدینه ی فاضله ای نخواهیم رسید کمااینکه نرسیده ایم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;مرد می تواند تا چهار همسر اختیار کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یکی از ایراداتی که بعضاً به اسلام می گیرند این است که می گویند: اسلام به مرد اجازه داده تا چهار زن را به ازدواج خود درآورد؛ در صورتی که زن تنها یک شوهر می تواند بکند و این یعنی تبعیض؛ و حال این که قرآن چنین دستوری را نداده و آیه ای را که به آن برای مشروعیت این کار به آن استناد می کنند در مورد چیز دیگری است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;آیه مربوطه در ابتدای سوره نساء است که توصیه می کند به رعایت یتیمان و احتراذ از خوردن اموال ایتام. موضوع اجازه ی گرفتن چهار زن؛ برداشت اشتباهی است از این آیه. زیرا در این آیه، مسئله قسط به ایتام است. می فرماید که اگر چنانچه دیدید نمی توانید قسط را در مورد ایتام اجرا کنید می توانید مادرانشان را به زنی اختیار کنید. از این رو از مثنی شروع کرده؛ یعنی دومی. این به آن معنی است که اولاً مرد باید زن داشته باشد. دوماً زن دوم را نمی تواند دوشیزه بگیرد. سوماً آن زن باید دارای یتیمی باشد. این آن چیزهایی است که این آیه می گوید. در آخر توجه می دهد که اگر این ازدواج باعث می شود تا مشکلی در ازدواج اول پدیدار شود و مرد از رعایت عدالت بین همسران عاجز باشد از چنین ازدواجی صرف نظر کند. حال اگر عده ای هوس ران این آیه را دلیل بر مجوزی برای تعدد ازدواج گرفته اند بحثی جدا است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حالا شاید برخی اشکال کنند که برای رسیدکی به ایتام چه لزومی دارد که مادرشان را به زنی بگیرند؟ این اشکال درستی است اما باید توجه کرد که قسط چیزی بالاتر از رسیدگی و سرپرستی صرف است. بلکه منظور غیر از رسیدگی مالی، رسیدگی عاطفی است به گونه ای که یتیم احساس کند پدر دارد. این موضوع با ازدواج صورت می گیرد نه به صورت دیگری و اگر بشود، اسمش قسط نیست همان رسیدگی است. در هر حال اسلام به مرد اجازه گرفتن چهار زن را نداده و این برداشت غلطی از آیه مربوطه است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هرچند مواردی که عرض شد احتیاج به بحث بیشتری دارد ولی به همین مقدار بسنده می کنم و امیدوارم که به همین مقدار، مورد استفاده قرار گرقته باشد. اما در بین عرایضم عزیزانی سوالاتی را نوشته و به بنده دادند که نشان می دهد این بحث مورد توجه بوده است. بنا براین به مقداری که زمان باقی مانده است تعدادی از سوالات را می خوانم و انشاءالله در حد وسعم بتوانم پاسخش را عرض کنم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;پاسخ به سوالات&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دوستی سوال کرده: شما که می فرمایید اسلام بین زن و مرد برابری را قبول دارد چگونه است که در ایه ای می فرماید مردان بر زنان مسلط هستند؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سوال خوبی کردید اما آیه را درست معنی نفرمودید. آیه چنین است «الرجال قوّامون علی النساء» کجا گفته: «الرجال مسلطون علی النساء» که از کلمه ی قوّامون برداشت مسلطون می کنید؟ متاسفانه بسیاری از این آیه برداشت تسلط را کرده اند و حتی در ترجمه هایی که در برخی قرآنها دیده ام نیز همین معنی را کرده اند. در حالی که قوّامون معنی خودش را دارد. قوّام به معنی «خوش قواره» و «خوش قد و بالا»ست که جمع آن قوّامون می شود. اگر بخواهیم معنی ظاهری از آیه داشته باشیم می شود: «مردان از زنان خوش قواره تر و خوش قد و بالاتر هستند» ولی اگر به معنی مفهومی توجه کنیم معنی چنین می شود: «مردان از نظر جسمی از زنان قوی تر و درشت هیگل تر هستند» واین تفاوتی است که خداوند بین زن و مرد در خلقت قرار داده. حالا نگویید که زنان زیادی هستند که از مردان درشت هیکل تر می باشند. یقینا زنانی هستند که از مردان درشت هیگل تر می باشند اما این امر عمومیت ندارد. آیه به اسنثنائات کاری ندارد. به آنچه که در خلقت عمومیت دارد اشاره می کند. مردان از زنان از نظر جسمی درشت تر هستند. این تفاوتی است که در خلقت وجود دارد و نمی توان منکر آن شد. اما شاید دلیلی که اکثرا از کلمه ی قوّامون برداشت مسلطون را می کنند دنباله ی آیه باشد. می فرماید: «الرجال قوّامون علی النساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض وّ بما انفقوا من اموالهم» معنی که از این آیه می شود چنین است: «مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است. بواسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود به زنان نفقه دهند» اگر توجه کنید اشکال از دو قسمت ناشی شده یکی لفظ «فضّل» و دیگری «انفقوا من اموالهم». کلمه ی «فضّل» اگرچه به معنی «برتری» است اما معنای دیگری نیز دارد وآن «زیاده تر» و «اضافه تر» می باشد و ظاهرا در قرآن غالب آیاتی که این کلمه در آنها به کار رفته معنی «زیاده تر» و «اضافه تر» مقصود بوده نه معنی «برتری» مانند آیه 253 از سوره بقره که در مورد پیامبران است و می فرماید: «تلک الرسل فضّلنا بعضهم علی بعض» اگر کلمه ی فضّلنا را در این آیه به معنی برتری بگیریم، معنای آیه چنین می شود: «برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم» این معنا یک اشکال بوجود می آورد و آن تضاد با آیه ای دیگر است که می فرماید:«خداوند هیچ فرقی بین پیامبرانش قرار نداده» «لانفرق بین احد من رسله» در صورتی که در آیه قبل که اشاره شد خداوند می فرماید برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری داده یعنی بینشان فرقی قایل شده. این شکل معنی تنها اثبات تضاد آیات است. و حال آنکه خداوند هیچ پیامبری را بر دیگر پیامبران برتری نداده و همگی در مسند رسالت در یک مقام و منزلت هستند. اما خداوند به برخی از پیامبران چیزی اضافه داده مانند آنکه به موسی قدرت سخن گفتن با خودش یا به عیسی قدرت زنده کردن مردگان و به پیامبر اسلام(ص) قرآن را داده است. این زیادتی بر حسب زمانی و مکانی بوده نه از نظر مقام و رتبه. مَثَل عرض کنم. در یک اداره ای دو معاون هستند که یکی منزلش در نزدیکی اداره است و دیگری در حومه ی شهر. رئیس اداره دستور می دهد تا یک دستگاه اتوموبیل به معاونی که خانه اش در حومه ی شهر است بدهند تا مانعی برای رسیدن به موقع به سرکارش وجود نداشته باشد. آیا این زیادتی که به یکی از معاونین داده شده دلیل بر برتری او نسبت به هم رتبه ای خودش است؟ خیر این زیادتی تنها از آن بابت بوده که شرایط مکانی آن معاون ایجاب می کرده ولی از نظر مقامی هر دوی آن معاونین در یک رتبه هستند. انبیاء نیز بر حسب شرایط زمانی و مکانی خود احتیاج به برخی زیادتی ها داشتند تا در رسالت خود بهتر انجام وظیفه کنند؛ ولی این زیادتی ها به معنی برتری هر یک از آنان بر دیگر مرسلین نیست. بنابراین اگر لفظ فضّلنا را به زیادتی معنی کنیم مفهوم درست تر بوده و تضادی هم ایجاد نمی شود. اکثر آیاتی که در آن لفظ «فضّل» و مشتقات آن بکار رفته به همین معنی زیاده تر یا اضافه تر است نه برتری. حال با این توضیح آیه مذکور را دوباره می خوانیم: «الرجال قوّامون علی النساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض» «مردان از زنان درشت هیکل تر هستند و خداوند برخی را بر برخی زیادتی داده» خب پرواضح است که این یک واقعیت انکار ناپذیر است. زنان و مردان در خلقت با یکدیگر مختلفند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مورد دوم که اشاره کردیم «وّ بما انفقوا من اموالهم» بود. یعنی اینکه مردان از مال خود به زنشان نفقه می دهند. چون در این قسمت می فرماید مردان به زن شان نفقه می دهند از این رو مردان بر زنان برتری دارند. در معنی این آیه مغلطه ای بوجود آمده و آن اینکه ممکن است مترجم «واو» «وّ بما انفقوا» را «واو» عطف گرفته در صورتی که «واو» «وّ بما انفقوا» «واو» فصل است. یعنی موضوع را جدا کرده و نشان می دهد که این مسئله ی نفقه مربوط به سفارش دنباله ی آیه است. می فرماید: «وّ بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله» یعنی: «و به آنچه نفقه دادند از اموالشان، پس زنان شایسته پرستاران و نگهدارندگانند در وقت حاضر نبودن شوهرانشان به آنچه خدا دستور در نگهداریش را داده» این معنای صحیح، از این قسمت آیه است که می فرماید:«زنان شایسته، از آنچه که شوهرشان به آنها داده حفاظت و نگهداری می کنند» نه اموال شوهر را حیف و میل می کنند و نه جسم خود را به خیانت آلوده می سازند. این بخش از آیه سفارشی خانوادگی است برای حفظ حریم خانواده. حال جدای توضیحاتی که عرض شد باز اگر چنانچه در برخی از آیات یا همین آیه چنین برداشت شد که مردان بر زنان ارجحیت یا برتری دارند توصیه می کنم مطلبی را که قبلا عرض کردم در نظر داشته باشید که قرآن در چه شرایط و موقعیت زمانی و مکانی نازل گردیده&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عزیز دیگری سوال کرده و نوشته: در قرآن زن به زمین کشتزاری برای مرد تعبیر شده، آیا این خود نشانه ای برای نادرست بودن گفته های شما در مورد برابری زن و مرد در اسلام نیست؟ و آیا همین تعبیر توهین به زن نمی باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اولا بنده نگفتم که مرد و زن برابرند. زن و مرد در خلقت برابر نیستند. آنچه که بنده عرض کردم برابری در حقوق اجتماعی است که توضیحاتش را عرض کردم. اما در مورد آیه ای که اشاره کردید باید مجددا عرض کنم که توجه کنید این آیه، کلامی است برای فهم و درک مردم معاصر پیامبر(ص). مردم تا پیش از آنکه قانون لقاح کشف شود تصور می کردند که بوجود آمدن جنین مطلقا بوسیله ی مرد است. به این شکل که خیال می کردند منی مرد حکم بذر را دارد و رحم زن حکم زمینی که بذر برای جوانه زدن و رشد در آن کاشته می شود. محل ساخت و تولید این بذر را هم در کمر مرد تصور می کردند. برای همین در گفتگوهای عامیانه امروزه نیز می شنویم که می گویند: «زمانی که فلانی در کمر پدرش بود» مطمئنا اینگونه مثل ها را زیاد شنیده اید. مَثَل پشت در پشت نیز بر گرفته از همان تصور است که می گویند: «فلانی پشت در پشت کارشان چنین بوده» اینها تماما برگرفته از همان تصورات پیشینیان است. امروزه علم، آن تصورات را باطل دانسته و اثبات نموده که برای تولید جنین باید لقاح حاصل شود. این فرایند دیگر بر کسی پوشیده نیست و کمتر کسی را پیدا می کنید که از این قانون اثبات شده بی اطلاع باشد. نه خیر زن کشتزار نیست و این عقیده از منظر علمی باطل است. ولی نمی توان منکر شد که تا پیش از کشف فرایند لقاح، همگان عقیده بر آن داشتند که جنین پرورش یافته ی بذری است که مرد در رحم زن قرار داده است و این تنها عقیده ی اعراب نبوده دیگر اقوام نیز به آن عقیده مند بوده اند. همانگونه که عرض شد برخی ایات را مانند همین آیه و مشابه این، با دید قرن بیست و یکمی نبینید. خداوند در اینگونه آیات بر اساس عقل و علم مردم زمان نزول سخن گفته، با این توصیف پیامبر(ص) را دیوانه می خواندند. آیا می شد در آن عصر با آن مردم بدوی بر اساس علم و عقل قرن بیستمی سخن گفت؟ شرایط زمانی را در نظر بگیرید آن وقت درخواهید یافت که جز این نمی شد سخنی گفت. حال ممکن است این سوال پیش آید که خب، شرایط زمانی درست ولی آیا خداوندی که عالم است نمی دانست که قرنها بعد مردم علمشان زیاد می شود و در می یابند که برخی از گفته ها، از نظر علمی درست نیست؟ آیا بهتر نبود که در این خصوص و موارد مشابه که در عرایضم اشاره ای به آن کردم لااقل سکوت می کرد و چیزی نمی گفت؟ این اشکال درستی است و جواب آن ساده می باشد. چرا؛ خداوند می دانست که بشر با گذشت زمان علم و دانشش نسبت به خودش و جهان پیرامونش افزایش می یابد. ولی همانگونه که عرض کردم خداوند از بیان اینگونه مطالب منظورش تعلیم علوم طب یا ریاضی و نجوم نبوده و اگر دقیق به اینگونه آیات مورد مناقشه نگاه کنید درخواهید یافت که منظور خداوند از بیان اینگونه مطالب توجه دادن انسان به مواردی دیگر است. به طور مثال همین آیه ی: «نساءکم حرث لکم...» که این دوست گرامی به آن اشاره کرده اگر کمی با دقت نگاه کنیم نتیجه ای خواهیم گرفت که در این عصر هم نمی شود در آن مناقشه کرد؛ وآن اینکه اگر آیه ی ماقبل را نگاه کنید می بینید در مورد حیض زنان صحبت کرده و مردان را از نزدیکی کردن با زنان در دوران عادت ماهانه منع نموده است. سپس می گوید زنان شما کشتزار شمایند. نتیجه اینکه: زنان مایه ی لذت مردان نیستند تا هر زمان آتش شهوتشان را خاموش کنند. بلکه باید زنان نیز آمادگی جنسی نیز داشته باشند و این در دوران عادات ماهانه مهیا نیست. به مردم بدوی آن زمان نمی شد به هیچ شکلی حالی کرد که زنان نیز مانند مردان دارای شهوت و حس لذت جنسی هستند؛ زیرا آنان فکر می کردند که تنها مردانند که چنین حسی دارند و زنان تنها موجوداتی هستند بدون حس شهوت و تلذذ جنسی که مردان آتش شهوت خود را به بوسیله ی آنان می توانند خاموش کنند. برای چنین مردم عقب مانده ای که نمی شود دلایل علمی یا روانشناختی اقامه کرد. تمثیل لازم دارد تا بفهمند. باید گفت: زن مانند زمین کشتزار است، همانگونه که زمین باید آماده کشت و زرع باشد زن نیز باید آماده ی همبستری باشد؛ تا به این وسیله مرد لااقل مدتی دست از سر زن بردارد و در دوران عادت باعث اذیت و آزار زن نشود. البته یک برداشت دیگری نیز از این آیه می شود کرد که مطمئنم خوشایند بسیاری نیست و آن اینکه: زندگی زناشویی را بر مبنای مقاربتهای جنسی بنا نکنید و تنها زمانی دست به آن بزنید که قصد بچه دار شدن را دارید. می دانم که این برداشت برای بسیاری ناخوش آیند است ولی این را از آن بابت عرض کردم که می شود به آیه مذکور از منظر دیگری هم نگاه کرد. در هر صورت توصیه می کنم که سعی کنید به مفاهیمی که اینگونه آیات در خود دارند توجه کنید نه به ظاهر و معانی تحت اللفظی آنها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سوال دیگر این است که: «چرا خداوند پیامبرانش را تنها از مردان انتخاب کرده؟ آیا این خود نشانه ی تبعیض گذاشتن بین مرد و زن نیست؟»&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;متاسفانه این تصور در بین بسیاری وجود دارد، حتی در میان علماء مذهبی؛ که پیامبران همگی مرد بودند. درصورتی که این تصور غلط است. لازم است بدانید که هفت نفر از پیامبران زن بودند که نامشان «سارا»، «مریم» خواهر حضرت موسی، «دبوراه»، «حولدا»، «حنا»، «اویگیئل»، و «اِستر». بنابراین تصور اینکه پیامبران تنها از میان مردان انتخاب شده اند باطل است. خداوند پیامبر زن هم مبعوث کرده هر چند تعداد مردان بیشتر است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-5782219976320817361?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/5782219976320817361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/5782219976320817361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='حقوق زن از دیدگاه قرآن'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/Spj1knpLDUI/AAAAAAAAAQs/rpUyCPnjO5k/s72-c/0030.JPG' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-2331778695024036519</id><published>2008-05-23T17:57:00.001-04:00</published><updated>2008-05-23T18:01:41.210-04:00</updated><title type='text'>آيت الله منتظری: بهائيان ايران از حقوق شهروندی برخوردار می باشند</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SDc-qrDqWTI/AAAAAAAAAFU/P0REZH-TaGs/s1600-h/Montazeri06--200x150.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5203696797283408178" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SDc-qrDqWTI/AAAAAAAAAFU/P0REZH-TaGs/s200/Montazeri06--200x150.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;سایت رادیو فردا: آيت الله حسينعلی منتظری، از مراجع تقليد شيعيان در قم، در خصوص حقوق بهائيان ايران اعلام کرده است: بهائيان از حقوق شهروندی برخوردارند.&lt;br /&gt;آيت الله منتظری در پاسخ به سئوالی تصريح کرده است:«فرقه بهائيت چون دارای کتاب آسمانی همچون يهود، مسيحيان و زرتشتيان نيستند در قانون اساسی جزو اقليت های مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل اين کشور هستند حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنين بايد از رافت اسلامی که مورد تاکيد قرآن و اولياء دين است بهره مند باشند».&lt;br /&gt;دفتر آيت الله منتظری در تماس تلفنی راديو فردا نيز صحت پاسخ آيت الله منتظری را تاييد کرد.&lt;br /&gt;احمد منتظری فرزند آيت الله منتظری نيز در گفت وگو با راديو فردا در اين باره گقت: کسانی که در يک حکومت به قانون آن عمل می کنند و ماليات می پردازند، حقوق شهروندی اولين چيزی است که بايد به آنها تعلق گيرد.&lt;br /&gt;جامعه بهائيان ايران پس از انقلاب با فشار دولت ايران مواجه بوده است و به نظر می رسد پاسخ آیت الله منتظری در باره حقوق شهروندی بهائیان ایران، اتفاق کم سابقه ای دراین خصوص است.&lt;br /&gt;استفتاء آيت الله منتظری زمانی منتشر می شود که پیشتر در روز چهارشنبه، ۲۵ ارديبهشت ماه شش تن از رهبران جامعه بهايی ايران توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده اند.&lt;br /&gt;در همین حال به گفته جامعه بهائيان خارج از ايران، گروهی که بازداشت شده اند، تمامی اعضای «محفل ملی غير رسمی بهائيان ايران» هستند که وظيفه بررسی مشکلات بهائيان ايران را به عهده داشتند.&lt;br /&gt;دولت ايران روز سه شنبه خبر بازداشت گروهی از بهائيان ايرانی را تاييد کرد و گفت که علت بازداشت اين افراد «اقدام عليه امنيت ملی» بوده است.&lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاری ها، غلامحسين الهام در نشست هفتگی خود با خبرنگاران گفته بود: «اينها گروهی هستند که عليه منافع کشور اقدام کرده اند و با خارجی ها به ويژه با صهيونيست ها ارتباط داشته اند.»&lt;br /&gt;این در حالی است که بانی دوگال، نماينده ارشد جامعه جهانی بهايی در سازمان ملل متحد، در خصوص بازداشت اين افراد گفته است:«تنها جرم بازداشت شدگان اعتقاد به ديانت بهايی است».&lt;br /&gt;بهائيان می گويند، آخرين بار که پس از انقلاب ايران، اعضای «محفل ملی بهائيان ايران» در سال های آغازين دهه ۸۰ ميلادی دستگير شدند، هيچ گاه خبری از سرنوشت آنها منتشر نشد و آنها احتمالا اعدام شده اند.&lt;br /&gt;«محفل ملی»، عنوانی است که بهائيان برای گروه رهبران خود در کشورهای مختلف استفاده می کنند.&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-2331778695024036519?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/2331778695024036519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/2331778695024036519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='آيت الله منتظری: بهائيان ايران از حقوق شهروندی برخوردار می باشند'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SDc-qrDqWTI/AAAAAAAAAFU/P0REZH-TaGs/s72-c/Montazeri06--200x150.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115886578055924105</id><published>2008-04-21T14:55:00.000-04:00</published><updated>2009-08-29T05:42:33.468-04:00</updated><title type='text'>گفتاری در مورد اسلام</title><content type='html'>&lt;strong&gt; &lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسلام كلمه‌اي است كه در مقاطع مختلف زماني مورد استفاده افراد، گروه‌ها و حكومتهاي متفاوتي قرار گرفته. در دوران كنوني نيز اين كلمه توسط افراد، گروه‌ها و دولتهاي گوناگون در گوشه و كنار اين جهان به كرات مورد استفاده قرار مي‌گيرد. كلمه اسلام بيانگر مجموعه‌اي از عقايد و دستورات الهي است كه امروزه ما اين مجموعه را در چهار چوب كتاب و سنت تعريف مي‌كنيم. اما آنچه قابل تامل است اين مي‌باشد كه چرا اين كلمه و اين مجموعه، تعاريف مختلف و بعضا متضاد دارد. از اين رو قصد داریم در اين نوشتار در خصوص اين كلمه به صورت كلي بحثي داشته باشم و انشاءالله در نوشته های آينده در خصوص جوانب و جزئيات آن به طور مفصل بحث كنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;كلمه اسلام به چه معني است؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلمه اسلام مصدر از باب افعال مي‌باشد كه ريشه آن سَلَمَ است. كلمه سَلَمَ در زبان عربي معاني مختلفي دارد، اما در ميان معاني‌ آن، آنچه كه اينجا تطبيق مي‌كند معني سلامتي، گردن نهادن و واكذاركردن است. با توجه به اين معاني اگر كلمه اسلام را از ريشه صحت و سلامتي بدانيم معني آن مي‌شود: سالم شدن و صحت يافتن. اگر از ريشه گردن نهادن بگيريم معناي آن مي‌شود: اطاعت كردن و فرمانبرداري و اگر از ريشه واگذاركردن باشد به معناي وانهادن و خود را به امري واگذاشتن است. اما آنچه كه از فرهنگ قرآن برداشت مي‌شود منظور از كلمه اسلام افاده مجموع اين سه معني است. به اين صورت كه اسلام يعني: سالم شدن و صحت يافتن فكر، عقيده و روان؛ در گرو اطاعت كردن و گردن نهادن به احكام و فرامين الهي و واگذار كردن خود به امر اوست. اين معني جامعتر است و چكيده‌اي ار برخي آيات قرآني مي‌باشد. بنابراين كلمه اسلام عصاره‌ي برخي آيات قرآن است. اين معني كلمه اسلام بود.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;اسلام چه ديني است؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكنون اسلام يك تعريفي خاص پيدا كرده. وقتي به شما مي‌گويند: اسلام، بلافاصله در ذهنتان عربستان، حضرت محمد(ص)، قرآن و رويدادهاي تاريخي هزاروچهارصد سال گذشته نقش مي‌بندد .&lt;br /&gt;در واقع اين يك تعريف است كه از دين اسلام حتي در بين علماء اديان جاافتاده و تثبيت شده است. از اين رو دين اسلام يعني دين عربي؛ كه بنيان گذار آن هزاروچهارصد سال پيش در شهر مكه ظهور كرده و اين دين را تشريع نموده است. اگر چه اين تعريف و اين برداشت برگرفته از بسياري از وقايع تاريخي، فرهنگي، نژادي و قومي است و اكنون به عنوان يك تعريف جامع در بين فرق و علماء اديان تثبيت گرديده، لكن با فرهنگ و زبان قرآن كه پايه و اساس اين دين وآيين را تشكيل مي‌دهد همخواني و هم‌سويي ندارد. هر چند ما مخالف با اين تعريف نيستيم و از باب شناخت و نامگذاري اديان منافاتي ندارد كه مثلا بگوييم اين دين مسحيت است و آن يهوديت اين يكي هم اسلام. از اين باب مشكلي نيست هر چند غلط معروف است. اما اينكه كلمه اسلام را تا حد يك آيين اختصاصي كنيم با زبان قرآن سازگار نيست .&lt;br /&gt;قرآن مجيد بر خلاف تعريفات ما كه دين اسلام را عربي و آورنده‌اش را حضرت محمد(ص) و كتاب آسماني‌اش را قرآن مي‌دانيم به تعريف ديگري قايل است. من در هيچ جاي قرآن نديدم كه خداوند حضرت محمد(ص) را به عنوان بنيانگذار و تشريع كنند‌ه‌ي دين اسلام معرفي كرده باشد. بلكه بر عكس طبق آيه 67 از سوره آل‌عمران1 و آيه131 از سوره بقره2 بنيانگذار دين اسلام حضرت ابراهيم(ع) است. حتي خود حضرت محمد(ص) علي‌رغم معروفيتش به پيامبر اسلام نه تنها خود را بنيانگذار دين اسلام ندانسته، بلكه طيق آيه161 از سوره انعام3 خود را هدايت شده از جانب خداوند به راه راست و دين استوار و آيين پاك ابراهيم مي‌خواند .&lt;br /&gt;پس اسلام از نظر قرآن محدود به يك آيين و مسلك نيست و اين لفظ بيش از آنكه اسمي خاص براي آييني خاص باشد صفتي است كه بيانگر حالت و رفتار مي‌باشد. كلمه ‘مسلِم هم كه اكنون در بين جوامع ديني به قشري خاص كه امروزه مي‌شناسيم اطلاق مي‌شود در قرآن استفاده متفاوت دارد. ‘مسلِم اسم فاعل از همين باب اِفعال است يعني كسي كه با اراده و رضايت قلب، بدون اكراه يا جبر، تسليم فرمان خدا گرديده است. همين كلمه در قرآن غير از اعراب و كساني كه به آيين حضرت محمد(ص) ايمان آورده بودند به كساني ديگر هم اطلاق شده است.&lt;br /&gt;مثلا در سوره بقره آيه 133 فرزندان يعقوب كه همان بني اسرائيل باشند را مسلمان مي‌خواند4 يعني فرزندان يعقوب تسليم شدگان در مقابل فرامين خداوند بودند. در سوره آل‌عمران آيه52 مي‌خوانيم كه حواريون، حضرت عيسي(ع) را مخاطب قرار داده و مي‌گويند: به خدا ايمان آورديم و تو شهادت بده كه ما مسلمانيم5&lt;br /&gt;پس مي‌بينيم كه قرآن فقط ما را مسلمان نمي‌داند بلكه خداوند بر خلاف ما كه به اسم اسلام توجه داريم به محتواي آن توجه دارد. مسلمان كسي است كه از روي عقل، تدبير و منطق به خواست خداوند گردن نهاده، نه اينكه بر فرض، مثل ما نماز بخواند و مناسكي مثل ما را انجام دهد. معني وسيع‌تر از آن است كه تعريف كرده‌اند و مي‌كنند.&lt;br /&gt;پس قرآن يهوديان و مسيحيان و بعضا زرتشتيان و پيروان محمد(ص) را مسلمان مي‌داند و دين آنان را اسلام مي‌خواند؛ نه اينكه اسلام ديني باشد كه اختصاص به ما داشته باشد6. از نظر قرآن اسلام داراي سه ركن اساسي است كه هر كس به آن ايمان داشته باشد مسلمان است. اول توحيد، يعني يكتاپرستي، دوم عقيده به آخرت و سوم عمل صالح، يعني انسانيت. اين سه ركن را اصول دين مي‌خوانند. اگر چه علماء اسلامي اصول دين را توحيد، نبوت و معاد مي‌دانند؛ لكن اين نظر، مخالف قرآن است، كه در جاي خودش به آن خواهيم پرداخت. اگر خوب دقت كنيد خواهيد ديد كه اين سه اصل در بين تمامي اديان توحيدي مشترك است. در دين يهوديت روشن‌ترين فرامين حول اين سه اصل، همان 10 فرمان حضرت موسي(ع) است7. در مسيحيت هم همين اصول با كمي تعديل بيان شده است، مثل آيات37تا40 از باب22 انجيل متي. در دين زرتشت هم همين اصول هست. گرچه بسياري معتقدند كه زرتشت(ع) پيامبر ادعايي بوده و دين زرتشت ديني زميني است نه آسماني! من به اين معتقد نيستم. اساسا كساني كه چنين سخناني مي‌گويند فكر نمي‌كنم حتي يك بار هم اوستا را خوانده باشند. اجازه بدهيد آياتي از اوستا را برايتان بخوانم كه خالي از لطف نيست. خداوند يگانه اهورامزدا آن كسي است كه بزرگتر از همه است8 او از همه كس داناتر و داور دادگر مي‌باشد9 خداوند يگانه كسي است كه از نيروي خرد خويش راستي بيآفريدو كسي است كه همواره يكسان است و تغيير در او راه ندارد10. از اين شكل آيات در خصوص توحيد در اوستا كم نيست. در خصوص آخرت و روز رستاخيز آيات بيشماري در اوستا وجود دارد مانند اين آيه: پاداش موعود در سراي فرخنده‌مزدا و هومن و اشا به آن كساني بخشيده شود كه نام نيكي از خود گذاشته‌اند11. در خصوص عمل صالح و انسانيت هم آن پند: پندار نيك، كردار نيك، گفتار نيك معروف است. بسياري از عقايد امروزي ما ايرانيان كه به نام اسلام مي‌شناسيم برگرفته از آيين زرتشت است. اما اينجا قصد ندارم در مورد دين زرتشت بحث كنم بلكه خواستم بگويم دين زرتشت هم داراي اصولي مشترك با ديگر اديان توحيدي است. پس دين يعني يك سري اصول اعتقادي كه شامل توحيد، عقيده به روز رستاخيز و نيكوكاري و انسانيت مي‌باشد. اين را مي‌گويند دين كه در بين تمامي اديان مشترك است و فرقي در بين آنها نيست. البته زبانها متفاوت است. مثلا هر قومي خدا را به زباني مي‌خواند و مي‌شناسد. تازيان الله مي‌گويند، پارسيان مزدا يا اهورامزدا، عبرانيان الوهيم و غيره. اما منظور از تمامي اين نامها يكي است. پس اصول اديان يكي است كه قرآن تمامي آنها را به اسم اسلام مي‌شناسد، يعني از نظر قرآن يهوديان، مسيحيان، پيروان حضرت محمد(ص) و بعضا زرتشتيان مسلمان هستند و دينشان اسلام است زيرا پايه و اساس همگي آنها آن سه اصل است. از اين روست كه در آيه85 از سوره آل‌عمران12 مي‌فرمايد: هر كس غير از اسلام ديني اختيار كرده باشد از او پذيرفته نيست. يعني كسي رستگار است كه پيرو دين ابراهيم(ع) باشد كه اصول اعتقاديش آن سه اصل است.&lt;br /&gt;اكنون اين سوال پيش مي‌آيد كه چرا با وجود اينگونه آيات روشن و مبرهن، كلمه اسلام معني محدودي پيدا كرده و دين اسلام به يك آيين محدود شده است. دليل پيدايش اين اختلاف در چيست؟ اين امر دلايل مختلفي دارد كه من به خاطر وسعت بحث برخي از دلايل را به طور اختصار عرض مي‌كنم.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;مطلق گرايي آييني&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولين دليل در بروز اختلاف در بين اديان توحيدي و تحديد كلمه اسلام، برمي‌گردد به مطلق‌گراييهاي آييني. همانگونه كه عرض شد اديان داراي اصول مشتركي هستند كه توحيد، عقيده به آخرت و انسانيت است. اما هر فرقه و دسته‌اي از پيروان اديان توحيدي، براي ابراز بندگي خود، آيين و مناسكي خاص دارند. بطور مثال شكل نماز خواندن در بين يهوديان، مسيحيان، مسلمانان و زرتشتيان مختلف است و متاسفانه پيروان هر ديني آيينها و مناسك خود را مطلق مي‌كنند و آيينها و مناسك ديگر فرق را نفي مي‌نمايند. اين آيين و مناسك در تعاريف ديني فروعيات خوانده مي‌شوند. همانگونه كه از نامگذلري آن برمي‌آيد اين آيين و مناسك جزء فرعيات اديان است نه اصول آن. اما پيروان اديان توحيدي آن مقدار كه به فرعيات توجه دارند به اصول توجه ندارند. در واقع فرعيات بطور شديدي اصول را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. امروزه در بين اديان توحيدي تعداد كتب و دروسي كه مرتبط با فرعيات است بسيار زياد مي‌باشد، اما به همان نسبت كتب و دروسي كه مرتبط با اصول ديني هستند كم و ناياب است. در حوزه‌هاي ديني خودمان هيچ بحثي درباره اصول ديني نيست. طلبه‌هايي كه تازه وارد حوزه مي‌شدند و مي‌شوند پس از آنكه دوره‌هاي مختصري از ادبيات عرب را فرا مي‌گيرند يك راست مي‌روند سراغ فرعيات. از اولين كتاب كه بعد از كتب ادبيات عرب در حوزه تدريس مي‌شده (كه شرايع الاسلام بوده و امروزه كتاب لمعه جايش را گرفته) تا سطوح عالي خارج فقه همگي در خصوص فرعيات است. يك طلبه از اول بسم‌الله تا رسيدن به سطح عالي خارج فقه كه بعضا چندين سال طول مي‌كشد مشغول فراگيري فرعيات است و تا آخر هم شايد از اصول چيزي نفهمد. من چندي پيش از يكي از علماء قم در مورد يك آيه از قرآن سوال كردم. جواب ايشان كه مقلدين زيادي از دستورات ايشان پيروي مي‌كنند برايم شوكه كننده بود. ايشان به من فرمودند كه از اصول فقه هر سوالي داري بپرس ولي از قرآن نپرس چون نمي‌دانم. باز خدا رحمتش كند كه گفت نمي‌دانم و اظهار نظر جاهلانه نكرد، (عادت زشتي كه بسياري از ما دچارش هستيم) اين مايه تاسف است كه يك عالم ديني به كتاب ديني خود اشراف نداشته باشد و آنگاه براي ديگر كتب آسماني اظهار نظر كند. اين يك امر واقع است. در بين يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان نيز اين امر واقع است. همگي به فرعيات مي‌پردازند. شكل نماز و ديگر مناسك، آنها را چنان محو خود كرده كه ديگر نمي‌دانند اين اعمال را براي چه كسي انجام مي‌دهند، چرا كه صورت عادت پيدا كرده است. اين مطلق گرايي آييني و شكلي در دوران حضرت محمد(ص) در بين يهوديان و مسيحيان ساكن عربستان وجود داشت و اين امر نيز باعث بروز اختلافاتي بين يهوديان و حضرت محمد(ص) شد. حضرت محمد(ص) نگفته بود كه خدا نعوذبالله دوتاست نيكوكاري را نفي نمي‌كرد و منكر آخرت و بهشت و دوزخ نشده بود. ولي تنها به خاطر آنكه همچون مناسكي مانند مناسك يهوديان انجام نمي‌داد مورد مخالفت يهوديان ساكن مدينه قرار گرفت. اين مطلق‌گرايي آييني بود. در آن زمان آيه‌اي نازل شده است كه يهوديان و مسيحيان را كه آيينهاي خود را مطلق مي‌كردند و با هزارويك دليل آنها را به حضرت ابراهيم(ع) نسبت مي‌دادند مخاطب قرار داده است. در سوره آل‌عمران آيه67 مي‌فرمايد كه ابراهيم نه به آيين يهود بود نه به آيين مسيحي، بلكه او تنها مسلماني پاك روش بوده است13. يعني آيينها اهميتش كمتر از اصول است و اينكه هر قومي و هر دسته‌اي مي‌تواند به آييني كه مورد قبولش مي‌باشد خداوند را عبادت كند و مسلمان هم باشد. ابراهيم(ع) مسلمان بود و اين مهم است( البته مسلمان به معناي صفتي نه فرقه‌اي) حال به چه آييني يا چه شكل و روشي عبادت مي‌كرد چندان اهميتي ندارد. اساسا انبياء مبعوث شدند تا آن سه اصل را به مردم متذكر و يادآور شوند، نه آن كه آنان را دچار آيينهاي شكلي نمايند.اكنون ما نيز دچار همين مطلق‌گراييهاي آييني شده‌ايم. شما ببينيد كه در بين پيروان دين محمد(ص) كه پيامبرشان يكي است، كتابشان يكي است و زبان عبادتي‌شان هم يكي مي‌باشد، چه اختلافاتي در فرعيات وجود دارد. هيچ كدام هم توجه به مشتركات ديني خود ندارند و هميشه چوب و چماق فرعيات را بر سر هم مي‌كوبند. از شكل وضو گرفتن، اقامه نماز، مناسك حج، ازدواج و طلاق، حدود و ديات و هكذاالي‌آخر با هم اختلاف دارند. هيچ كدام هم عمل يگديگر را قبول ندارند.اينها همگي برگرفته از مطلق گراييهاي آييني است. آيه‌اي در قرآن وجود دارد كه بسيار ارزنده و قابل تامل است. در سوره آل‌عمران آيه64 پيروان اديان توحيدي را به توجه نمودن به مشتركات ديني كه همان اصولي است كه عرض كردم دعوت مي‌كند. مي‌فرمايد: اي اهل كتاب بيايد از كلمه حقي كه بينمان مشترك است پيروي كنيم،. آن كلمه چيست؟ جز خداي يكتا كسي را نپرستيم و هيچ كس و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيم. دنباله‌ي آيه خيلي مهم است كه متاسفانه تا كنون معناي درستي از آن نشده است. مي‌فرمايد: ولايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله. ترجمه‌هايي كه از اين قسمت آيه شده غالبا چنين است: و برخي، برخي را به جاي خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم. اين معنا صحيح نيست. در اين آيه اربابا به معناي ربوبيت نيست بلكه به معني سروري و صاحب اختياري مي‌باشد.رَب در زبان عربي به معني مالك، آقا، بزرگوار، مصلح و پرورش دهنده است و از اين جهات بعضا در قرآن كلمه رب از اسامي و صفات خداوند ذكر شده است. اما هر جايي كه كلمه رب آمده باشد منظور خداوند نيست. مثلا عربها وقتي مي‌خواهند بگويند: آن چيز را جمع آوري كرد، مي‌گويند: رب الشي يا اينكه رب الامر يعني كار را اصلاح كرد و غيره. در اين آيه ارباب به همان معنايي است كه ما بعضا در فارسي استفاده مي‌كنيم يعني سروري و صاحب اختياري. اما دنباله آيه من دون الله دارد. دون در مقابل فوق است، يعني پايين. اين سروري و آقايي در موازات مقام خدايي نيست بلكه پايين‌تر است. من دون الله است. اربابا من دون الله يعني چه؟ يعني سروران و صاحب اختياراني كه خود را خدا نمي‌دانند، شريك هم در خدايي نيستند، بلكه نماينده خدا هستند (در اين آيه شريك قرار دادن براي خدا را بيان كرده است و تكرار آن مجددا به اين صورت حتي از باب تاكيد ضرورتي ندارد) پس معناي اين قسمت از آيه مي‌شود كه: برخيمان، برخي ديگر را صاحب اختيار يا سرپرست و جانشين از طرف خدا قلمداد نكنيم. بحث در اين مورد زياد است كه چون يك مبحث اختصاصا به اين موضوع خواهم پرداخت به همين مقدار اكتفا مي‌كنم. نتيجه كلام اين كه آنچه در اديان اهميت زيادي دارد و در بين تمامي اديان توحيدي مهجور مانده اصول دين است نه پرداختن به فرعيات به تنهايي. متاسفانه اين مطلق گراييهاي آييني باعث گرديده كه تفاهمات بين فرق توحيدي به حد زيادي از بين برود. شايد يك دليل بارز در اهميت اصول خود قرآن باشد. ما در قرآن آياتي كه مربوط به فرعيات مي‌شود را كمتر از اصول مي‌بينيم. از تعداد شش هزار و اندي آيه در قرآن، تنها نزديك به چهارصد آيه مربوط به فرعيات است در صورتي كه قريب به پنج هزار و اندي آيه مربوط به اصول است.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;عقيده به محرف بودن كتب مقدس تورات و انجيل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دليل دوم مربوط به كتب مقدس تورات و انجيل مي‌شود. به اين معنا كه علماء اسلامي قايل به محرف بودن اين كتب شده‌اند و مي‌گويند اين كتب آن كتابهايي نيستند كه حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) آورده بودند. در مورد محرف بودن يا نبودن كتب تورات و انجيل مي‌بايست نگاهي اجمالي به تاريخ نگارش اين كتب بيندازيم.&lt;br /&gt;آنچه كه از تواريخ استفاده مي‌شود، تورات بارها به واسطه حملات برخي اقوام همچون بابليان و روميان از ميان رفته و سپس مجددا جمع‌آوري شده است. در خصوص اين كه اين سخنان، با توجه به ادبيات مختلف بكار رفته در اسفار از حضرت موسي(ع) مي‌باشند، علماء اديان تشكيك كرده‌اند. اما آنچه كه مسلم است اين كتاب كه هم اينك نيز جزو كتب مقدس و اساس دين يهوديت و برخي فرق مسيحيت گرديده به سال444 پيش از ميلاد به دست كاهني به نام عزرا نگاشته شده است؛ كه آن متن از آن تاريخ تا به امروز بلاتغيير مانده. در مورد كتاب انجيل، علماء تاريخ اديان با توجه به ادبيات اناجيل، آنان را نوشته‌هايي مي‌دانند كه در بين سده اول و دوم ميلادي تاليف شده‌اند.&lt;br /&gt;با بررسي اجمالي در تاريخ نگارش كتب مقدس تورات و انجيل مي‌توان تا حدودي ادعاي محرف بودن آن كتب را اثبات كرد. اما آنچه كه قابل تامل است اين موضوع مي‌باشد كه حضرت محمد(ص) در تاريخ612 يا613 ميلادي مبعوث گرديده و همانگونه كه ذكر شد آخرين باري كه كتاب تورات بازنويسي گرديد به سال444 پيش از ميلاد بوده است. از آن تاريخ تا بعثت حضرت محمد(ص) چيزي حدود1055 سال فاصله مي‌باشد و در اين مدت زمان طولاني كتاب تورات بازنويسي شده به دست عزرا در بين يهوديان جايگاه خود را به عنوان كتاب آسماني تثبيت كرده بود و ديگر نمي‌شد چيزي به آن اضافه يا از‌ آن كم نمود. و همچنين است در مورد انجيل، چرا كه در زمان بعثت پيامبر اكرم(ص) كيش مسيحيت قاره اروپا و برخي مناطق آسيا و حتي برخي كشورهاي آفريقايي همچون حبشه را تسخير كرده بود و كتب انجيل در بين مسيحيان چه محرف چه غير محرف به عنوان يك كتاب آسماني و مقدس پايه و اساس اين كيش را تشكيل مي‌داد. حال اين سوال پيش مي‌آيد كه اين تحريف مورد ادعا در مورد كتب مقدس در چه زماني واقع شده؟ آيا پيش از بعثت يا بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص)؟ اگر بگويم كه پيش از بعثت تحريف شده، كه خداوند عالم در قرآنش سخني به ميان نياورده بلكه مكرر از يهوديان و مسيحيان به جهت رعايت نكردن احكام و دستورات مندرج در آنها و كتمان برخي آيات آن انتقاد نموده است. از طرفي در سوره مائده آيه68 يهوديان و مسيحيان را مخاطب قرار مي‌دهد و به صراحت بيان مي‌دارد كه شما از نظر ديني داراي ارزش نمي‌باشيد مگر آنكه تورات و انجيل را به پا داريد15 همچنين در سوره انعام آيه154 كتاب تورات را كتابي كامل براي تكميل نفس هر نيكوكار و براي تفصيل و بيان حكم هر چيز و هدايت و رحمت به خلق خوانده است16. با چنين تعابيري كه خداوند در خصوص كتب مقدس تورات و انجيل نموده است، ادعاي تحريف پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) منتفي است. يا بهتر است بگويم اگر هم پيش از بعثت اين كتب تحريف شده بود خداوند همين كتب محرف را تاييد كرده و از عمل نكردن به همين كتب محرف انتقاد نموده است. پس بهتر است ما جلوتر از خداوند ندويم. البته آيه‌أي در قرآن است كه بيشترين قايلين به تحريف كتب مقدس به آن استناد مي‌كنند و آن آيه79 از سوره بقره مي‌باشد17 كه مي‌فرمايد: برخي با دستان خود كتاب نوشتند و گفتند كه از جانب خداست. اين آيه مربوط به تورات يا انجيل نيست بلكه منظور كتاب تلمود است. كتاب تلمود در ميان يهوديان جايگاهي مثل كتابهاي توضيح المسايل، در ميان ما دارد و چون در اين خصوص بحث مستقلي دارم توضيح مطلب را به زمان خودش واگذار مي‌كنم. اگر قايل شويم كه اين تحريفات در سنوات بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) انجام شده، ادعايي بي‌مايه و بدون دليل منطقي است. زيرا همانكونه كه گذشت در زمان بعثت پيامبر اكرم(ص) اديان يهوديت و مسيحيت داراي قوام گرديده بودند و كتب مقدس با هر كم و زيادي در متون آنها جايگاهش به عنوان يك كتاب آسماني و مقدس تثبيت شده بود و ديگر كسي نمي‌توانست چيزي به آن بيفزايد يا چيزي از آن كم كند. اينگونه ادعاها را كه برهيچ دليل و منطقي جزء تعصبات و تنگ‌نظريهاي فرقه‌أي استوار نيستند را مي‌توان بر هر چيزي حتي فرآن بار كرد. كما اينكه برخي از به ظاهر عالمان اسلامي چنين ادعاهايي را در خصوص قرآن كرده‌اند. اجازه بدهيد تنها يك حديث از ده‌ها حديث در خصوص تحريف قرآن را برايتان بخوانم. در كتاب اصول كافي كه از كتب اربعه مي‌باشد و آقايان علماء قايل به صحيح بودن تمامي احاديث آن هستند، در جلد 4 حديث شماره3582 از امام صادق(ع) چنين نقل مي‌كند كه ايشان فرمود: قرآني كه جبرئيل براي محمد(ص) آورده هفده هزار آيه بود18. قرآني كه اكنون در دست ماست حدود6547 آيه است، اگر بسم الله اول هر سوره را جزء آيات حساب نكنيم و اگر بسم الله را در هر سوره يك آيه بگيريم مي‌شود6660 آيه. به اين ترتيب به استناد اين حديث چيزي حدود يازده هزار آيه ربوده شده و هيچ كس هم خبردار نشده! پر واضح است كساني كه نسبت به كتاب قرآن چنين ارزشي قايلندو اينكونه اظهار عقيده مي‌كنند نسبت به كتب مقدس ديگر پايبندي نشان ندهند و قايل به اين باشند كه كتاب تورات و انجيل تماما ربوده شده.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;كتاب قرآن ناسخ كتب پيشين خود است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سومين دليل كه باعث محدود شدن كلمه اسلام به يك معني و آيين خاص مي‌باشد، مسئله ناسخ شناختن قرآن مجيد است.&lt;br /&gt;علماء اسلامي عقيده دارند كه چون قرآن آخرين كتاب آسماني و كامل‌ترين آنها مي‌باشد به همين خاطر ديگر كتب پيشين كن‌لم‌يكن شده و از درجه اعتبار ساقط است. اولا بايد از اين عزيزان پرسيد كه منظور از كتب پيشين كه قرآن ناسخ آنان مي‌باشد كدام كتبند؟ آيا منظور آن كتبي است كه ربوده شده؟يا همين كتب محرف موجود؟! دوما اين برداشت و عقيده از چه آيه‌أي از قرآن استنباط شده است؟ در هيچ جاي قرآن آيه‌أي وجود نداردكه مويد اين عقيده باشد، كه اكنون قرآن اعتبار ديگر كتب مقدس پيش از خود را ساقط نموده است. بلكه برعكس. در هيچ جاي قرآن منكر حقانيت ديگر فرق همچون يهوديت و مسيحيت نشده بلكه طبق آيات97 بقره، 3آل‌عمران، 48مائده و 31سوره فاطر19 دليل صداقت و راستگويي حضرت محمد(ص) بر ادعاي رسالتش از جانب خداوند را تصديق كتب مقدس تورات و انجيل دانسته است. اين نمي‌شود كه ابتداء پيامبر بگويد كه تورات و انجيل حقند و درست و بعد بگويد حالا قرآن من تورات و انجيل را ساقط كرده است! اين كه نفي تاييد است و به سياست بازي بيشتر شباهت دارد.&lt;br /&gt;پيامبر اكرم(ص) در دوران رسالتش هيچگاه از يهوديان و مسيحيان ساكن عربستان نخواسته بود كه از كتاب و آيين خود دست كشيده و به كتاب و آيين او بگروند. زيرا همانگونه كه بيان شد يهوديان و مسيحيان پيش از بعثت حضرت محمد(ص) پيرو دين ابراهيم كه همان اسلام است بوده‌اند و از طرفي وقتي پيامبر كتب تورات و انجيل را تصديق مي‌نمايد و بر آن صحه مي‌گذاردچنان درخواستي نامعقول است. بلكه آنگونه كه از آيات قرآن مستفاد مي‌شود حضرت محمد(ص) از يهوديان و مسيحيان ساكن عربستان اين انتظار را داشته كه به دليل آن كه آنان اهل كتاب و پيرو آيين ابراهيم(ع) و آشنا به معارف و شرايع توحيدي مي‌باشند همانگونه كه او كتاب ديني آنان را تصديق و تاييد مي‌نمايد، آنان نيز كتاب و شريعت او را تاييد نموده در مقابل هجمه‌هاي مشركين ياريش كنند. اما به همان دلايلي كه عرض كردم يهوديان و مسيحيان عربستان نيز دچار مطلق‌بيني‌هاي شكلي و آييني بوده‌اند و از ياري نمودن و تاييد مستمر و پايدار او دست كشيده، در نهايت به جنگ با او پرداختند و متاسفانه آن جنگها كه بخاطر مطلق‌بيني‌هاي شكلي بين پيروان محمد(ص) و تعدادي از يهوديان ساكن عربستان واقع گرديده بود، بدون دليل و منطقي درست تاكنون ادامه يافته است. مخلص كلام اين كه قرآن ناسخ كتب پيشين نيست بلكه در ادامه آنان مي‌باشد از اين رو قرآن يكي از شرايط مؤمن مسلمان را عقيده به قرآن و كتب پيشين آن ذكر كرده است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;مطلق‌گراييهاي نژادي و قومي&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دليل چهارم كه شايد اساسي‌ترين و بنيادي‌ترين دليل بر انحصاري گرديدن اسلام به يك آيين شده است، مطلق‌گراييهاي نژادي و قومي است. اين مطلق‌گراييهاي نژادي، قومي و ملي اختصاص به اعراب عربستان ندارد، بلكه اكثر افوام و ملل دچار آن بوده و هستند. به طور مثال ايرانيان خود را از نژاد آريا مي‌خواندند. آريا در زبان پارسي قديم به معناي آقا و سرور است. ايرانيان قديم در مورد خود چنين عقيده‌أي را داشتند. البته غالبا اين گونه عقايد آميخته با افسانه‌هايي ماوراءالطبيعه هم بوده. مثلا برخي از سرخپوستان امريكا داستاني در خصوص نژاد خود دارند. مي‌گويند خداوند زماني كه خواست آدم را خلق كند چهار مجسمه آدمي از گل ساخت و آنها را براي پختن به درون تنور گذاشت، پس از مدتي خواست ببيند كه آيا مجسمه‌ها پخته‌اند يا نه. براي همين منظور يكي از آن تنديسها را از تنور بيرون آورده مي‌بيند هنوز نپخته است. براي همين اينها شدند سفيدپوستان. پس از مدتي مجسمه‌أي ديگر بيرون مي‌آورد و مي‌بيند رنگ آن كمي تغيير كرده ولي هنوز خوب پخته نشده است. اينها شدند زردپوستان. مدتي بعد يك مجسمه ديگر بيرون آورده و مي‌بيند كاملا پخته شده و بسيار مقاوم و خوش رنگ گرديده است. اينها شدند سرخپوستان؛ وچون خداوند محو زيبايي و مقاومت اين مجسمه گرديده بود فراموش كرد كه يك مجسمه ديگر هنوز در تنور مانده؛ و آن مجسمه سوخت. اينها هم شدند سياه‌پوستان. اين داستان افسانه‌أي بيش نيست و بقينا برگرفته از عقايد مشرق زميني است كه پس از ورود سفيدپوستان به سرزمين امريكا، ساخته و پرداخته شده است. اما بيانگر آن گرايشات و مطلق‌بينيهاي نژادي است. يهوديان هم چنين اعتقادي نسبت به خود داشتند و خويش را فرزندان خدا مي‌دانستند و نژاد يهود را نژاد برتر. البته اين را به شما بگويم كه منظور من از بيان اين مسايل نفي مليت يا نژاد نيست. من نمي‌خواهم بگويم بشر بايد از گرايشات ملي يا نژادي خود دست بكشد و منكر مليت يا نژادش شود، بلكه منظور من نفي مطلق‌گراييها و برتري‌جوييهاي نژادي و ملي است. ژرمن يك نژاد است و همه هم اين را مي‌پذيرند و كسي مخالف با اين نژاد و استفاده از حقوق فردي و اجتماعي و جهاني آنان در پهنه گسترده حيات انساني نيست. اما اين كه ژرمن بگويد من آقاي جهان و نژاد برتر هستم، اين مردود است. اين مطلق‌گرايي نژادي و ملي است. ما با اين مخالفيم، والا با نژاد و مليت دشمني نداريم. تمامي بلاهايي كه بر سر مردم در طول تاريخ آمده از همين مطلق‌بيني‌هاي ملي و نژادي بوده و گاهي هم دين و آيين چاشني آن شده است. در نهايت دين اسلام در ميان يهوديان تبديل به دين و آييني موروثي و نژادي شد و در بين مسيحيان نيز به يك سري آيين و مناسك صرف مبدل گشت. حضرت محمد(ص) در محيطي مبعوث شد كه مطلق‌گراييهاي نژادي و قبيله‌گي در حد اعلاي آن به چشم مي‌خورد و او براي رفع اين مشكل جهد و كوشش فراواني نمود. پيامبر اكرم(ص) در طول رسالت خود سعي كرد موضوع امت واحد و برادري و برابري را در ميان قبايل عربستان جايگزين تعصبات قبيله‌أي و عشيره‌أي نمايد. آيات مختلف قرآن مجيد و سيره پيامبر اكرم(ص) در دوران رسالتش مشحون اين واقعيت است. پيامبر(ص) قصد داشت شايستگي و لياقت را در زندگي جاهلي اعراب جايگزين كند؛ نه آنكه آنان را از ورطه‌ي تعصبات قبيله‌گي و نژادي بيرون آورده به داخل تعصبات ديني و آييني دراندازد.&lt;br /&gt;بهترين مؤيد، تاريخ صدر اسلام است. شما بلال آن غلام حبشي را مي‌شناسيد. او از پيروان ابتدايي محمد(ص) بود و در مكه متحمل آزار و شكنجه‌ي فراوان مشركين شد. اما ذره‌أي از عقيده خود عقب نشيني نكرد. او در ميان رتبه بنديهاي اسلامي از اولين مسلمانان است و جزء مهاجرين و بدريون بحساب مي‌ايد. تحمل او در زير آزار و شكنجه و مقاومت در عقيده، نشان دهنده‌ي ايمان قوي و استوار اوست. اما زماني كه دين اسلام قوام پيدا مي‌كند و مدينه مركز قوي اسلامي مي‌شود، نهايت مسئوليتي كه پيامبر به بلال مي‌سپارد، مؤذني مسجد است. از طرفي ديگر؛ خالد بن وليد يكي از دشمنان قوي و باهوش مسلمانان، كه در جنگ احد باعث شكست مسلمانان گرديده بود، زماني كه در مدينه به سال هفتم هجرت به اسلام مي‌گرود، پيامبر بلافاصله فرماندهي سپاه مسلمين را به عهده او گذاشته و به مأموريتهاي جنگي فرستاده است؛ و به همين جهت نيز لقب سيف‌الله المصلول را هم به او داده. از اين شكل رفتار در سيره‌ي پيامبر(ص) بسيار است كه بيان يك يك آنها در حوصله اين بحث نيست. اين رفتارها نشان دهنده توجه پيامبر(ص) به شايستگي و لياقت بوده است. ايشان نه به قبيله افراد توجه داشت و نه صرفا به ايمانشان و يا به سبقت در دين؛ زيرا براي انجام وظايف اجتماعي و نظامي يا سياسي، ايمان صرف كافي نيست، بلكه نياز به مهارت، شايستگي و كارايي و كارداني مي‌باشد و پيامبر به آن توجه داشت. اما متاسفانه علي‌رغم كوششها در از بين بردن تعصبات و مطلق‌گراييها و برتري‌جوييهاي قبيله‌أي و عشيره‌أي، پيامبر اكرم(ص) توفيق چنداني كسب نكرد. وقايع متعددي در تاريخ صدر اسلام واقع گرديده كه بيانگر تعصبات و مطلق‌گراييها در بين اعراب بود. پيامبر(ص) با آنكه سعي كرد تعصبات قبيله‌أي را مرتفع كند و در بين اعراب فرهنگ برادري و برابري را رواج دهد و به اين وسيله يك امت را ايجاد كند، لكن بارها مسلمين مدينه يعني مهاجرين و انصار دچار اختلاف و درگيري مي‌شدند، كه نشات گرفته از تعصبات نقش بسته در اذهانشان بود. واضح‌ترين و روشن‌ترين واقعه كه مؤيد عرايض من است مسئله سقيفه بني ساعده مي‌باشد. پيامبر(ص) پس از بيست وسه سال رسالت، تبليغ معارف الهي، دوستي، برادري و برابري رحلت مي‌كند. بلافاصله انصار در محلي به نام سقيفه بني ساعده كه محلي براي شور و مشورت بود اجتماع مي‌كنند تا خليفه‌أي براي اداره امور انتخاب نمايند. مهاجرين از اين اجتماع آگاهي حاصل كرده و براي آنكه مبادا انصار خليفه‌أي از خود انتخاب كنند به سقيفه وارد مي‌شوند. در اين اجتماع حياتي كه مربوط به اداره مسلمين وآينده اسلام است، سخناني كه بين مهاجرين و انصار رد و بدل شده بسيار عجيب و شايد تاثر برانگيز باشد. شما مي‌توانيد ماجراي سقيفه را در كتب تواريخ مطالعه كنيد. من از بازگويي تمامي سخناني كه در سقيفه شده به جهت ضيق وقت صرف نظر مي‌كنم. اما همين قدر عرض كنم كه احتجاجاتي كه بين مهاجرين وانصار شده براي تعيين خليفه، تنها حول محور فضيلت شماري آنان از سبقت در اسلام، شمشير زني در راه خدا و قرابت‌هاي نسبي يا سببي با پيامبر(ص) دور مي‌زند و هيچ سخني از شايستگي و مهارت به ميان نمي‌آيد. حتي حضرت علي(ع) چنانچه در خطبه شصت و هفتم نهج البلاغه آمده، توجهي به شايستگي و مهارت نكرده است. در هر صورت آنچه كه از شواهد امر هويدا است پيامبر اكرم(ص) در از بين بردن تعصبات و برتربيني‌هاي اعراب توفيق چنداني نداشته، حتي در ميان نزديكان خود. من هنوز نتوانستم دليل قانع كننده‌أي را براي لشكركشي‌ها و فتوحات مسلمين در دوران خلافت عمر و خلفاء بعد او پيدا كنم. جزء آنكه بگويم اين لشكركشي‌ها و جنگها، همگي نشأت گرفته از برتري‌جويي‌ها و مطلق‌بيني‌هاي اعراب بوده است. والا تبليغ دين حقه ، به اين شكل كه به شهري يا كشوري حمله نظامي كني و شمشير بر روي گردن مردم بگذاري و بگويي: اسلام بياور تا رستگار شوي يا اگر نمي‌خواهي رستگار شوي مختاري بميري يا با حقارت جزيه دهي!!! نه در سيره پيامبر(ص) تاييد شده و نه در قرآن مجيد. اما واقيت اين است كه چنين جنايتهايي را به نام دين اسلام در آن دوران انجام داده‌اند. من از خود چيزي نمي‌گويم، برويد تاريخ را بخوانيد. از اين گذشته حمله اعراب به كشورهاي مختلف تنها به جهت صادر كردن دين اسلام نبوده بلكه تحميل فرهنگ عربي بر ديگر ملل بوده است. اعراب هر كجايي را كه فتح كردند تنها دين وآيين مردم آن مناطق را تغيير ندادند، بلكه فرهنگ و زبان آنان را نيز تغير داده و از بين بردند. اكنون اكثر كشورهايي را كه شما به عنوان كشورهاي عربي مي‌شناسيد اصلا عرب نيستند.كشورهايي همچون مصر، مراكش، ليبي، سودان و غيره. اما اكنون شما هيچ نشاني از آن فرهنگ و زبانها نمي‌بينيد. زبان و فرهنگ همگي آنان شده عربي. ايرانيان و قسمتي از روم شرقي كه امروزه تركيه است از اين تهاجم مصون نماندند. اما بخاطر تعصباتي كه خود ايرانيان بر روي نژاد و فرهنگ خود داشتند، از زير بار رفتن فرهنگ و زبان عرب خوداري كردند. حتي دين اسلام را كه پس از دويست سال حاكميت اعراب بر ايران پذيرفتند، آداب و مناسك فرهنگي خود را وارد دين اسلام كردند. از اين رو اكنون با آنكه ايران جزو كشورهاي اسلامي شناخته مي‌شود، لكن جزو كشورهاي عربي شده نيست. البته اين را اضافه كنم كه وقتي مي‌گوييم ايران، منظور اين ايران امروزي با سرحدات كنوني نيست. بلكه ايراني است كه در دوران ساساني بود، كه شامل قسمتهايي از افغانستان، پاكستان، آذربايجان، ارمنستان، تركمنستان، تاجيكستان و قسمتهاي كردنشين عراق مي‌باشد. اينان مسلمان شدند اما عرب نشدند. آن تهاجمات و فتوحات غير منطقي اعراب، اكنون باعث اين وهم شده كه دين اسلام دين شمشير و جبر است و متاسفانه اين تصور در بين خود مسلمين بيشتر قوت دارد. كمااينكه شما مي‌بينيد پرچم كشور عربستان كه ام‌القراء اسلامي مي‌باشد منقوش به كلمه لاالله الاالله محمدرسول‌الله است كه زير آن نيز يك شمشير است! اين به چه معني است به خود شما واگذار مي‌كنم. به هر حال چون در اين خصوص بحث مستقلي دارم به همين مقدار بسنده مي‌كنم.&lt;br /&gt;پس يكي ديگر از دلايل تحديد معنا و مفهوم اسلام به يك آيين، تعصبات و مطلق‌بيني‌هاي نژادي و قومي بوده است.&lt;br /&gt;نتيجه بحث اين كه: اسلام ديني است واحد كه داراي آيين و مناسك مختلف مي‌باشد، همچون يهوديت، مسيحيت و عربيت كه ما اين را اسلاميت مي‌شناسيم.&lt;br /&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پي نوشتها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1:ما كان ابراهيم يهوديا و لانصرانيا و لكن حنيفا مسلما&lt;br /&gt;2:اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين&lt;br /&gt;3:قل انني هداني ربي الي صراط مستقيم دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا&lt;br /&gt;4:قالوا نعبد الهك و اله آباءك ابراهيم و اسماعيل و اسحق اله واحدا و نحن له مسلمون&lt;br /&gt;5:قال الحواريون نحن انصارالله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون&lt;br /&gt;6:و اذا يتلي عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا انا كنا من قبله مسلمين، قصص-52&lt;br /&gt;7:تورات، سفر خروج، باب بيستم&lt;br /&gt;8:يسنا-28&lt;br /&gt;9:يسنا-29 بند4&lt;br /&gt;10:يسنا-31 بند7&lt;br /&gt;11:يسنا-30 بند10&lt;br /&gt;12:ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين&lt;br /&gt;13:ما كان ابراهيم يهوديا و لانصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما&lt;br /&gt;14:قل يا اهل الكتب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الانعبد الاالله و لانشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله&lt;br /&gt;15:قل يا اهل الكتاب لستم علي شيئ حتي تقيموا التوراه و الانجيل، مائده-68&lt;br /&gt;16:ثم اتينا موسي الكتاب تماما علي الذين احسن و تفضيلا لكل شيئ و هدي و رحمه لعلهم بلقاء ربهم يومنون&lt;br /&gt;17:قويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا&lt;br /&gt;18:ن القآن الذي جاء به جبرئيل الي محمد(ص) سبعه عشر الف آيه&lt;br /&gt;19:فانه نزله علي قلبك باذن الله مصدقا لما بين يديه و هدي و بشري للمؤمنين- نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التوراة و الانجيل- و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه- و الذين اوحينا اليك هو الحق مصدقا لما بين&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt; يديه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115886578055924105?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115886578055924105'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115886578055924105'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title='گفتاری در مورد اسلام'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-5521493588416321556</id><published>2008-04-13T18:02:00.003-04:00</published><updated>2008-04-13T18:07:04.121-04:00</updated><title type='text'>سخنان اکبر اعلمی نماینده مجلس شورای اسلامی</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SAKDZVKtfgI/AAAAAAAAAEs/vUiBAA1rBIo/s1600-h/akbaralami022.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5188854191886269954" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SAKDZVKtfgI/AAAAAAAAAEs/vUiBAA1rBIo/s200/akbaralami022.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;نواندیش: اکبر اعلمی نماینده مردم تبریز در نطق پیش از دستو امروز خود گفت : آنچه به حكومتها ارزش داده و آن را در زمره حكومتها خوب قرار می‌دهد، میزان پایبندی زمامداران و كارگزاران این حكومتها به تحقق حق و عدالت و دوری از ظلم و تبعیض و رضایتمندی مردم است.&lt;br /&gt;یه گزارش "نواندیش" متن کامل نطق اکبر اعلمی که مستقیما از رادیو فرهنگ نیز پخش گردید ، بشرح زیر است: &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;بسم‌الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;فارغ از نوع و ماهیت حاكمیتها، از دیرباز تاكنون عملكرد حكومتها را به حكمرانی خوب و بد تقسیم كرده‌اند. در نزد یونانیان مجموعه الهه‌هایی كه مظهر جنگ و ستیر، بی‌نظمی، تبعیض، نفاق، ریاكاری و امثال آنها بودند حكومت بد را تشكیل می‌دادند. این دسته از الهه‌ها فاقد پدر بوده و مستقیماً از ظلمت و تاریكی زاده می‌شدند. اما پس از آنكه زئوس (خدای خدایان)‌ تنیس را به همسری خود اختیار می‌كند، دیكه یا الهه عدالت زائیده می‌شود و به همراه خواهران خود كه آنها نیز نتیجه همین وصلت هستند پایه‌های حكومت خوب را پی‌ریزی می‌كنند.&lt;br /&gt;گرچه این حكایت افسانه‌ای بیش نیست، اما حكمرانی خوب و بد واقعیتی است كه نظریه‌پردازان معاصر و برنامه توسعه ملل (اسكات) و همچنین بانك توسعه آسیا نیز فهرستی از مختصات و ویژگیهای حكمرانی خوب را برشمردند تا از این طریق بتوان حكمرانی خوب را از بد آن تمیز داد.&lt;br /&gt;قرآن نیز حكومت را به طاغوت و الله تقسیم كرده و مولا علی به زیبایی آن را به نیك‌كردار و بدكردار تفكیك می‌كند. پس وجه مشترك بینش اسطوره‌ای یونانیان، دیدگاه اسلام و نظریه‌پردازان معاصر و نیز مدلهای مؤسسات و نهادهای بین‌المللی در مورد حكمرانی خوب این است كه لازمه استقرار حكومت خوب معطوف و منحصر به تحقق عدالت و اجتناب از هر گونه ظلم و تعدی است. لذا از این منظر، شكل و قالب حكومت و اینكه نام حكومت «جمهوری اسلامی»، «رژیم شاهنشاهی» و «جمهوری دموكراتیك» و نظایر آن باشد خیلی مهم نیست، مهم آن است كه محصول رویكرد این حاكمیت منطبق بر ظرف و قالب منتخب و لاجرم مطابق با خاستگاه ملت و توأم با انصاف و عدالت باشد. در غیر این صورت مانند آن است كه نام بخیل را احسان یا حاتم طایی و نابینا را چراغعلی نهند.&lt;br /&gt;به این اعتبار، چه بسا حكومتهایی بودند كه نام اسلام را بعنوان پیشوند و یا پسوند خود اختیار كردند، اما بدلیل كارنامه اعمالشان گرفتار لعن و نفرین ابدی ابوالبشر و برعكس، حكومتهایی نیز بوده و هستند كه بدون داشتن پیشوند و پسوند اسلامی فقط به خاطر تأمین رضایتمندی ملت خود و استیفای حقوق آنان برای همیشه در خاطره‌ها ماندگار شدند و پیوسته از آنان به نیكی یاد می‌شود.&lt;br /&gt;در واقع آنچه به حكومتها ارزش داده و آن را در زمره حكومتها خوب قرار می‌دهد، میزان پایبندی زمامداران و كارگزاران این حكومتها به تحقق حق و عدالت و دوری از ظلم و تبعیض و رضایتمندی مردم است و این همان واقعیتی است كه در كلام معصوم نیز تجلی می‌یابد، آنجا كه می‌یابد "هیچ اموری اصلاح نخواهد شد مگر اینكه بر محور عدل استوار گردد"، در غیر این صورت دیر یا زود به حكم "الملك یبقی مع الكفر و لا یبقی مع الظلم" سرنوشت محتوم هر حكومت بد و مبتنی بر ظلم، سرنگونی است.&lt;br /&gt;از آنجا كه حد فاصل میان حكمرانی بد و خوب به فاصله میان ظلم و عدالت می‌باشد، پرواضح است كه هر گونه غفلت از این واقعیت حتی می‌تواند كسانی را كه به گمان انقلابی بودن، عدالت‌خواهی و خود را حقیقت مطلق پنداشتن، تصدی عالیه حقوق در كشور انقلاب‌دیده‌ای نظیر ایران را عهده‌دار هستند، به ضدانقلاب و ضد آرمانهای انقلابی مبدل كرده و بدین وسیله یك انقلاب و نظامی را كه به پشتوانه آراء بیش از 90 درصد شهروندانش حیات یافته است، از درون استحاله و فرجام آن را به فنا و نیستی رهنمون سازد.&lt;br /&gt;تقابل ضد انقلاب مصطلح با انقلابی‌ها امری طبیعی است. اما تاریخ نشان داده است كه انقلابها بیش از آنكه در اثر كارشكنی و چالش ضدانقلابها به زانو درآیند، در اثر اندیشه و عملكرد انحرافی آن دسته از انقلابیون و زیاده‌خواهان و میراث‌خوارانی شكست خورده است كه برای حفظ قدرت و متناسب با كج‌فهمی و ذائقه خویش، شعارهای انقلاب را استحاله كرده و بعنوان آرمانهای به خورد نسلی داده‌اند كه اساساً یا انقلاب را ندیده‌اند و یا اینكه با آن بیگانه‌اند و جالب اینجاست كه استحاله هر انقلابی با حفظ ظاهری اصول اولیه آن و افزوده شدن تبصره نانوشته "نه برای همه" و الحاق آن به منشور و 10 فرمان آن انقلاب روی داده است.&lt;br /&gt;اگر پیش از این امری خوب و یا بد محسوب می‌شد، نانوشته "نه برای همه" كه ناشی از اراده صاحبان قدرت است، خوب را بد و بد را خوب تفسیر و به نحوی به توجیه رفتارهای حاكمان مبادرت كرده است و از این طریق منشاء انحراف همه انقلابها از اصول اولیه‌ای شده است كه دستیابی به آنها موجب و موجد آن انقلاب بوده است.&lt;br /&gt;"جرج ارول" در كتاب طنزآمیز خود بنام "مزرعه حیوانات" و "برینتون" در كتاب ارزشمند "كالبدشكافی چهار انقلاب" به خوبی به بررسی این سنت نامیمون و مشترك همه انقلابها و نتایج حاصل از آن پرداخته است تا شاید برای سایرین درس عبرتی شود.&lt;br /&gt;حال اگر منصفانه به واكاوی اجمالی بایدها و نبایدها انقلاب اسلامی بپردازیم، به وضوح می‌توان فاصله انقلاب تا زوال و انحطاط احتمالی آن را سنجید و به معنای واقعی ملتزم و ناملتزم به اسلام و نظام موعود جمهوری اسلامی پی برد، همان عاملی كه به ناحق و جفا دستاویزی برای شورای نگهبان شده است تا فرزندان مدافعان راستین این مرز و بوم را از ورود به خانه‌ای كه متعلق به ملت است محروم نماید.&lt;br /&gt;نظر به اینكه سند نظام جمهوری اسلامی و منشور معتبر انقلاب، "قانون اساسی" است، با وجود الحاق تبصره‌های پس از بازنگری به آن بعد از انقلاب، همچنان قابل استناد بوده و لذا می‌تواند بعنوان یك سنجش و شاخص خوب، كاشف آرمانهای اولیه انقلاب و تعهدات مهندسین نظام موعود باشد.&lt;br /&gt;طبق این سند، بانیان انقلاب و نظام تعهد كرده‌اند كه هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور، آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب كند. پذیرفته‌اند كه خدا انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است و هیچكس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب كند. پیمان بسته‌اند كه امور كشور باید به اتكاء‌ آراء عمومی و از راه انتخابات اداره شود. مردم ایران از هر قوم و قبیله‌ای كه باشند از حقوق مساوی برخوردار شوند. در نظام موعود، نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند و تفتیش عقاید ممنوع است و هیچكس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و موآخذه قرار داد.&lt;br /&gt;در نظامی كه من و همفكرانم همچنان به آن التزام عملی داریم، هر نماینده در برابر تمام ملت مسؤول است و حق دارد در همه مسایل داخلی و خارجی كشور اظهار نظر نماید و نمی‌توان آنها را به سبب اعلام نظراتشان تعقیب و یا توقیف كرد. به موجب این سند، تشكیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها نه در پیروی از دست‌اندركاران حكومتی و برای مجیزه‌گویی و تأیید و توجیه تصمیم و عملكرد متصدیان امور، بلكه برای اعتراضات مشروع و غیرمسلحانه خود به رفتار حاكمان و مطالبه حقوقشان آزاد است. در نظامی كه اكثریت قابل توجه یك ملت برای ایجاد استقلالش قیام كرده و برای حفظ آن دهها هزار شهید و جانباز تقدیم كرده‌اند، پذیرش ظلم همان قدر قبیح است كه وارد كردن آن.&lt;br /&gt;در نظام دلخواه منتقدین مشفق، وعده‌های بنیانگذار این نظام حجت است. آنجا كه می‌گوید: "در منطق رژیم گذشته آزادی یعنی به زندان كشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههای تبلیغاتی بود و در آن منطق، تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریانهای مملكت از فرهنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاههای قانونگذاری و قضایی اجرایی از یك مركز واحد محسوب می‌شد".&lt;br /&gt;در نظامی كه ما به آن ملتزم هستیم، در شرایطی كه یك فرد عادی به دلیل انتساب یكی از اعضای خانواده‌اش به یكی از گروههای غیرقانونی در هزار توی گزینشها گرفتار شده و اجازه نمی‌یابد حتی بعنوان یك كارگر و كارمند ساده در اداره‌ای مشغول كار شود، به طریق اولی شخصی كه پسرش عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و در بهمن سال 60 در اثر درگیری با پاسداران كشته شده است و عروسش نیز پس از متواری شدن به خارج از كشور در بالاترین رده‌‌های سازمان مذكور به فعالیت ادامه می‌دهد، مجاز نیست تا با قرار گرفتن در رأس نهادی و به كمك همفكرانش از جایگاه خدایی در چشم بر هم زدنی فرزندان انقلاب و كشور را به بی‌دینی متهم كند.&lt;br /&gt;در نظام مطلوب ما، به حكم النصیحه ائمه المسلمین دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منكر بیش از هر چیز بعنوان وظیفه‌ای بر عهده مردم نسبت به دولت بكار گرفته می‌شود، نه آنكه چند نفر به اعتبار قدرتی كه ناشی از اراده مردم است، همواره با استفاده از همه تریبونهایی كه متعلق به مردم است، یكطرفه موعظه كرده و خود را از پند دیگران بی‌‌نیاز بدانند.&lt;br /&gt;در نظام مطلوب و دلخواه ما، برای تحقق آزادی حداكثر فرد و تضمین حقوق اولیه او در اجتماع، همه باید تن به قانون داده و قانون را بعنوان منشاء بایدها و نبایدها و فصل‌الخطاب بپذیرند. به همین سبب ذیل اصل 107 قانون اساسی حتی رهبری هم در برابر قانون با سایرین یكسان است و این امر مستلزم آن است كه قانونگذاران نظام با تدوین مدلهای عادلانه برای ساختار توزیع قدرت، از هرگونه اعمال نفوذ قدرتمندان به نفع خود جلوگیری كنند و برای متصدیان مقامات سیاسی و اجتماعی به ازای برخوردارشدن از هرگونه حق و اختیاری برای اعمال اقتدار، تكالیف قانونی درنظر گیرند تا در صورت سوء مدیریت و تخطی از وظایف قانونی آن، در هر سطحی كه هست او را متهم كرده و با احراز اتهاماتش محكوم به پرداخت غرامت كنند.&lt;br /&gt;برابر بودن رهبر در برابر قانون به این معنا است كه هیچكس فراتر از قانون نیست و از همان حقوق شهروندی برخوردار است كه یك فردی عادی بهره‌مند است.&lt;br /&gt;هرمقامی كه از قانون تخطی كرده و باعث ضایع‌شدن حقی شده است، آن فرد حق دادخواهی و اعلام شكایت دارد و اینان باید در همان دادگاهی محاكمه شوند كه من و امثال من محاكمه می‌شویم. همچنان كه علی در اثر شكایت یك یهودی در نزد قاضی‌ منصوبی محاكمه می‌شود كه افراد عادی محاكمه می‌شدند.&lt;br /&gt;من فقط یك جمله آخر را بعنوان مطلب آخر بگوییم.&lt;br /&gt;تاریخ گواهی می‌دهد كه اگر در انقلاب فرانسه "روبسپیر دانتون" را كه همچنان بر اصول اولیه انقلاب و آزادی پافشاری می‌كرد، به شورای گیوتون سپرده شد تا بعنوان ضدانقلاب سرش را تیغهای بی‌رحم گیوتین از تن جدا كند، بنظر می‌رسد كه امروز شورای }...{ و حامیان آشكار و نهان آن، این مسؤولیت را برعهده گرفتند تا نیروهای انقلاب را كه به تحقق نظام معهود اصرار مِی‌ورزد، با برچسب ناچسب مخالف اسلام و نظام از صحنه خارج نمایند.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-5521493588416321556?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/5521493588416321556'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/5521493588416321556'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2008/04/blog-post_13.html' title='سخنان اکبر اعلمی نماینده مجلس شورای اسلامی'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SAKDZVKtfgI/AAAAAAAAAEs/vUiBAA1rBIo/s72-c/akbaralami022.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-2689521575207317477</id><published>2008-04-05T11:00:00.003-04:00</published><updated>2008-05-07T16:30:57.248-04:00</updated><title type='text'>پاسخ آيت الله العظمي منتظري به پرسش هاي آقاي احمد رأفت مدير خبرگزاري آكي ايتاليا‏</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/R_eoeXgW4nI/AAAAAAAAAEg/eZOyFgDs5gs/s1600-h/montazeri3.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185798735599690354" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/R_eoeXgW4nI/AAAAAAAAAEg/eZOyFgDs5gs/s200/montazeri3.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;پس از عرض سلام و پوزش از مزاحمت.&lt;br /&gt;‏ ‏پرسش هايي كه براي جنابعالي ارسال مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود از طرف آژانس خبري‏ ‏كرونوس بين المللي يا آكي(&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="color:black;"&gt;AkI&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;) كه از ماه نوامبر گذشته مديريت آن را‏ ‏به من واگذار كرده اند، است&lt;br /&gt;‏ ‏آكي در ايتاليا بعد از آژانس خبري دولتي در رده دوم قرار دارد و به سه‏ ‏زبان ايتاليايي ، انگليسي و عربي در سطح اروپا، آسيا و خاورميانه خبر‏ ‏پخش مي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;كند&lt;br /&gt;‏ ‏در اين ايام كه متأسفانه نام ايران به عنوان نمونه اي منفي در سطح جهان‏ ‏بر سر زبان هاست ، نظرات آيت الله العظمي منتظري مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;تواند بسياري از‏ ‏مسائل را از ديد ديگري مطرح سازد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:green;"&gt;‏با تشكر از شما - احمد رأفت ‏&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;سؤال اول - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;فشارهاي بين المللي بر جمهوري اسلامي ايران‏ ‏روز به روز افزايش مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;يابند و شوراي امنيت سازمان ملل‏ ‏متحد سرگرم مذاكره تصويب تحريم هاي جديدي است .‏ ‏آيا در اين چنين شرايطي پافشاري بر ادامه غني سازي‏ ‏اورانيوم در جهت منافع كشور است؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"   style="font-size:85%;color:green;"&gt;&lt;strong&gt;‏ ‏بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"   style="font-size:85%;color:black;"&gt;&lt;strong&gt;‏ ‏جناب آقاي احمد رأفت دام توفيقه&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="AR-SA"   style="font-size:85%;color:black;"&gt;‏پس از سلام و تحيت&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ ‏پاسخ سؤالات شما معمولا در مصاحبه هاي اينجانب داده شده ، ولي با‏ ‏توجه به عنايت شما اجمالا به آنها اشاره مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;كنم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏جواب اول -&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; در اين كه داشتن انرژي اتمي در انحصار هيچ دولتي نبايد‏ ‏باشد و همه دولتها و ملتها حق دارند داراي چنين انرژي و فنون علمي آن‏ ‏باشند شكي نيست ، ولي اشكال كار در اين است كه دولت ما با طرح بعضي‏ ‏شعارهاي تحريك آميز و حساب نشده بسياري از دولتها را نسبت به دولت‏ ‏ايران حساس و بدبين نموده است و آنان را در جهت ايجاد وحدت عليه ما‏ ‏و منافع ملي ما تحريك كرده تا آنجا كه روز به روز فشارها را تشديد‏ ‏مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;كنند و آثار آن نيز بر مردم مظلوم ما خواهد بود، كه بسيار جاي نگراني‏ ‏است و اميدوارم مسئولين مربوطه در شرايط سختي كه براي ملت ما پيش‏ ‏آمده است به دور از احساسات تند و با عقلانيت بيشتر بتوانند از اين‏ ‏بحران خارج شوند و بيش از اين كشور را منزوي نكنند و مردم را تحت‏ ‏فشار سياسي و اقتصادي قرار ندهند&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال دوم -&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; در مجامع بين المللي گفته مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود كه برنامه‏ ‏اتمي جمهوري اسلامي ايران تنها علت تشديد فشارهاي‏ ‏بين المللي نيست و جامعه جهاني همچنين نگران‏ ‏سياست هاي ايران در كشورهاي منطقه به ويژه لبنان ،‏ ‏افغانستان و عراق است . نظر جنابعالي در رابطه با‏ ‏سياست هاي دولت كنوني در كشورهاي منطقه چيست و‏ ‏آيا اين سياست ها را در جهت منافع جمهوري اسلامي‏ ‏مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;دانيد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;&lt;strong&gt;جواب دوم -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; حمايت هاي مادي و معنوي از كشورهاي ياد شده‏ ‏بخصوص با توجه به نياز شديد آنان و تقاضاي كمك از كشورما و نيز با‏ ‏توجه به فرهنگ و دين مشترك بين آنان و كشور ما كاري است انساني و‏ ‏اخلاقي ، ولي حمايت از آنان نبايد به صورت دخالت در آن كشورها باشد;‏ ‏همانگونه كه كشورهاي قدرتمند نيز نبايد به بهانه كمك به كشورهاي در‏ ‏حال رشد و نيازمند، در سرنوشت مردم آن كشورها دخالت نمايند&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال سوم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;موقعيت در درون كشور نيز مناسب به نظر‏ ‏نمي آيد، علاوه بر مشكلات اقتصادي ، فشار بر اقشار‏ ‏مختلف جامعه به ويژه زنان ، دانشجويان و روزنامه نگاران‏ ‏و همچنين اقليت هاي قومي نيز افزايش يافته است । در‏ ‏چنين شرايطي مردم قرار است به پاي صندوق رأي رفته و‏ ‏نمايندگانشان را انتخاب كنند، هرچند كه بسياري از‏ ‏كانديداها نيز رد صلاحيت شده اند و عملا نمي توان از‏ ‏رقابت انتخاباتي صحبت كرد، به نظر شما در صورت ادامه‏ ‏سياست هاي داخلي و خارجي كنوني ، چه سرنوشتي در‏ ‏انتظار جمهوري اسلامي ايران خواهد بود؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب سوم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;تندرويها و سخت گيريهائي كه نسبت به قشر دانشجو و‏ ‏روزنامه نگاران و بعضي اقشار ديگر مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود، و نيز رد صلاحيت هاي افراد‏ ‏زيادي از نيروهاي مفيد و با تجربه كه متأسفانه انجام شد، عاقبتي جز زياد‏ ‏شدن فاصله بين مردم و حاكميت و در نتيجه كم شدن مقبوليت آن نخواهد‏ ‏داشت . در شرايطي كه كشور در معرض تهديد خارجي است ، من نمي دانم‏ ‏چرا مسئولين به عاقبت كارهاي خود فكر نمي كنند و هر روز علاوه بر‏ ‏مشكلات اقتصادي و گراني و تورم رو به رشد، نارضايتي جديدي براي‏ ‏مردم به وجود مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;آورند.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال چهارم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;حمايت هاي مالي دولت كنوني از سازمانها و‏ ‏كشورهاي خارجي در خاورميانه تا آمريكاي لاتين با‏ ‏اعتراض مردم مواجه است । آيا به نظر شما در كشوري كه‏ ‏در پيامد عدم دسترسي به سوخت در زمستان امسال‏ ‏برخي حتي جان خود را از دست دادند كمك به كشورهاي‏ ‏خارجي جايز است ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب چهارم -&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; بديهي است كمك به كشورهاي ديگر نبايد به قيمت‏ ‏نارضايتي ملت خودمان و در تنگنا قرار گرفتن آنان تمام شود. البته بخشي‏ ‏از اين سختي هائي كه بخصوص در زمستان براي مردم چند استان كشور‏ ‏پيش آمد معلول عدم پيش بيني هاي لازم توسط مسئولين مربوطه بود.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال پنجم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;آيا انتخابات در شرايط كنوني و با توجه به‏ ‏رد صلاحيت ها مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;تواند راه گشاي مشكلات كنوني كشور‏ ‏باشد؟ مجلس آينده براي پاسخگويي به احتياجات جامعه‏ ‏كدام وظايف را بايد در دستور كار قرار دهد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب پنجم -&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; با رد صلاحيت هاي زياد از نيروهاي مفيد و عدم امكان‏ ‏رقابت واقعي در انتخابات قهرا يك انتخاب صوري و يك مجلس يكدست‏ ‏پيش بيني مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود، و چنين مجلسي نمي تواند نمايندگي اكثريت مردم را‏ ‏داشته باشد و در نتيجه تابع و پيرو و مجري نظريات يك اقليت خواهد‏ ‏شد، و در نهايت نمي تواند وظائف مهم و اصلي خود را انجام دهد.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال ششم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;در اين روزها بسياري صحبت از خيانت به‏ ‏آرمانهاي انقلاب مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;كنند، آيا واقعا خيانتي صورت گرفته‏ ‏است و انقلاب از مسير اصلي اش خارج شده است؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب ششم -&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; در هرحال ما به بسياري از آرمانهاي اصلي انقلاب و از‏ ‏جمله آزاديهاي مدني و سياسي نرسيديم ، ولي من كسي يا كساني را متهم به‏ ‏خيانت نمي كنم ، اما نمي توان از تندروي ها و انحصارطلبي ها و قدرت‏ ‏خواهي ها و تماميت طلبي هاي عده اي در يك جناح خاص چشم پوشي‏ ‏نمود.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال هفتم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;حضور نظاميان در صحنه اقتصاد، سياست ،‏ ‏فرهنگ و هنر روز به روز پررنگ تر مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود. منتقدين اين‏ ‏حضور مورد حمله شديد طرفداران دولت قرار گرفته اند و‏ ‏حتي آقاي حسن خميني هم از اين تعرضات مصون نبوده‏ ‏است . آيا خطر اين مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;رود كه در آينده نظاميان ، جانشين‏ ‏روحانيت در صدر حكومت شوند؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب هفتم -&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; در مورد دخالت نظاميان در مسائل سياسي - همانگونه كه‏ ‏رهبر فقيد انقلاب مرحوم آيت الله خميني معتقد و اصرار داشتند -‏ ‏مصلحت كشور و نيروهاي مسلح در دور بودن آنان از مسائل سياسي و خط‏ ‏بازيهاي گروهي است.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال هشتم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;در عراق آيت الله العظمي سيستاني مخالف‏ ‏شديد حضور روحانيون در دولت و در مقامهاي اجرايي‏ ‏است । نظر جنابعالي با توجه به عملكرد روحانيت در 26‏ ‏سال گذشته در جمهوري اسلامي ايران در اين رابطه‏ ‏چيست؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب هشتم -&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; نظر اينجانب نيز همين است كه روحانيت بايد‏ ‏حتي المقدور از مجاري امور و قدرت به دور باشد تا بتواند وظايف اصلي‏ ‏خود را انجام دهد و پايگاه معنوي اش در بين مردم مخدوش نشود، و اين‏ ‏نظر را به مرحوم آيت الله خميني نيز ارائه دادم.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال نهم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;در سال گذشته ميلادي احكام اعدام به اجرا‏ ‏درآمده نسبت به سال قبل تقريبا دوبرابر بوده است و در‏ ‏سال جاري ميلادي نيز تنها در 30 روز اول 35 نفر اعدام‏ ‏شده اند و روز به روز بر شمار احكام اعدام صادر شده‏ ‏توسط دادگاهها افزوده مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود। آيا كليه اين احكام با‏ ‏موازين اسلامي تطبيق دارند؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب نهم -&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; اصل حكم اعدام در موارد قصاص نفس با درخواست‏ ‏اولياي مقتول و نيز در بعضي موارد ديگر كه به ندرت شرايط آن محقق‏ ‏مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود جاي ترديد نيست ; ولي اصولا مبناي بسياري از اعدامها اقرار‏ ‏متهم در زندان و در حالت تهديد و احيانا با كتك و مانند آن مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;باشد، و‏ ‏چنين اقراري بنا به حكم عقل و اخبار وارده و فتواي تمام علماي شيعه‏ ‏حجت نمي باشد و نمي توان شرعا كسي را به استناد چنين اقراري محكوم‏ ‏به اعدام نمود، و حجت بودن علم قاضي نيز به طور كلي محل اشكال است‏ ‏و سيره پيامبراكرم (ص ) و حضرت امير(ع ) قضاوت براساس علم خودشان‏ ‏نبوده است ، بلكه براساس موازين قضائي يعني اقرار در حال آزادي و‏ ‏بدون ترس متهم و يا شهادت عدول و يا قسم بوده است.&lt;br /&gt;‏ ‏&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;‏ ‏سؤال دهم - &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;در روزهاي گذشته پدري دختر 14 ساله اش‏ ‏را به ظن ارتباط نامشروع سنگسار كرد। آيا احكام‏ ‏سنگسار كه اخيرا از سوي قضات صادر شده اند در رفتار‏ ‏نامناسب اين پدر تأثير گذار بوده است ؟ نظر شما در‏ ‏رابطه با احكام سنگسار كه در ماههاي اخير صادر شده اند‏ ‏با توجه به تأثير آنها در اذهان عمومي چيست؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;‏ &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:navy;"&gt;جواب دهم -&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; شرايط سنگسار بسيار سخت و كمياب مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;باشد. زيرا زناي‏ ‏محصنه كه حكمش سنگسار است يا با اقرار متهم ثابت مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود و يا با‏ ‏شهادت چهارمرد عادل كه صحنه عمل را با چشم ديده باشند. بديهي است‏ ‏چنين شهادتي كه چهار مرد عادل صحنه زنا را ببينند كمتر اتفاق مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;افتد، و‏ ‏اقرار متهم نيز اگر در زندان و در حال غيرعادي و با تهديد و امثال آن باشد‏ ‏حجت نمي باشد. و در قتل و سنگسار، انكار بعد از اقرار نيز - برحسب‏ ‏اخبار وارده - پذيرفته مي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="ltr"  style="color:black;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;شود। علم قاضي نيز در امور جنسي قطعا حجت و‏ ‏نافذ نيست . از طرف ديگر بر فرض اين كه متهم به زناي محصنه در حال‏ ‏عادي و خارج زندان اقرار كند هرچند بايد مورد حد قرار گيرد، ولي بايد‏ ‏بتواند فرار كند و نبايد طوري قرار دهند كه نتواند فرار كند; و مطابق بعضي‏ ‏روايات اگر پس از اصابت حتي يك سنگريزه به او فرار كرد نبايد مورد‏ ‏تعقيب قرار گيرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;‏ ‏و در مورد سؤال كه دختر چهارده ساله سنگسار شده است علاوه بر‏ ‏اشكالات ذكر شده ، چنانچه او بدون شوهر بوده - كه ظاهرا چنين بوده‏ ‏است - حكم او قطعا سنگسار نبوده است; زيرا سنگسار مربوط به زناي‏ ‏مرد و زني است كه داراي همسر باشند آن هم با شرايط ديگري كه در فقه‏ ‏مطرح شده است ; وانگهي حكم سنگسار و اجراي آن وظيفه حاكم شرع‏ ‏است و پدر دختر حق ندارد چنين كاري را انجام دهد.&lt;br /&gt;‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد&lt;br /&gt;‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"   style="font-size:13;color:green;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;‏قم - حسينعلي منتظري&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:green;"&gt;‏1386/12/23‏‏&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="FONT-WEIGHT: bold; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="color:black;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-2689521575207317477?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/2689521575207317477'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/2689521575207317477'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='پاسخ آيت الله العظمي منتظري به پرسش هاي آقاي احمد رأفت مدير خبرگزاري آكي ايتاليا‏'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/R_eoeXgW4nI/AAAAAAAAAEg/eZOyFgDs5gs/s72-c/montazeri3.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-1614104732435570471</id><published>2007-08-06T21:27:00.001-04:00</published><updated>2008-04-11T19:39:58.466-04:00</updated><title type='text'>فتوا ی آیت الله صانعی در ممنوعيت سنگسار</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RrfLdeCeOPI/AAAAAAAAAEI/URmbhXdfBuc/s1600-h/SAANEI.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5095765210533083378" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RrfLdeCeOPI/AAAAAAAAAEI/URmbhXdfBuc/s200/SAANEI.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;به گزارش پايگاه اطلاع رساني نوروز، آيت‌الله العظمي صانعي در پاسخ به استفتايي در مورد سن مسؤوليت کيفري، اجراي حدود (سنگسار، قطع‌يد و حد محارب) را در زمان غيبت ممنوع اعلام كرد. اين مرجع تقليد همچنين خواستار تدوين قانون ويژه‌اي براي تعزير کودکان و نوجوانان زير سن 18سال شد&lt;br /&gt;آيت‌الله العظمي صانعي با بررسي سن مسؤوليت کيفري در جرايمي که در قانون مجازات اسلامي از آن با عنوان حدود نام برده مي‌شود و شامل احکام سنگسار، قطع يد و حد محارب مي‌شود، گفته است: «در اجراي حدود در زمان غيبت امام عصر (عج) مي‌توان به فتواي علماي فاضل و محققي همانند ميرزاي قمي عمل کرد که معتقد است، اجراي حدود در زمان غيبت محل تأمل و توقف است و بايد به جاي آنها تعزير کرد&lt;br /&gt;اين مرجع تقليد، اثبات حد در باب زنا را از دو طريق و البته اين دو طريق را نيز غيرممکن دانسته است: راه اول؛ اقراري که ناشي از وجدان ديني مجرم باشد که چهار مرتبه آن در بعضي از حدود دو مرتبه در برخي ديگر لازم است. راه دوم؛ چهار شاهد عادل در باب زنا و توابعش و يا دو شاهد عادل در بقيه موارد و معلوم است که اقرار و يا شهادت چهار شاهد عادل به تحقق، بسيار مشکل بلکه در اين زمان عادتا غيرممکن است. حتي شهادت دو شاهد عادل نيز بر جرمي مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نيرنگ هاي سارقان تناسبي ندارد به علاوه که در سرقت موجب حد، شرايطي وجود دارد که تحقق همه آنها، بعيد به نظر مي رسد. نتيجتا راه اثبات حدود به نظر اينجانب منحصر در اين دو طريق بوده و امارات و شواهد نمي‌تواند موجب حد شود&lt;br /&gt;آيت الله العظمي صانعي در پاسخ به اين استفتاء که «آيا ممکن است قانونگذار به جاي لفظ حد بلوغ شرعي، سن خاصي را به عنوان سن قانوني تعيين کند تا برهمين اساس احکام دادگاه ها صادر شود و آيا ممکن است سن مسووليت کيفري براي هر دو جنس يکي در نظر گرفته شود؟»، گفته است: با توجه به اينکه قوانين مجازات اسلامي ذيل سه عنوان تعزيرات، حدود و قصاص قرار مي‌گيرد، تعيين سن مسووليت کيفري براي هر يک از اين عناوين مي‌بايست جداگانه مورد بررسي قرارگيرد. با توجه به اينکه بخش عمده موارد قوانين جزايي اسلام در باب تعزيرات است و جزاي بيش از نود و پنج درصد جرم ها به علت آنکه تحت عنوان تعزير قرار دارند، به دست قانون و حکومت است، لذا جواز ترتيب نظام ويژه دادرسي براي جوانان کمتر از 18 سال که در سوال آمده به تعزير نمودن آنها به انواع تعزيرها و بازدارنده‌ها، به نظر اينجانب بلااشکال و بلامانع است و يعني احتياج به قانون در مجلس شوراي اسلامي توسط نمايندگان منتخب مردم دارد. در تعزيرات مي‌توان به هر شيوه جديدي که نقش موثري در بازدارندگي در ساختار شخصيتي نوجوانان قبل از 18 سال دارد، دست زد و دادرسي ويژه‌اي را براي آنان ترتيب داد&lt;br /&gt;آيت الله العظمي صانعي در بررسي سن مسووليت کيفري ذيل عنوان حدود در قانون مجازات اسلامي گفته است: در اجراي حدود رسيدن به سن بلوغ شرط مي‌باشد و به نظر اينجانب سن بلوغ در پسران تمام شدن پانزده سال قمري و در دختران تمام شدن سيزده سال قمري است. ناگفته نماند که حدود بسيار محدود است&lt;br /&gt;ايشان همچنين در مورد اجراي قصاص با توجه به سن مسووليت کيفري گفته‌اند: به نظر اينجانب درک و تمييز شخص از اينکه عمل او آدم‌کشي است در اجراي قصاص کفايت مي‌کند بلکه از بعضي روايات نيز استفاده مي‌شود که تمييز حتي قبل از سن بلوغ شرعي در قصاص کافي است. بنابراين، تعيين سن مشخص (مثل 18 سال) براي موارد قصاص که حق‌الناس است، نمي‌تواند مورد استفاده قرارگيرد و آنچه مي‌تواند درکاهش اجراي حکم قصاص موثر باشد ترويج فرهنگ عفو و بخشش در جامعه مي‌باشد&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-1614104732435570471?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/1614104732435570471'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/1614104732435570471'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/08/blog-post.html' title='فتوا ی آیت الله صانعی در ممنوعيت سنگسار'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RrfLdeCeOPI/AAAAAAAAAEI/URmbhXdfBuc/s72-c/SAANEI.JPG' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-7261971985728831951</id><published>2007-05-18T19:59:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:37:12.968-04:00</updated><title type='text'>گفت‌وگوي تمدن‌ها مثل گفت‌وگوي ارتش‌هاست</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/Rk4-3C60ISI/AAAAAAAAACk/iBAdn4VG3mw/s1600-h/FootballIran_200755135612890.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5066055746235670818" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/Rk4-3C60ISI/AAAAAAAAACk/iBAdn4VG3mw/s200/FootballIran_200755135612890.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اعتماد ملي: دكتر عبدالكريم سروش گفت: بهتر است از تعبير ديالوگ فرهنگ‌ها سخن بگوييم و به جاي گفت‌وگوي تمدن‌ها از گفت‌وگوي فرهنگ‌ها سخن بگوييم.وي در گفت‌وگو با ايسنا با بيان اينكه &lt;با خود مي‌انديشيدم كه چرا از گفت‌وگوي تمدن‌ها سخن بگوييم و گفت‌وگوي فرهنگ‌ها را مطرح نكنيم؟&gt;!، خاطرنشان كرد: بهتر است از تعبير ديالوگ فرهنگ‌ها سخن بگوييم چرا كه اساسا تمدن‌ها مراحل ايستايي فرهنگ‌ها هستند سروش اضافه كرد: تمدن‌ها حكم پادشاهان را دارند و به تعبير سعدي دو پادشاه در اقليمي نگنجند. هر كدام مي‌كوشد ديگري را از آن اقليم بيرون كند و همه جا را در تسخير خود بگيرد. در حالي كه فرهنگ‌ها مثل آدميان عادي‌اند كه هر كدام مي‌توانند با هم دوستي و دادوستد كنند. حتي اگر هم گاهي دشمني مي‌كنند دشمني‌هايشان زودگذر است. فكر مي‌كنم در درجه اول بهتر است به جاي تمدن‌ها واژه فرهنگ‌ها را به كار ببريم. آنگاه است كه مي‌توانيم از گفت‌وگوي اديان نيز سخن بگوييم زيرا اديان هم از اجزاي فرهنگ هستند و از پويايي فرهنگي برخوردارند و مي‌توانند در حال تحول مدام و مستمر باشند.&gt; ‌ وي تاكيد كرد: &lt;گفت‌وگوي فرهنگ‌ها تقريبا هميشه جاري بوده و امروز هم جاري است. البته كه اين گفت‌وگو را مي‌توان خالص‌تر، دوستانه‌تر و آموزنده‌تر كرد و به جايي رساند كه فرهنگ‌ها حقيقتا به كمك يكديگر بشتابند و دادوستدشان، دادوستد انساني‌تري گردد. به گونه‌اي كه بتوانند تاريخ آينده را به شيوه بهتري رقم زنند.&gt; سروش همچنين با بيان اينكه موضع فرهنگ‌ها در اين گفت‌وگو بر حسب فقر و غنايشان تعريف مي‌شود، افزود: فرهنگ غني‌تر، حرف بيشتري براي گفت‌وگو دارد، اما با همه اينها فرهنگ ها مي‌توانند بنشينند و گفت‌وگو كنند. كساني هم كه در زمينه فرهنگ‌ها گفت‌وگو مي‌كنند، همان فرهنگيان هستند. كساني كه اهل فرهنگ هستند و حاملا‌ن فرهنگند. اعم از فيلسوفان، مورخان، هنرمندان، روحانيون و ... كه گفت‌وگوي روحانيون همان گفت‌وگوي اديان هم محسوب مي‌شود. معتقدم شايد مهم‌ترين كاري كه براي بشر باقي مانده است، گفت‌وگو كردن است. چيزي بالا‌تر و ثمربخش‌تر از اين نداريم سروش در ادامه با بيان اينكه پيش‌فرض بحث گفت‌وگوي فرهنگ‌ها اين است كه غلبه نهايي با فرهنگ‌هاست نه با تكنولوژي يا ثروت و نيروي نظامي، افزود: نيروي نظامي وجود دارد و قابل‌انكار هم نيست. كشورهايي به لحاظ ثروت مادي از ما قوي‌ترند و شك نيست، اما اينها اتفاقا نمودهاي زيبايي فرهنگي يا تمدني نيستند و حرف آخر هم با اينها نيست. اگر امروز از جهاني شدن حقوق بشر صحبت مي‌كنيم بايد به ياد داشته باشيم كه حقوق بشر را كه دستگاه بوش و ريگان درست نكرده‌اند، حقوق بشر را چند قرن فيلسوفان پروراندند و امروز يك چنين غلبه جهاني پيدا كرده است. به طوري كه يك زبان بين‌المللي شده و همه ما در داخل از طريق آن زبان با يكديگر سخن مي‌گوييم و چيزي است كه همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها خواستار آن هستند. از اين قرار بسياري چيزهاي ديگر را هم مي‌شود ذكر كرد و شما خواهيد ديد كه در واقع فكر و فرهنگ در اينجا حرف اول را داشته است. اين محقق همچنين با تصريح بر اينكه براي معنادارتر شدن و از حالت شعار خارج گشتن بحث گفت‌وگوي فرهنگ ها بايد گفت‌وگوي ميان‌فرهنگي را در خود جهان اسلا‌م آغاز كنيم، اظهار داشت: انگشت مي‌گذارم روي درد و نقصاني كه امروز دچارش هستيم. جهان اسلا‌م پايه‌هاي مختلف دارد؛ يعني اسلا‌م ايراني، تركي، اندونزي، عربي و ... متاسفانه اين پاره‌هاي مختلف اسلا‌م تقريبا از يكديگر بي‌خبرند. به تركيه مي‌روم مي‌بينم اينها از اتفاقاتي كه در ايران و فرهنگ ايران اسلا‌مي و اسلا‌م ايران مي‌افتد اطلا‌ع چنداني ندارند. به ايران مي‌آيم مي‌بينم كه ما ايراني‌ها از آنچه كه در عرصه فرهنگ تركيه رخ مي‌دهد اطلا‌عات چنداني نداريم. همچنين اندونزي، جهان عرب و ... اين اتفاق ناميمون بسيار قابل تامل است. ما قبلا‌ كتاب‌هاي بسيار بيشتري از عربي به فارسي ترجمه مي‌كرديم. اكنون تعداد اين ترجمه‌ها بسيار كمتر شده است! انقطاع و انفصال فرهنگي بين ما و جهان عرب، اندونزي، هند، تركيه و ... رخ داده است سروش در ادامه اظهار داشت: اگر بخواهم به تمثيل بگوييم سخن از گفت‌وگوي تمدن‌ها مثل اين است كه بگوييم گفت‌وگوي ارتش‌ها! ارتش‌ها را براي جنگ با هم ساخته‌اند. نمي‌توانيم بين ارتش‌ها، گفت‌وگو برقرار كنيم، اما مي‌توانيم از گفت‌وگوي بين دانشگاه‌ها سخن بگوييم. بايد دقت كنيم موضع و محل گفت‌وگو كجاست! نمي‌خواهم نزاع لفظي كنم اما گمان مي‌كنم مقصود ما با به كار بردن گفت‌وگوي فرهنگ‌ها بسيار روشن‌تر، پاكيزه‌تر و زلا‌ل‌تر است تا اينكه بحث از گفت‌وگوي تمدن‌ها بكنيم. ‌ سروش در عين حال خاطرنشان كرد: ايران نيز در اين ميان كارهاي زيادي دارد كه بكند. ما پروژه‌هاي خيلي ماورايي را نبايد در پيش بگيريم. بايد مساله گفت‌وگو را در ميان خود ايراني‌ها سامان دهيم. برخوردهاي خشن بايد جاي خود را به گفت‌وگو دهد. به قول پوپر ما آدميان حيوان نيستيم. حيوانات يكديگر را مي‌كشند، آدميان تئوري‌هاي يكديگر را مي‌كشند، ما بايد فكرهايمان را به مصاف يكديگر بياوريم و اين آغاز گفت‌وگوست. پس از آن به سراغ جهان اسلا‌م و مسيحيت و يهوديت برويم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-7261971985728831951?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7261971985728831951'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7261971985728831951'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='گفت‌وگوي تمدن‌ها مثل گفت‌وگوي ارتش‌هاست'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/Rk4-3C60ISI/AAAAAAAAACk/iBAdn4VG3mw/s72-c/FootballIran_200755135612890.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-8987557479889337693</id><published>2007-02-17T18:41:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:37:54.390-04:00</updated><title type='text'>دولت نهم حقایق را وارونه می‌کند</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdeTUG0AzDI/AAAAAAAAACU/YOAa1aGsUNo/s1600-h/n00057582-b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5032653082245254194" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdeTUG0AzDI/AAAAAAAAACU/YOAa1aGsUNo/s320/n00057582-b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;آفتاب: «عیسی سحرخیز» مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دولت خاتمی با رد اظهارات اخیر مشاور مطبوعاتی احمدی‌نژاد در مقایسه عملکرد دولت‌های قبلی و فعلی تاکید کرد که جوانفکر حقایق را وارونه می‌کند. پیش از این «علی‌اکبر جوانفکر» مشاور رئیس جمهور در گفت‌وگو با ایرنا گفته بود «سیدمحمد خاتمی هنگامی که مسئولیت ریاست جمهوی را برعهده گرفت، مجموعه‌ای از عوامل همفکر و همراه او که در عرصه‌های سیاسی و مطبوعاتی فعال بودند، با وی به صحنه آمدند و مراکز مهم اجرایی و پس از آن مراکز تصمیم گیری‌ مانند مجلس ششم را در اختیار خود گرفتند. اما احمدی‌نژاد نه با یک عقبه سیاسی و مطبوعاتی بلکه با پشتوانه‌ای از خدمات درخشان اجرایی در عرصه پیچیده‌ای مانند مدیریت شهری به صحنه آمد». سحرخیز در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب تصریح کرد: خاتمی نه تنها از یک وجهه داخلی بلکه بین‌المللی نیز برخوردار بود و بسیاری از مدیران بخش‌های مختلف کشور به ویژه فرهنگی و مسئولین سیاسی که پیشینه کار در دولت و مجلس را داشتند مشوق او بودند که در انتخابات ریاست جمهوری در هر دو مرحله شرکت کند. با وجودی که وی علاقه‌ای نداشت. مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دولت خاتمی افزود: طبیعی است هنگامی که خاتمی در مسند ریاست جمهوری قرار گرفت گروه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... تمام توان خود را به کار بستند که خواسته ملت را که در رای به خاتمی تبلور پیدا کرد، محقق کنند و اصلاحات را در جامعه پیش ببرند. وی در عین حال تاکید کرد: اما در مقابل، احمدی‌نژاد گرچه عنوان می‌کرد حزبی نیستیم اما در 48 ساعت پایانی انتخابات ریاست جمهوری نهم گروه‌های حامی وی تمام تلاش خود را بکار بردند که وی در مقابل هاشمی پیروز شود. به گفته سحرخیز، «احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم از یک عقبه خاص برخوردار شد و نتیجه رویکرد این جریان در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی همین وضعیتی است که در دولت نهم شاهد هستیم». او افزود: در مقایسه دولت خاتمی و احمدی‌نژاد مردم هستند که باید قضاوت کنند کدامیک کار کارشناسی کردند و به جای شعارهای پوپولیستی، درصدد حل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه برآمدند. سحرخیز معتقد است: تمام شاخص‌های اجتماعی و اقتصادی از جمله روند تورم، میزان ذخایر ارزی و نظم و ترتیب در مقابل شاخص بیکاری، تورم، نابسامانی در قیمت کالاهای مصرفی، بودجه آشفته و کمبودهای مقطعی کالاهای مصرفی در شرایط حساس کنونی نشان‌دهنده میزان موفقیت این دو جریان است. سحرخیز در ادامه پیرامون سیاست خارجی دولت نهم و مقایسه آن با سیاست خارجی دولت خاتمی نیز اظهار داشت: در زمان دولت خاتمی، روابط بسیار مثبتی با کشورهای منطقه، تعامل سازنده‌ای با کشورهای صنعتی و حرکتی به سمت رفع تنش با آمریکا داشتیم. اما هم اکنون تمام این مسائل روند معکوس گرفته که نتیجه آن یک بیانیه و دو قطعنامه در شورای امنیت است و هم اکنون در آستانه قطعنامه سوم و تحریم‌ قرار گرفته‌ایم. وی تاکید کرد: اگر این دو شرایط را مقایسه کنید و سپس شخصیت، منش و روش خاتمی را با احمدی‌نژاد مقایسه کنید، جایی برای چنین شعارهایی باقی نمی‌ماند. سحرخیز در ادامه درباره بخشی از سخنان مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور مبنی بر اینکه «مجموعه‌ای از عوامل همفکر و همراه خاتمی که در عرصه‌های سیاسی و مطبوعاتی فعال بودند، مراکز مهم اجرایی و همچنین مجلس ششم را در اختیار خود گرفتند» گفت: مشاور رئیس جمهور حقایق را وارونه می‌کند. اگر بدنه دولت احمدی‌نژاد و یاران نزدیک او را نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم کسانی که مسئولیت سایت‌ها و رسانه‌های پشت پرده منتقد دولت‌های قبلی را در اختیار داشتند امروز در جایگاه معاونین وزیر مشغول به کارند. وی تصریح کرد: این افراد نه تنها رسانه‌ها را خدمت خود دارند بلکه بودجه کشور را به انحای مختلف در اختیار دولت گذاشته‌اند. چنانکه در دوره مسئولیت خود، حتی مدیریت خبرگزاری‌هایی مانند ایرنا را تغییر داده‌اند و درصدد تغییر مدیریت خبرگزاری غیر دولتی ایسنا هستند. ضمن آنکه سایت‌هایی بی‌نام و نشان را در اختیار دارند که عملا نقش تبلیغات و حمایت از دولت را انجام می‌دهند.&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-8987557479889337693?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/8987557479889337693'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/8987557479889337693'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/02/blog-post_17.html' title='دولت نهم حقایق را وارونه می‌کند'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdeTUG0AzDI/AAAAAAAAACU/YOAa1aGsUNo/s72-c/n00057582-b.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-7909223940728183892</id><published>2007-02-16T18:43:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:38:41.669-04:00</updated><title type='text'>زیباکلام: به امید روسیه و نم نباشید</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdZB1G0AzCI/AAAAAAAAACI/eyoExCCSoyc/s1600-h/n00057539-b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5032282014250748962" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdZB1G0AzCI/AAAAAAAAACI/eyoExCCSoyc/s320/n00057539-b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;آفتاب ـ مهدی نیاکی: صادق زیباکلام معتقد است «غرب می‌خواهد موضع صریح ما را درباره تعلیق غنی‌سازی بشنود و از هم اکنون استخوان‌بندی قطعنامه دوم را تهیه و تدوین کرده است». این کارشناس مسایل سیاسی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب‌، درباره سفر ولایتی به مسکو، راهبرد اخیر روسیه در میان اعراب و جهان اسلام و همچنین نقش بازدارنده دولت پوتین در بحران هسته‌ای ایران گفت:‌ «هیچ کس در ایران در این باره که روسیه می‌تواند محکم در برابر غرب بایستد صحبت نمی‌کند. اگر کسی در ایران واقعا روی این مبنا حرکت می‌کند که روسیه در کنار ما می‌ایستد و قطعنامه دوم را در شورای امنیت وتو می‌کند کافی است نگاهی به وضعیت همکاری ایران و روسیه در تکمیل و راه‌اندازی نیروگاه بوشهر بیندازد». وی افزود: «روس‌ها 10 سال است که می‌‌خواهند نیروگاه بوشهر را برای ما تکمیل و راه‌اندازی کنند. گفته می‌شود که تنها 5 درصد این نیروگاه باقی مانده بود و پیش از این بخش‌هایی در حدود 90 تا 95 درصد این نیروگاه ساخته شده است. من فرض می‌گیرم که در اثر حملات عراق به تأسیسات هسته‌ای ما در دوران جنگ هشت ساله، مقداری از این نیروگاه تخریب شده و قرار بوده روسیه کار تکمیل و راه‌اندازی حدود 20 درصد این نیروگاه را به عهده بگیرد. توجه کنید که روس‌ها یک دهه است که می روند و می‌آیند و هنوز نیروگاه تکمیل نشده است». این استاد دانشگاه ادامه داد: «از دو حال خارج نیست. یا روس‌ها واقعا نمی‌توانند این نیروگاه را تکمیل کنند که در این صورت وای بر ما که در بحث هسته‌ای دل به روس‌ها بسته‌ایم. یا آنکه آنها نخواسته‌اند و به دلایلی 10 سال است که تعلل کرده و با ما بازی می‌کنند. در هر دو صورت فرقی ندارد چه نخواسته‌اند و چه نتوانسته‌اند ما باید بیندیشیم که چرا به چنین کشوری امید داریم. متأسفانه ما عادت کرده‌ایم گاهی خودمان را فریب دهیم». زیباکلام افزود: «هرگاه که پوتین و مقامات روسیه نکته‌ای از دید ما مثبت ابراز می‌دارند فورا در رسانه‌ها و در محافل دیپلماتیک آن را برجسته می‌کنیم. آقای پوتین می‌گوید ما محکم در کنار ایران ایستاده‌ایم. روسیه می‌گوید ما از ایران دفاع می‌کنیم و مدام تکرار می‌کند که راه‌حل بحران هسته‌ای ایران مذاکره و دیپلماسی است. ما این مواضع را تیتر می‌کنیم. اما وقتی در مقابل تصویب قطعنامه در شورای امنیت همراه آمریکا می‌شود درباره آن حرفی نمی‌زنیم. درباره موضع‌گیری‌های روسیه که به مذاق آمریکا خوش می‌آید هم سخنی نمی‌گوییم». وی تأکید کرد: «من فکر می‌کنم نشستن به امید روسیه و به امید کشورهای «نم» و یا کشورهای عرب، کشورهای عدم تعهد و یا نخست وزیر بورکینافاسو که آنها از مواضع بر حق ما دفاع کنند بیهوده است. اگر به جای تمام اینها یک کشور صاحب نفوذ و قدرت اروپایی از ما به راستی دفاع می‌کرد برای حل بحران از تمام این کشورها ارزشمندتر بود». این استاد دانشگاه با بیان اینکه اگر روسیه محکم در کنار ایران می‌ایستاد امر ارزشمندی بود تصریح کرد: «اما روس‌ها این کار را نمی‌کنند. درست است که روسیه منافع اقتصادی کلانی با ما دارد، ‌اما فراموش کرده‌ایم که منافع اقتصادی کلان‌تری هم با آمریکا و اروپا دارد و خطاست اگر منافع ملی خود را روی تضاد آمریکا – روسیه گرو بگذاریم». وی در ادامه در خصوص فعالیت دیپلماسی جمهوری اسلامی در آستانه پایان ضرب‌الاجل شورای امنیت و احتمال جلوگیری از تصویب قطعنامه دوم گفت: «تکلیف فعالیت دیپلماتیک ما روشن است. به گمان من ظرف 10 روز آینده،‌ اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. چرا که آنچه گروه 1+5 می‌خواهد از ما بشنود به صورت صریح و ساده و شفاف این است که آیا ما حاضر به تعلیق و تعطیل غنی‌سازی هستیم یا خیر. هر سخنی درباره مذاکره و تفاهم و توافقات... اگرچه حرف‌های قشنگی است اما آن موضوعی نیست که غرب دنبال می‌کند. اروپا و آمریکا جز به این امر به چیز دیگری رضایت نمی‌دهند». زیباکلام در پایان گفت: «تا زمانی که پاسخ ما منفی است این وضع ادامه خواهد داشت و به گمان من غرب استخوان‌بندی قطعنامه دوم تحریم علیه ایران را از هم اکنون، تهیه و تدوین کرده است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-7909223940728183892?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7909223940728183892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7909223940728183892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/02/blog-post_5773.html' title='زیباکلام: به امید روسیه و نم نباشید'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdZB1G0AzCI/AAAAAAAAACI/eyoExCCSoyc/s72-c/n00057539-b.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-7109021787422817309</id><published>2007-02-16T18:36:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:39:12.166-04:00</updated><title type='text'>حمایت حسینیان از موضع تهاجمی دولت</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdZBWW0AzBI/AAAAAAAAAB8/hOXhXiB6smg/s1600-h/n00057512-b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5032281485969771538" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdZBWW0AzBI/AAAAAAAAAB8/hOXhXiB6smg/s320/n00057512-b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;آفتاب: ریس مركز اسناد انقلاب اسلامی تاکید کرد که به اعتقاد او «اگر می‌خواهیم در دیپلماسی‌ موفق باشیم، نباید از موضع ضعف، سازش و مسامحه برخورد كنیم چرا كه هر گاه در طول تاریخ انقلاب فعالانه وارد صحنه‌ سیاسی و دیپلماسی شده‌ایم، پیروز بودیم». روح‌الله حسینیان در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب اظهار داشت: موضع آقای احمدی‌نژاد را كه یك موضع تهاجمی در عرصه‌ بین‌الملل است، می‌پذیرم و معتقدم این سیاست به پیروزی خواهد رسید. حسینیان تاكید كرد: مهم‌ترین عاملی كه جای نگرانی دارد، برخی اختلافاتی است كه ممكن است بین مسوولان رخ ‌دهد. این روزها در رسانه‌های جناح‌های مختلف شاهد هستیم كه به خاطر تضعیف دولت عده‌ای دیپلماسی فعال و مثبت ما را زیر سوال می‌برند. متاسفانه این‌ها بدون در نظر گرفتن منافع ملی و اصل و مبنا قرار دادن آن، تنها به خاطر تضعیف جناحی خاص، منافع را هدف قرار داده‌اند. رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی ایران، در عین حال یادآور شد: مردم وحدت خود را به دنیا نشان داده‌اند و قطعا با كسانی خواهند بود كه در عرصه‌ عمل، وحدت را برای خود اصل قرار دهند. از این رو به نظر می‌رسد راهپیمایی 22 بهمن روی نخبگان تاثیر مثبتی خواهد داشت و خواهند دید كه مردم سخن واحدی دارند و این نخبگان هستند كه باید از مردم پیروی كنند و وحدت خود را در تمام مسائل به ویژه انرژی هسته‌ای نشان دهند. وی افزود: وحدتی كه این راهپیمایی شكوهمند به دنیا نشان خواهد داد، قطعا تاثیر چشمگیری برای كشور خواهد داشت، به ویژه این كه مضمون شعارهای اكثریت مردم، حمایت از انرژی هسته‌‌ای و پشتیبانی از مسوولان برای ادامه‌ این راه است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-7109021787422817309?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7109021787422817309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7109021787422817309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/02/blog-post_16.html' title='حمایت حسینیان از موضع تهاجمی دولت'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdZBWW0AzBI/AAAAAAAAAB8/hOXhXiB6smg/s72-c/n00057512-b.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-4474672706435302768</id><published>2007-02-15T18:27:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:39:37.306-04:00</updated><title type='text'>بازتاب هم فیلتر شد!!!</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTs920AzAI/AAAAAAAAABw/AwdUNKtCxuE/s1600-h/n00057546-b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5031907231109532674" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTs920AzAI/AAAAAAAAABw/AwdUNKtCxuE/s320/n00057546-b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;آفتاب: به گزارش سایت «بازتاب»، مسئولان شركت دیتای مخابرات فشار بی‌سابقه‌ای را بر مراكز ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی وارد آورده‌اند تا فورا نسبت به فیلترینگ این سایت اقدام كنند. علاوه بر شهر تهران، گزارش‌های رسیده از استانهای قم، مازندران، آذربایجان غربی نیز از فیلترینگ بازتاب در اكثر ISP ها حكایت می‌كند. این در حالی است كه هیچ گونه حكم قضایی در این باره صادر نشده است. «فؤاد صادقی» عضو شورای سیاستگذاری سایت بازتاب، در گفت و گو با ایسنا، این اقدام را برخلاف قانون مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و قانون اساسی و اصل تفكیك قوا دانست و گفت: تشخیص وارد بودن اتهاماتی كه به بازتاب نسبت داده‌اند، بر عهده‌ مرجع قضایی است. وی افزود: اتهاماتی همچون نشر اكاذیب، توهین و افترا كه در واقع به عهده‌ مرجع صالحه قضایی است و تشخیص اتهاماتی نظیر اخلال در امنیت كشور نیز مطابق قانون بر عهده دبیرخانه شورای امنیت ملی بوده كه این دبیرخانه تا كنون تخلفی از سایت بازتاب اعلام نكرده است. صادقی با بیان این نکته كه در این ماجرا دولت هم شاكی، هم مدعی‌العموم، هم قاضی و هم اجرا كننده حكم است، تصریح كرد: هشت اصل مجزای قانون اساسی را با این اقدام نفی كرده‌اند و آزادی بیان رسانه‌ها را محدود كرده‌اند كه در شرایط حساس فعلی كشور به مصلحت نظام و مردم نمی‌دانیم. عضو شورای سیاستگذاری سایت بازتاب، با اعتقاد به این كه وجود برخوردهای سلیقه‌ای و جناحی در بعضی از دستگاه‌های دولتی و منافع و انگیزه‌های شخصی باعث شده كه به شكل بی‌سابقه‌ای به این كار اقدام شود، در خاتمه خاطرنشان كرد: تنها نتیجه این اقدام، سوق دادن افكار عمومی به سمت رسانه‌های بیگانه و مخدوش كردن وجهه نظام در عرصه بین‌المللی است.&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-4474672706435302768?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/4474672706435302768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/4474672706435302768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/02/blog-post_1906.html' title='بازتاب هم فیلتر شد!!!'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTs920AzAI/AAAAAAAAABw/AwdUNKtCxuE/s72-c/n00057546-b.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-7953457060673386329</id><published>2007-02-15T18:23:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:40:15.260-04:00</updated><title type='text'>سوئیس بی‌طرف هم ایران را تحریم کرد</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTr_20Ay_I/AAAAAAAAABk/cd24bglToLQ/s1600-h/n00057515-b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5031906165957643250" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTr_20Ay_I/AAAAAAAAABk/cd24bglToLQ/s320/n00057515-b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;آفتاب: سوئیس نیز به جمع کشورهای اجرا کننده قطعنامه تحریم شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران پیوست. در همین راستا دولت سوئیس اعلام کرد تمام صادرات این کشور که می‌تواند در برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران مورد استفاده قرار بگیرد متوقف خواهد شد.&lt;br /&gt;دولت سوئیس اعلام کرد این تحریم‌ها در چارچوب قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران اجرا می‌شود. تحریم‌های سوئیس شامل صادرات پلوتونیوم و اورانیوم و همین‌طور کمک‌های مالی و سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با برنامه‌های ایران نیز خواهد بود. به گزارش خبرگزاری شینهوا در چارچوب این تحریم‌ها دارایی‌های 12 شهروند و 10 شرکت ایرانی که در ارتباط با فعالیت‌های هسته‌ای هستند نیز مسدود می‌شود. بنا به این گزارش تحریم‌های سوئیس علیه ایران تنها دو روز پس از دیدار غیر رسمی وزیر خارجه این کشور با علی لاریجانی در مورد مساله هسته‌ای ایران صورت می‌گیرد. براساس مذاکرات مقامات دو کشور در برن، بر ضرورت حل دیپلماتیک بحران هسته‌ای ایران تاکید شد. بنا به گفته لاریجانی مقامات سوئیس در این دیدار گفته بودند مایلند نقش فعالتری در حل مساله ایران برعهده بگیرند.&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-7953457060673386329?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7953457060673386329'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/7953457060673386329'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/02/blog-post_15.html' title='سوئیس بی‌طرف هم ایران را تحریم کرد'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTr_20Ay_I/AAAAAAAAABk/cd24bglToLQ/s72-c/n00057515-b.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-3865116423738245072</id><published>2007-02-15T18:05:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:40:43.760-04:00</updated><title type='text'>هاشمی و مراجع قم</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTotG0Ay-I/AAAAAAAAABY/Yd8LXJkaPec/s1600-h/hashemi1.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5031902545300212706" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTotG0Ay-I/AAAAAAAAABY/Yd8LXJkaPec/s320/hashemi1.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;آفتاب: سفر آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی به قم در شرایطی صورت گرفت که این سفر حدود دو هفته قبل به دلیل بیماری او لغو شده بود. دیدارهای هاشمی با مراجع عظام قم با انتقادات تند برخی از حامیان افراطی دولت نظیر فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت روبرو شد که چند روزی است مطالب خود را به جای سایت نوسازی در سایت انصار نیوز (پایگاه خبری شورای هماهنگی نیروهای حزب‌الله) منتشر می‌کند. آگاهان معتقدند گلایه‌های مراجع قم از دولت محمود احمدی‌نژاد و انتشار اخباری پیرامون اجتناب برخی از این مراجع از پذیرفتن مقامات دولت نهم و همزمان، روابط خوب آن‌ها با هاشمی که هم‌اینک به یکی از منتقدان محمود احمدی‌نژاد تبدیل شده از جمله عواملی است که نگرانی برخی حامیان افراطی دولت و تلاش آن‌ها برای تخریب نتایج این سفر را در پی داشته است. در همیت راستا فاطمه رجبی در مقاله‌ای تند و هتاکانه با عنوان «چرا شهر مقدس قم؟!» به انتقاد از این سفر پرداخت و ضمن حمله مجدد به خاتمی، هاشمی، روحانی و حدادعادل نوشت «چرا شهر مقدس قم جولانگاه اهداف و اغراض سیاسی گردیده است؟ آیا ماجرای 15 خرداد 85 كافی نیست تا بزرگان قم پشت پرده‌ها را دریابند؟ به هرحال هاشمی برای رسیدن به هدف، امروز «قم» را وسیله قرارداده است، هرچند كه كریمه اهل بیت ‌سلام الله علیها نخواهد گذارد سیاسی‌كاران با ابزارسازی از «قم» به اهدافشان برسند». رجبی در بخش دیگری از این مقاله آورد: «واقعاً آیا هاشمی در 16 سال حاكمیت سازندگی و اصلاح طلبی كه فرهنگ سوخت و دین ستیزی آشكارا به انجام رسید، مرجعیت و روحانیت آماج یورش حرامیان اصلاح‌طلب واقع شد، آمران به معروف و ناهیان از منكر با دشنه و قمه اصلاح طلبان به شهادت رسیدند و خونشان در پرتو سازندگی و اصلاحات پایمال گردید، و كمر اكثریت ملت در اقتصاد «اختصاصی ساز» دو رئیس جمهور خردگرا، شكسته شد و اقلیت سرمایه خوار، حلقه مافیا را ایجاد كردند، و سیاست خارجی میدان تركتازی اجانب را تا «پلمپ شدن داوطلبانه؟» تحقیقات هسته‌ای پیش آورد، و خیمه و خرگاه آمریكا و انگلیس را در اطراف ایران برپا كرد و ... به اندازه این یك سال و اندی به شهر مقدس قم مسافرت داشته است؟&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-3865116423738245072?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/3865116423738245072'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/3865116423738245072'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='هاشمی و مراجع قم'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/RdTotG0Ay-I/AAAAAAAAABY/Yd8LXJkaPec/s72-c/hashemi1.bmp' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914870892517949</id><published>2006-09-24T21:43:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:41:27.474-04:00</updated><title type='text'>القاعده پاپ را تهدید کرد</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/4954/3862/1600/benedetto_xvi.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/4954/3862/320/benedetto_xvi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راهپیمایان شهر بصره که بیشتر آنان را اعضای یکی از گروه های نظامی وابسته به القاعده تشکیل می دادند در پایان راهپیمایی خود با صدور اطلاعیه ای عذر خواهی پاپ را خواستار شدند و عواقب این اظهار نظرهای بی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شرمانه را بر عهده شخص پاپ دانستند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;به گزارش خبرگزاری آینده روشن به نقل از سی ان ان در حالیکه عذر خواهی پاپ بندیکت شانزدهم مقبول جوامع مسلمانان واقع نشده است اعضای یکی از گروه های وابسته به القاعده با انجام راهپیمایی عظیمی در شهر بصره کشور عراق از پاپ خواستند تا به طور واضح و رسمی از مسلمانان جهان به علت توهین به دین اسلام عذرخواهی کند. راهپیمایان شهر بصره که بیشتر آنان را اعضای یکی از گروه های نظامی وابسته به القاعده تشکیل می دادند در پایان راهپیمایی خود با صدور اطلاعیه ای عذر خواهی پاپ را خواستار شدند و عواقب این اظهار نظرهای بی شرمانه را بر عهده شخص پاپ دانستند. در حالیکه پاپ در روز یکشنبه طی سخنانی اعلام داشته بود که وی فقط از روی یک متن مربوط به قرن 14 میلادی روخوانی کرده است و اظهار تاسف خود را از ناراحتی مسلمانان ابراز کرده بود اعضای یک گروه به نام «گروه چتر» از شاخه های القاعده در کشور عراق پاپ را نسبت به تصرف واتیکان و رم تهدید کردند.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914870892517949?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914870892517949'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914870892517949'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/09/blog-post_24.html' title='القاعده پاپ را تهدید کرد'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914679755403657</id><published>2006-09-20T21:12:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:45:57.084-04:00</updated><title type='text'>عصمت چيست و معصوم كيست؟</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در تعاريف اسلامي «عصمت» يعني «مبرا بودن از اشتباه و گناه». اين صفت عصمت بر اساس عقايد اسلامي مختص به پيامبران است. در عقايد شيعي امامان نيز در جمع معصومين قرار دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تعايف شيعي، پيامبران و امامان هيچگاه مرتكب اشتباه و گناه نمي‌شوند و از روز تولد تا مرگ معصومند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تعريف با قرآن در تضاد شديد است زيرا قرآن عصمت را در رسالت مي‌داند. به اين معني كه تمامي انسانها، حتي پيامبران، مرتكب اشتباه و گناه مي‌شوند. تنها تفاوتي كه پيامبران با ديگر مردم دارند آن است كه در زمان رسالت، وحي جلوي اشتباه و گناه را مي‌گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قرآن به اشتباه‌هات و خطاهاي پيامبران بارها اشاره شده كه خود دليل بر اثبات «عصمت در رسالت است». اين انبياء به نص قرآن پس از ارتكاب به اشتباه از خداوند طلب بخشش و عفو نموده‌اند. مانند حضرت آدم كه گفته«پروردگارا ما به خود ظلم كرديم پس هر آينه تو ما را مورد عفو و رحمت خود قرار ندهي از زيان‌كاران خواهيم بود» و يا از زبان موسي(ص) كه گفته: «پروردگارا، من به خود ظلم كرده‌ام پس مرا مورد عفو قرار ده» يا حضرت يونس كه در دل ماهي به طلب بخشش از خداوند پرداخته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بارزترين آنها موضوع يوسف و همسر عزيز مصر است كه مبين عصمت در رسالت است. قرآن داستان خطاي يوسف را چنين نقل مي‌كند: «و لقد همت به و هم بها». «هم» به معني «اراده كردن و تصميم راسخ گرفتن» است. با توجه به داستان ما قبل اين آيه كه در مورد يوسف و همسر عزيز مصر است، معني آيه چنين مي‌شود كه: «زن عزيز مصر براي هم‌آغوشي با يوسف؛ و يوسف براي هم‌آغوشي با زن عزيز مصر تصميمي راسخ گرفتند». يوسف اين تصميم را در حالي گرفت كه از قبح عمل خود آگاه بود، زيرا قبلا نيز توسط آن زن به هم‌آغوشي خوانده شده بود ولي تن به آن عمل نداده بود. ولي در آن موقع عنان از كف داد و به سوي زليخا رفت. علامه طباطبايي در تفسير اين آيه در الميزان توضيح مفصلي داده كه توصيه مي‌كنم طالبين به آن مراجعه كنند. دنباله‌ي آيه مي‌فرمايد: «لولا ان را برهان ربه» يعني اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود به آن عمل خود را آلوده مي‌كرد. سپس مي‌فرمايد: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء» يعني ما به اين صورت بدي و زشتكاري را از يوسف دور كرديم و اورا منصرف از تصميمش نموديم. بديهي است كه اگر يوسف آن برهان خداوند را نمي‌ديد، تن به شهوت مي‌داد. به همين خاطر ناگاه بخود آمد و فرار نمود. قرآن از زبان يوسف جمله‌أي دارد براي توجيه عملش كه مي‌فرمايد: «و ما ابرئ نفسي، ان نفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربي» يعني: من نفس خودم را تبرئه نمي‌كنم(زيرا به خواهش نفسم عمل كردم) به درستي كه نفس انسان به بدي امر مي‌كند. مگر كساني كه مورد رحمت پروردگارشان باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين داستان يوسف و زليخا دليل بر عصمت در رسالت است به اين صورت كه هر انساني ممكن است مرتكب اشتباه و گناهي شود ولي انبياء چون مورد رحمت و توجه الهي هستند وحي اشتباه و خطاهايشان را اصلاح مي‌كند. حتي پيامبران ممكن است در دوران رسالتشان مرتكب اشتباه يا خطايي بشوند اما وحي آن اشتباهات يا خطاها را اصلاح مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر اسلام نيز از اين قاعده مستثني نيست. در چند آيه خداوند به پيامبر اسلام فرموده است كه تو پيش از رسالت گمراه بودي و ما تو را هدايت كرديم. مانند: «و وجدك ضال فهدا» يعني تو را گمراه يافتيم و هدايتت كرديم. در ترجمه‌هايي كه بر اين آيه شده است چنين گفته‌اند: خدا در كودكي تو را در بيابانهاي مكه گم شده ديد پس به منزل هدايتت كرد. اين ترجمه صحيح نيست. زيرا خداوند در سوره‌ي ضحي دارد نعمتهايي كه به پيامبرش داده را برمي‌شمرد. از آن جمله اينكه يك يتيم را در جامعه‌أي شديدا عشيره‌أي، پرآوازه كرده و با وجود عائله‌مندي از مال دنيا غني‌اش نموده. كودكان زيادي بودند كه در بيابانهاي مكه گم مي‌شدند و باز برمي‌گشتند. ممكن بود برخي هم در بيابان تلف شوند، اما اين منتي بزرگ نيست كه خداوند بر سر پيامبرش بگذارد. بلكه آن منتي كه منظور خداوند است هدايت الهي بوده كه به پيامبرش عطا كرده نه از بيابان پيدا شدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در كتاب الاصنام ابن كلبي در مورد بت عزي روايتي نقل شده كه پيامبر(ص) فرمود: «در زماني كه من به آيين پدران خود مومن بودم يك بار بزي را براي بت عزي نذر كردم و سپس نذر خود را اداء كردم». از تواريخ اسلامي چون: سيره ابن هشام، طبري، ابن اثير و ديگر كتب تاريخ اسلام چنين برداشت مي‌شود كه پيامبر(ص) و اصحاب معتقد به عصمت در رسالت بودند. پيامبر(ص) گذشته خود را كه به آيين بت پرستي بوده انكار نكرده زيرا اگر چنين ادعايي مي‌كرد اهل مكه كه به روحيات و شخصيت پيامبر(ص) آگاهي داشتند مطمئنا همين ادعا را مستمسك قرار مي‌دادند براي اثبات دروغگويي او. بديهي است كه اگر پيامبر اسلام(ص) ادعاي معصوميت از بدو تولدش را مي‌كرد، ممكن نبود كه اهل مكه به ديگر گفته‌هاي او كمترين توجهي نمايند. زيرا او را بهتر از هر كسي مي‌شناختند. با آنكه در تواريخ آمده است كه پيامبر(ص) 10 سال پيش از رسالت به مسلك حنفاء گرويده بود، اما به نظر مي‌رسد كه اين تغيير تفكر چندان با انديشه‌أي بعد از رسالتش عنوان كرده همسو نبودند، زيرا بسياري از حنفاء سالها بعد به پيامبري محمد(ص) ايمان آوردند مانند ابوبكر كه خود از حنفاء بود ولي در سال پنجم بعثت به پيامبر ايمان آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن نيز چنين ادعايي را در مورد پيامبر اسلام(ص) نكرده و برعكس پيامبر(ص) را فردي معرفي مي‌كند كه پيش ار بعثت چيزي از ايمان به خداوند و كتاب الهي نمي‌دانسته.«ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا و نهدي به». اين آيه خود دال بر اين است كه حنفاء اگر چه بت‌پرست نبودند ولي موحد و خداشناس درست و حسابي هم نبودند. والا خداوند به پيامبرش نمي‌فرمود كه تو پيش از بعثتت، ايمان و كتاب الهي و در نهايت خداشناسي را درك نمي‌كردي. اگر پيامبر اكرم(ص) پيش از بعثت خداشناس و موحد بوده باشد، منتي كه خدا بر سر پيامبر براي هدايتش مي‌گذارد بي معني است زيرا او قبلا هدايت شده بود. گذشته از اين اگر پيامبر اكرم(ص) پيش از بعثتش موحد و خداشناس بود، مردم مكه از ادعاي نبوت و دعوت به پرستش خداي يگانه از سوي او تعجب نمي‌كردند، زيرا با او محشور بودند و به تمام خصايص او آگاهي داشتند. آنچه كه مايه‌ي تعجب مكيان گرديد آن بود كه كسي كه تا ديروز با آنان همراه بود به ناگاه سخناني مي‌گويد كه اصلا انتظارش را نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در برخي آيات لفظ «ذنبك»، «گناه تو» را آورده كه خطاب به پيامبر(ص) است. «فاصبر ان وعد الله حق و استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك» مؤمن-55 «فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبك و للمومنين و المومنات ...» محمد-19 . در اين دو آيه خداوند مشخصا پيامبرش را مخاطب قرار مي‌دهد كه از گناهش استغفار و طلب بخشش نمايد. در سوره‌ي محمد(ص) آيه‌ي 19 خداوند پيامبرش را امر مي‌كند كه هم براي گناه خود و هم گناه مومنين طلب بخشايش كند. بنابراين قرآن پيامبر اكرم(ص) را مبري از گناه يا اشتباه نمي‌داند و از پيامبرش مي‌خواهد كه از اشتباهش طلب بخشش كند. اگر پيامبر اكرم(ص) مرتكب هيچ خطايي نشده بود چنين دستوري منصفانه نيست. زيرا پيامبر(ص) بايد براي گناه يا خطا يا اشتباهي طلب بخشش كند كه اساسا مرتكب نشده. برخي از مفسرين شيعي چون به عصمت ذاتي معتقداند براي رفع اين اشكال گفته‌اند كه پيامبر(ص) معصوم بود از روز تولد و اگر قرآن اين دستور را داده است به دو جهت مي‌باشد؛ اول اينكه منظور، گناه امت است كه پيامبر براي گناه امتش طلب بخشش كند و دوم اينكه طلب بخشش و استغفار منافع روحاني‌ي بسياري دارد كه انسان بايد در هر صورتي از خداوند طلب بخشش نمايد؛ چه مرتكب خطايي شده باشد چه نشده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تفسير داراي اشكال است زيرا اولا خطاب آيات به خود شخص پيامبر(ص) است و از او مي‌خواهد از اشتباه خود (ذنبك) استغفار كند؛ دوما گناه امت را از گناه پيامبر(ص) جدا كرده چنانچه فرموده كه هم براي گناه خود و هم گناه مومنين استغفار كن، سوما اگر منظور از اين آيات گناه امت بوده باشد، خداوند با پيامبرش يا مؤمنين رودربايستي ندارد، مستقيما از مومنين مي‌خواست تا استغفار كنند، كمااينكه بارها چنين دستوري را داده است. ديگر لازم نبود كه پيامبرش را اشتباه‌كار جلوه دهد!!. در مورد منافع روحاني‌ي استغفار بايد گفت كه: بله شكي نيست كه انسان ممكن‌الخطا است و بهتر است كه مكررا از درگاه الهي طلب بخشايش كند زيرا ممكن است مرتكب گناه يا خطاهايي شده باشد. ولي كسي كه در عمر خود مرتكب هيچ خطايي نشده انجام چنين كاري هجو است و خداوند امر به كارهاي هجو نمي‌كند. چنين استغفاري مانند آن است كه كوري مادرزاد براي اينكه نگاهش به هوس آلوده شده طلب بخشش كند! توجه كنيد: كور مادرزاد نگاهش هوس‌آلود شود نه ديگر حس‌هاي او. آيا طلب بخشش براي اين كور فرضي عقلاني است؟.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيات ديگري نيز وجود دارد كه مؤيد اين مدعاست. البته بايد توجه داشت كه عقيده به معصوميت از بدو تولد مختص تشيع است و اهل سنت به آن معتقد نيستند. به نظر مي‌رسد كه اين عقيده‌ي معصوميت از بدو تولد، براي مقابله با مسيحيت بوده است. زيرا تنها پيامبري كه از بدو تولد معصوم بوده و ساحتش آلوده به هيچ گناه و اشتباهي نشده، حضرت عيسي مسيح(ص) است. از اين رو علماء شيعي براي پيامبر(ص) و ائمه‌ي خود(ع) قايل به چنان معصوميتي شدند. ولي آنچه كه واقعيت است اين مي‌باشد كه طبق نص صريح قرآن، پيامبران نيز مانند ديگر انسانها مرتكب خطا و اشتباه مي‌شدند و تنها زماني كه به رسالت مي‌رسيدند، وحي جلوي اشتباه و خطاهايشان را گرفته و آن را اصلاح مي‌كرد و به اين صورت كسي كه به او وحي نمي‌شود معصوميتش منتفي است مگر آنكه سعي كند كه خود را از ارتكاب به خطا حفظ نمايند. در اين صورت آنان «معصوم» نيستند بلكه «محفوظ» هستند. ائمه‌ي شيعه(ع) به اين ترتيب از جمله محفوظين‌اند نه معصومين. زيرا به آنان وحي نمي‌شده است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914679755403657?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914679755403657'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914679755403657'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/09/blog-post_20.html' title='عصمت چيست و معصوم كيست؟'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914672524152975</id><published>2006-09-14T21:10:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:46:44.137-04:00</updated><title type='text'>اطلاعیه در خصوص سخنان پاپ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر انسان منطقي و بي‌غرضي، اذعان دارد كه دين اسلام دين محبت، عقلانيت، تعقل، آزادگي، ظلم نكردن و زير بار ظلم نرفتن است؛ و سيره‌ي پيامبر مكرم اسلام(ص) نيز بر اين امر استوار بوده و تاريخ زندگاني او مشحون اين واقعيات غير قابل انكار است. مسلمانان نيز هميشه به اين سيره پاي‌بند بوده، در تعامل با ديگر ملل و اديان پيشرو بوده‌اند. رفتار حسنه، اصول عقلاني و عقايد توحيدي اسلام و مسلمانان، بارها باعث جذب پيروان ديگر اديان به اين دين شده و مي‌شود.&lt;br /&gt;متاسفانه در دهه‌ي گذشته، چهره‌ي اسلام و مسلمانان، با ظهور گروه‌ها و سازمانها و حكومتهايي كه دين اسلام را وسيله‌أي براي اميال سياسي و دنيوي خود قرار داده‌اند؛ در بين اذهان بين‌المللي مخدوش گرديده است. تاسف‌بارتر آن كه علماء مذهبي و رهبران ديني اسلامي كه وظيفه‌شان حفظ ارزشهاي ديني، صيانت از ساحت دين؛ جلو‌گيري از آلوده شدن شريعت پاك محمدي به افكار انحرافي و مبارزه و اماته‌ي بدعتهاي نوظهور مي‌باشد؛ در اين مدت سكوت پيشه كرده، ميدان را براي تاخت وتاز جاهلان به آيين و كتاب خدا باز گذاشته‌اند.&lt;br /&gt;اكنون رهبران گروه‌هايي كه دستشان تا مرفق به خون بي‌گناهان آلوده است و در پشت نام اسلام سنگر گرفته و خود را نماد و ظهور اسلام حقيقي معرفي مي‌نمايند، با هوچي‌گري و سفسطه‌بازي سعي دارند تا در اذهان عمومي چنين وانمود كنند كه پاپ بنديكيت رهبر مسيحيان كاتوليك جهان در سخنراني خود به اسلام و مسلمانان توهين كرده و دين اسلام را ديني مبتني بر منطق خوشونت معرفي كرده است.&lt;br /&gt;معترضين بايد توجه داشته باشند كه اسلام و پيامبرش(ص) زماني مورد توهين قرار گرفتند كه عده‌أي با سوء‌استفاده از قرآن مجيد، صدها نفر “هزاره‌ي” افغان را تنها به خاطر شيعه بودن سلاخي كردند. زنان را در خانه‌ها حبس كرده و از تردد در معابرعمومي بدون داشتن همراه منع كردند. ريش بلند را از شعائر اجتناب ناپذير اسلام معرفي كرده، هر كه ريشش را كوتاه نمود به شلاق بستند. به نام اسلام و شريعت محمد بن عبدالله(ص) مجسمه‌ي بودا را كه گذشته از جنبه‌هاي مذهبي آن، اثري تاريخي بود به توپ بسته نابود كردند.&lt;br /&gt;كساني به اسلام و پيامبرش(ص) توهين كردند، كه با نام دين اسلام، يازدهم سپتامبر را آفريدند. با انجام بمب‌گذاريهاي متعدد صدها انسان بي‌گناه را كشتند و اين جنايات را جهاد در راه خدا و اسلام نام نهادند. بارها در مقابل دوربين فيلم‌برداري با صوت قرآن و نداي الله اكبر سر انسانها را چون گوسفند بريدند و روي سينه‌يشان گذاشتند. كساني به اسلام و پيامبرش(ص) توهين كردند كه “خود‌كشي” را “استشهاد” نام نهادند در حالي كه اين عمل به نص قرآن مضموم‌ترين اعمال معرفي شده است. كساني به اسلام و پيامبرش(ص) توهين كردند كه از جانب خدا به مردم وعده‌ي بهشت دادند و خود را مالك‌الرقاب خلق خواندند. غير مسلمان را حيواناتي معرفي كردند كه در روي زمين در حال چريدنند و باعث زحمت ديگران. كساني به اسلام توهين كردند كه قرآن را مستمسكي براي كشتار انسانهاي بي‌گناه قرار داده‌اند.&lt;br /&gt;هنوز نيز به اعمال خود ادامه مي‌دهند.&lt;br /&gt;مفتيان و روحانيون مسلمان، چرا در مقابل اين همه زشت‌نمايي اسلام سكوت كردند؟!. چرا در زمانهايي كه اين افراد، با اعمال ناشايست خود چهره‌أي خشن و زشت را براي جهانيان به نمايش گذاشتند زبان به كام گرفته چيزي نگفتند؟! چرا به جاي آنكه صريح و قاطعانه در مقابل اين گونه اعمال موضع‌گيري كنند در صدد توجيه جنايات بر‌آمدند؟.&lt;br /&gt;حضرات آيات، مفتيان معزز؛&lt;br /&gt;سخنان پاپ در مورد افكار متحجرين و متعصبين كوري است كه در جلوي چشم شما، به نام اسلام و قرآن دست به اعمالي غير انساني مي‌زنند و شما وظيفه‌ي خود را ترك كرده در مقابل آن سكوت اختيار نموده‌ايد و با سكوت نابجاي خود به آن اعمال وقيح صحه گذاشتيد. سكوت نابجاي شما باعث شد تا جوامع بشري اين مروجين فاشيست اسلامي را نمادي از اسلام تلقي كنند. شما در مقابل دين و كتاب خدا مسئوليد و در انجام وظيفه‌ي خود كوتاهي كرده ميدان را به جاهلين سپريد.&lt;br /&gt;رهبران و مروجين فاشيست اسلامي از مدتها پيش در ذهن خود تدارك ايجاد جنگي مذهبي را مي‌پرواندند و اكنون شما آگاهانه يا نا‌آگاهانه به اين نقشه‌ي شوم دامن مي‌زنيد. چگونه است كه علماء مسلمان خود را مجاز در نقد اديان و مذاهب ديگر مي‌دانند، اما تا كسي از انديشه‌أي بدوي كه در اسلام رخنه كرده سخن به ميان مي‌آورد همگان فرياد توهين به دين خود را سر مي‌دهند. آيا اين امر خود مشحون غير عقلايي بودن و انتقاد ناپذيري نيست؟ آيا شما تا كنون اين شجاعت را داشته‌ايد كه از جوامع بشري براي جناياتي كه برخي به اسم اسلام و قرآن انجام داده و مي‌دهند عذرخواهي كرده، صراحتا اظهار تبري كنيد؟ آيا از مسلمانان صلح‌طلب درخواست كرديد تا براي ابراز انزجار از گروه‌ها و حكومتهايي كه به نام اسلام و قرآن دست به جنايات سخيف مي‌زنند به خيابانها بريزند و تظاهرات كنند و اعتراض خود را به آن اعمال با قاطعيت اظهار دارند؟ آيا قرآن نخوانده بوديد كه فرموده است: ولا تركنوا الي الذين ضلموا فتمسكم النار؟. (كساني كه ظلم به ديگران مي‌كنند را همراهي نكنيد و باعث قوت آنان نگريد كه عذاب الهي را خواهيد چشيد) سوره هود آيه 116&lt;br /&gt;اكنون از كه گله مي‌كنيد؟ چرا بجاي آن كه به اشتباه خود اعتراف كنيد، سعي داريد احساسات ديني مردمي پاك‌سرشت و ساده‌دلي را تحريك و تهييج كنيد كه رشته‌ي رهبري ديني خود را به دست شما داده‌اند؟! اكنون نيز در ادامه‌ي اشتباهاتتان مجددا زمينه را براي پيروان عصبيت ديني فراهم كرده‌ايد تا به نام دفاع از اسلام دست به اعمالي غير منطقي بزنند و چهره‌ي اسلام را مخدوش‌تر نمايند.&lt;br /&gt;شما بايد از قصور خود در انجام وظيفه و مبارزه با بدعت و بدعت‌گذاران، بارها از درگاه حضرت احديت طلب پوزش و عفو كنيد و صادقانه به كوتاهي خود اعتراف نماييد و از جوامع مسلمان و غير مسلمان بخاطر مسامحه و كوتاهي خود در انجام وظيفه عذرخواهي نماييد. شكي نيست كه روحانيون متعادل و صلح‌طلب مسلمان در جوامع اسلامي بسيار است اما متاسفانه صداي آنان در ميان غوغاگري‌هاي متحجرين مذهبي كمرنگ بوده به گوش ديگران نمي‌رسد. بايد روحانيون متعادل فريادشان را رساتر كرده اجازه‌ي آشوبگري به پيروان اسلام فاشيستي ندهند.&lt;br /&gt;بديهي است كه توهين به پيامبران و مقدسين و اديان و مذاهب به هر عنوان و تيتري قابل پذيرش نيست و از جانب ما محكوم است. ولي اين جمعيت، هيچ گونه برداشتي توهين‌آميز از سخنان پاپ به دين اسلام ننموده است. سخنان پاپ بيان كننده‌ي افكار عده‌أي سياست‌باز و قدرت‌پرست بوده كه از سلام چهره‌أي خشن، غير منطقي و غير عقلاني به نمايش گذاشته‌ و از دين استفاده‌أي ابزاري مي‌كنند. بنابراين اگر اعتراضي وجود دارد، متوجه سازمانها وگروه‌ها و حكومتهايي است كه با اعمال خشن و غير انساني خود چهره‌أي زشت را از اسلام و پيامبر مكرمش(ص) براي ديگر جوامع به نمايش گذاشته و مي‌گذارند.&lt;br /&gt;اين جمعيت ضمن محكوميت اعمال غير منطقي و خشن برخي متحجرين مسلمان در برخي كشورها، چون به قتل رساندن راهبه‌أي مسيحي و حمله به كليساهاي مسيحيان، از اين اعمال ابراز تبري مي‌كند و همچون گذشته خواستار ايجاد محيطي صلح‌جو است كه پيروان هر ديني بتوانند در كنار يكديگر هم‌زيستي مسالمت‌آميز داشته باشند و اين امر محقق نمي‌گردد مگر آنكه پيروان اديان به آزادي ديني و احترام به عقايد گوناگون پايبند بوده، از مطلق‌گراييها و خود حق‌بينيهاي متاثر از تعصبات كور و غير عقلايي حذر نمايند.&lt;br /&gt;اميد است پيروان هر دين و آييني بخصوص مسلمانان بجاي تعصبات ديني به عقلانيت ديني تمسك جويد تا دنيايي زيبا همراه با همزيستي و صلح را لمس كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران – ايران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعيت تبليغي صلح براي همه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27/6/1385&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914672524152975?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914672524152975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914672524152975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/09/blog-post_14.html' title='اطلاعیه در خصوص سخنان پاپ'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914661743443244</id><published>2006-09-05T21:09:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:48:19.096-04:00</updated><title type='text'>مبحثي پيرامون صلوات بر پيامبر(ص) و آل او</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;در عقايد و برخي مناسك اسلامي، غير از بدعتهايي كه بوجود آمده، برداشتهاي ناصحيحي نيز وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از جمله عقايدي كه نشات گرفته از برداشتهاي غلط مي‌باشد، مسئله‌ي صلوات بر پيامبر(ص) و آل او است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرق مختلف اسلامي غالبا در اين عقيده (صلوات بر پيامبر) متفق‌القول هستند و اكثرا از جمله‌أي به اين مضمون استفاده مي‌كنند: «اللهم صل علي محمد و آل محمد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيعيان براي اين جمله، خواصي معنوي قايلند و استفاده از آن را براي «ذكر»، داراي ثوابها و اثرات مختلف مي‌دانند. اهل تسنن چنين عقيده‌أي ندارند و تنها در نماز يا خطابه‌ها از اين جمله استفاده مي‌كنند. (البته برخي از فرق اهل سنت جمله‌أي را كه به كار مي‌برند كمي متفاوت است و غالبا چنين مي‌گويند:«اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم انك حميد مجيد»). در هر صورت گذشته از تفاوتهايي جزيي كه در جمله‌ي مورد بحث وجود دارد، عقيده بر صلوات فرستادن بر پيامبر(ص) در بين مسلمين امري اجماعي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اعتقاد كه جزيي از مناسك اسلامي شده برداشتي غلط از يك آيه‌‌ي قرآن مي‌باشد، آنجا كه مي‌فرمايد:«ان الله و ملائكته يصلون علي النبي، يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما»(احزاب-56) يعني:«بدرستي كه خدا و ملائكه‌ي او بر پيامبر صلوات فرستادند، أي كساني كه ايمان آورده‌ايد صلوات بر او بفرستيد و تسليمش باشيد». اين معني، يك معني تحت‌الفظي است و البته مفهوم دقيق آيه را نمي‌رساند. اما از همين معني ناقص نيز مي‌توان به اختلاف عمل با دستور اين آيه پي برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين آيه صراحت دارد به اينكه، هم خدا و هم ملائكه‌ي او بر پيامبر(ص) صلوات فرستادند؛ اما ايمان آورندگان به عوض آنكه خود صلوات بفرستند، از خدا مي‌خواهند تا بر پيامبر(ص) صلوات بفرستد!!«اللهم صل علي محمد» و حال آنكه خدا مي‌فرمايد كه اين كار را من كرده‌ام؛ هم من و هم ملائكه‌ي من. شما اين كار را انجام دهيد. ولي باز مسلمين مي‌گويند:«اللهم صل» خدايا تو بفرست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اشتباه از آنجا ناشي شده كه «صلوات» را به معني «رحمت» گرفته‌اند و علماء ديني چنين تفسير مي‌كنند كه:«چون بشر قادر به فرستادن رحمت بر كسي نيست و اين امر تنها در يد قدرت الهي است، بنابراين بايد از خداوند خواست تا بر پيامبرش(ص) رحمت بفرستد و نازل كند». اين تفسير توجيه گونه داراي اشكالات اساسي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولا: خداوند در ايه‌أي فرموده:«لايكلف الله نفسا الا وسعها»(بقره-286) يعني «خداوند كاري را كه در توان كسي نباشد تكليف نمي‌كند» و حال آنكه طبق تعبير علماء، آيه‌ي مورد بحث بر مومنين كاري را خارج از توانشان تكليف كرده و از آنان عملي را خواستار شده كه در وسعشان نيست، به اين ترتيب مفسرين محترم تنها تناقض در قرآن را اثبات نموده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوما: كلمه‌ي «صلوات» در اين آيه اصلا به معني «رحمت» نيست؛ بلكه به معني «درود» و «تاييد» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوما: آيه‌ي بعدي (57-احزاب) كساني كه به مخالفت و عصيان نمودن در مقابل پيامبر برمي‌خيزند را مورد توجه قرار داده و آنان را توبيخ مي‌كند. بنابراين با توجه به آيه‌ي ماقبل، مشخص مي‌شود كه منظور از صلوات، تاييد است، زيرا در آيه بعدي سخن از مخالفت و آزار را به ميان مي‌آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر معتقد باشيم كه خداوند همانگونه كه فرموده، كاري خارج از توان انسان تكليف نمي‌كند و دستورش را نمي‌دهد؛ بنابراين به اين نتيجه مي‌رسيم كه دستوري كه در آيه‌ي مزبور داده شده بايد در توان انسان باشد. به اين معني كه خداوند از مومنين مي‌خواهد كه پيامبر(ص) را در رسالتش تاييد كرده و از او حمايت كنند و تسليم فرمانش باشند. نه آنكه جمله‌أي را بسازند و ورد زبان كنند؛ آن هم با اشتباهي فاحش كه بگويند «اللهم صل … » در صورتي كه خداوند و ملائكه‌ي او پيشتر آن كار را كرده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيه‌ي مزبور از مومنين مي‌خواهد كه پيامبر را تاييد و حمايت عملي كنند و اين امر از انتهاي آيه هويداست زيرا كه فرموده «سلموا تسليما» تسليم و فرمانبردار بودن امري عملي است نه گفتاري. از اين رو است كه بعد از آنكه مي‌فرمايد «صلوا عليه» بلافاصله «وسلموا تسليما» را به كار برده است. يعني دو دستور عملي؛ يكي تاييد و حمايت و ديگري فرمانبرداري از پيامبر(ص) بر اساس اعتقاد قلبي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر قايل شويم كه اين آيه به دو امر دستور داده؛ يكي گفتاري يعني تاييد لفظي «صلوا عليه» و ديگري فرمانبرداري‌ي عملي «سلموا تسليما» آنگاه اشكال در انجام دستور گفتاري پيش مي‌ايد. زيرا اگر قرار باشد كه تاييد پيامبر(ص) لفظي باشد؛ بيان جمله‌ي «اللهم صل علي محمد» جمله‌أي غلط است و بجاي آن بايد گفت «اصلي علي محمد» يعني «درود مي‌فرستم يا تاييد مي‌كنم محمد را» به اين شكل چنانچه دستور به گفتار باشد، صحيح عمل شده. نه آنكه اين كار را به خداوند حواله كرد و از او خواست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از اين مطلب در آيه‌ي مزبور سخن از صلوات(تاييد و حمايت) پيامبر(ص) به ميان آمده و حرفي از «آل» پيامبر يا صحابه‌ي او زده نشده است. بنابراين دنباله‌ي صلوات، «و آل محمد» يا «و آله و صحبه» كه اهل سنت بكار مي‌برند، ساختگي و من‌درآوردي است. زيرا دستوري در اين مورد داده نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الهي قمشه‌أي در ترجمه خود آيه‌ي مورد بحث را اينگونه ترجمه كرده:«خدا و فرشتگانش به روان پاك اين پيامبر درود مي‌فرستند، شما هم أي اهل ايمان بر او صلوات و درود فرستيد و با تغظيم و اجلال بر او سلام گوييد». هرچند كه استاد الهي قمشه‌أي در ترجمه‌ي خود «صلوات» را «درود» ترجمه كرده، ولي ظاهرا خود نيز متوجه‌ي معني آيه نشده است، چنانكه مي‌بينيم در ترجمه‌ي اين آيه كلماتي را استفاده كرده كه اصلا در آيه وجود ندارد مانند: «روان پاك»؛ و قسمت دوم آيه، كه دستور به مومنين است را خلاف واقع ترجمه نموده است زيرا «وسلموا تسليما» را «با تعظيم و اجلال بر او سلام گوييد» ترجمه كرده است. در صورتي كه «وسلموا تسليما» به معني «تسليم شدن از روي عقيده است» و اصلا به معني سلام كردن نيست. زيرا سلام كردن شرايط خود را دارد كه در مبحثي ديگر به آن خواهم پرداخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت جمله‌أي كه به صلوات بر پيامبر(ص) معروف شده برداشت غلطي از آيه‌ي 56 سوره‌ي احزاب است و اگر قرار باشد صلوات را به گفتار بيان كرد همانگونه كه گذشت بايد گفت:«اصلي علي محمد».&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914661743443244?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914661743443244'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914661743443244'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/09/blog-post_05.html' title='مبحثي پيرامون صلوات بر پيامبر(ص) و آل او'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914645335034811</id><published>2006-08-15T21:05:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:49:04.881-04:00</updated><title type='text'>نامه ی سرگشاده</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;حضور مبارك وزير محترم اطلاعات جناب حجة الاسلام و المسلمين غلامحسين محسني اژه‌أي دامت توفيقاته&lt;br /&gt;بعد از عرض سلام و اهداء تحيات وافره ، در اوايل سال 1376دوست عزيزي، فيلمي مستند برايم آورد كه از سربريدن و كشتار انسانها به دست طالبان در افغانستان فيلمبرداري شده بود. ديدن آن صحنه‌هاي فجيع حالم را شديدا دگرگون كرد. روزها و شبها به آن جنايات انديشيدم و در عجب بودم كه چرا سخني و اعتراضي به آن اعمال نمي‌شود. مگر ممكن است كه آن فيلم را كسي نديده باشد؟! آنچه كه واضح بود، ضربه‌أي است كه با آن اعمال به دين اسلام در اذهان بين المللي وارد مي‌آمد. زيرا آن خشونت به نام اسلام اجرا مي‌گرديد و ما آموخته بوديم كه: هل الدين الا الحب؟.&lt;br /&gt;با چه گفتار و نوشتاري مي‌شد آن جنايات را توجيه كرد و به جهانيان اثبات نمود كه اسلام براي بشريت احترام و ارزش قايل است؟ با كدام مقاله يا كتاب و سخنراني و … مي‌توان آن تصوير زشت را كه عده‌أي به ظاهرمسلمان، ازاسلام به نمايش گذاشته و مي‌گذارند پاك كرد؟.&lt;br /&gt;براين اساس تصميم گرفتم تا بجاي نوشتن كتاب و مقاله و … با زبان هنر كه زباني بين المللي است به مبارزه با آن زشت نمايي اسلام برخيزم. نه با گفتار، كه با عمل، چرا كه: دوصد گفته چون نيم كردار نيست.&lt;br /&gt;لذا به خوشنويسي كتاب مقدس تورات، كه اولين كتاب آسماني و پايه و اساس دو دين يهوديت و مسيحيت است اقدام نمودم. در تذهيب آن تمامي همت خود را به كار بردم و از هنرمندي ارزشمند نيز تقاضا كردم تا در تذهيب و طلاكاري آن به من ياري رساند.&lt;br /&gt;در سال 2001 ميلادي با عنايات حضرت احديت نگارش آن كتاب به اتمام رسيد و بنده آن را به جوامع بشري به عنوان نمادي عملي از صلح و نوع‌دوستي اهداء كردم. اين اقدام مورد توجه بسياري از انديشمندان دنيا قرار گرفت و به شكلهاي مختلف مرا مورد لطف قرار دادند. اما در داخل ايران همانگونه كه انتظار داشتم نه تنها كسي اعتنايي نكرد بلكه اعتراض هم نمود!. ولي آنچه كه برايم از همه عجيب‌تر بود و اصلا انتظارش را نداشتم، اول: گسيل كردن حراست وزارت ارشاد به محل كارم، براي توقيف و جلوگيري از ادامه كار؛ از سوي طراح گفتگوي تمدنها، آن هم در سال گفتگوي تمدنها بود!!! (كه ظاهرا ايشان تصور كرده بودند تنها براي جنابشان تصاوير كتاب ارسال شده) دوم: پيشنهاد مبلغ دو ميليارد توماني از سوي برخي جريانات براي مسكوت گذاشتن كار. اين دو مورد برايم از موارد متعددي كه با آن برخورد داشتم عجيب‌تر و تاسف بارتر بود.&lt;br /&gt;از اين جهت و به دلايل ديگر محل كار خود را تغيير دادم و به خوشنويسي كتاب مزامير حضرت داوود به دو زبان فارسي و عبري مشغول شدم. و اين در زماني بود كه تمامي جريانات دست به دست هم داده بود تا چهره اسلام و مسلمان را در اذهان بين المللي زشت‌تر و سياه‌تر به نمايش در آوردند. در ميان اين بحرانهاي خطرناك، در سال گذشته پس از اتمام نگارش و تذهيب كتاب مزامير، مجددا آن را به جوامع بشري عرضه داشتم و اهداء نمودم. بلافاصله نيز نگارش كتاب انجيل به زبان انگليسي را آغاز كردم.&lt;br /&gt;جناب آقاي محسني؛ صلح طلبي، انسان دوستي، زندگي مسالمت‌آميز انسانها و احترام به اديان تنها انگيزه كارم بود و به هيچ چيز ديگري نينديشيدم. به مسايل سياسي دخالتي نكردم و در دوراني كه بسياري از دوستان، (در هشت سال گذشته) به شكلهاي مختلف خود را مشغول سياست و سياست‌بازي كردند، بنده در گوشه‌أي به خطاطي خود مشغول بودم و به هيچ عنوان خود را دخالت ندادم. زيرا كاري به مراتب مهم‌تر از آن كشمكشها دردست داشتم. اكنون نيز تمايلي به سياست ندارم. ولي اين به آن معني نيست كه از سياست چيزي نمي‌فهمم. جنابعالي بهتر از هر كسي از مواضع سياسي بنده آگاهيد.&lt;br /&gt;جناب آقاي محسني، صراحتا عرض كنم كه بنده براي انسان و انسانيت احترام و ارزش قايلم و برايم فرقي نمي‌كند كه آن انسان داراي چه عقيده و ديني است. بنده براي مسلمان، يهودي، مسيحي، زرتشتي، بودايي، بهايي و… حتي آنان كه به ديني معتقد نيستند، ولي به اصول انسانيت معتقدند احترام قايلم و عاشقانه دوستشان داشته، دست بوس يكايكشانم. همچون برخي، غير مسلمان را حيواناتي نمي‌دانم كه بر روي زمين در حال چريدنند!!!. بنده با هيچ كسي سر جنگ ندارم. هر كس كه در وجودش فطرت انساني تبلور داشته باشد، به هر دين و آييني عقيده‌مند باشد، در مقابلش سر تعظيم فرود مي‌آورم و دوستش دارم. هر كس كه از فطرت انسانيش فاصله گرفته باشد، به هر دين و آييني عقيده‌مند باشد، از او تبري مي‌جويم. در حد خودم از دين آگاهي دارم و براي هر اقدام و سخنم مي‌توانم دليلي محكم اقامه كنم. اما انتظار ندارم كساني كه به دور خود پيله تنيده‌اند بدون مطالعه و توجه به اقداماتم، مرا مورد هجوم قرار دهند و با هوچيگري –نه با استدلال و منطق- به جرايم مختلف متهمم كنند. سالها به اتهام زني‌ها و پرخاشها گوش فرا دادم و هيچ نگفتم. نه آنكه جوابي نداشتم، بلكه اميدوار بودم كه كوته نظران بخود آيند و دريابند كه در دوران دهكده جهاني بايد گفتمان جديدي اتخاذ كرد. اما افسوس كه: و ما انت بمسمع من في القبور.&lt;br /&gt;اميدوارم جنابعالي مانند برخي از آقايان به بنده نفرماييد كه: شما با اقداماتتان احساسات ديني برادران ايماني را جريحه دار كرديد. چرا زماني كه عده‌أي به ظاهر مسلمان در مقابل دوربين فيلمبرداري با فرياد الله اكبر و صوت قرآن، سر انسانها را گوش تا گوش مي‌بريدند، احساسات برادران ايماني جريحه دار نشد و فرياد وااسلاما سر ندادند؟! چرا حضرات آياتي كه تنها مانده تا براي لباس زير مردم نيز اطلاعيه صادر كنند، زبان به كام گرفتند؟!!. ولي تا يكي گفت يكديگر را دوست بداريم احساسات برادران ايماني جريحه دار شد؟!!! والله بارها سخنان عوامانه برخي عالمان چون خنجري در قلبم فرو رفت. ولي ديگر صبرم لبريز شده و فريادم به آسمان بلند است. آيا از كسي چيزي خواسته‌ام؟ به كسي توهين كرده‌ام؟ آيا غير از اين است كه سعي كرده‌ام از اسلام چهره‌أي منطقي به نمايش گذارم؟. چهره‌أي كه برخي آن را چنان سياه كرده‌اند كه با تمامي آب اقيانوسها نيز قابل شست و شو و تطهير نيست. چه كرده‌ام كه سزاوار اين همه توهين و افترا باشم و حال قصد جانم را كنند. أي لعنت به اين همه جهالت و كوته‌نظري. اني عذت بربي و ربكم من كل متكبر لايؤمن بيوم الحساب.&lt;br /&gt;نمي‌دانم اين صلح و احترام به ديگر اديان و مذاهب (بدون توجه به حق بودن يا نبودن آنها) چه ضرري دارد كه برخي سعي در ايجاد افروختن كينه و نفرت در بين پيروان اديان را دارند!؟ دكان چه كساني تخته مي‌شود و نان چه كسي آجر مي‌گردد؟ كه تا اين حد نسبت به كتب تحرير شده (بخصوص در اين چند ماه اخير) اظهار كينه و خشم مي‌كنند؟. بنده نمي‌فهمم كه اين همه فحش و ناسزا، طلب مرگ اين و آن كردن، براي دين تا كنون چه نتيجه‌أي در بر داشته است؟ حال به نتايج مشعشع! اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن كاري ندارم. پيامبر اسلام(ص) طبق شهادت قرآن، مسلمانان را از سب كردن دشمنان حربي خود هم برحذر داشته. اين چه تفكر و منشي است كه عده‌أي از زبان و رفتارشان تنها نفرت، كينه و مرگ تراوش مي‌شود و حال آنكه مدعي‌اند، درد دين دارند!؟ آيا تبليغ دين در عصر ارتباطات و دهكده جهاني با چماق تكفير و توهين و ارعاب امكان پذير است؟. كاش مبلغين نفرت و خود حق‌بيني از حصار خود بيرون مي‌آمدند و نتيجه‌ي اجتماعي و بين‌المللي افكار خود را به عينه مي‌ديدند. اما افسوس كه زماني به واقعيت پي مي‌برند كه بسيار دير است.&lt;br /&gt;علي ايحال، هراقدامي، در جهت نابود كردن كتب تورات يا زبور يا انجيل و يا سوء قصد به اين كمترين به جهت تحرير آن كتب، بيان گرعمق دشمني آن افراد و گروه‌ها، كه خود را نماينده‌ي جامعه‌ي مذهبي و اطلاعاتي معرفي مي‌كنند، با پيروان ديگر اديان و حيات جوامع بشري است؛ و تفاوتي نمي‌كند كه چه فرد يا افرادي در پشت اين جريانات قرار داشته باشند. هر چند رئيس دولت، كه حضرتعالي يكي از اعضاء كابينه‌اش هستيد، خواسته يا ناخواسته به نوعي به اين افراط‌گري دامن زده و بها داده است و حال اينكه شعار ايشان «مهرورزي» بوده است!.&lt;br /&gt;به هرحال برخي از تهديد كنندگان، مدعي بودند كه از وزارت اطلاعات- كه شما رياست آن را به عهده داريد- تماس مي‌گيرند. بديهي است كه چنانچه تهديد كنندگان، تهديد خود را به هر شكلي عملي نمايند، با آن كه بعيد مي‌دانم شما در اين خصوص نقشي داشته باشيد؛ لكن با كمال احترام بايد صراحتا عرض كنم كه اين كمترين، شما و وزارتخانه اطلاعات و دولت فخيمه‌ي آقاي احمدي نژاد را مسئول آن برخوردها خواهم دانست.&lt;br /&gt;حضرتعالي بيشتر و بهتر از هر كسي نسبت به بنده شناخت و آشنايي داريد. بحمدالله علقه‌أي در اين دنيا ندارم و وام دار هيچ كسي نيستم، از ديوار كسي بالا نرفته و مال كسي را غصب ننموده‌ام. تن به شهوت نيالوده، بنده‌ي هوس‌بازي نبوده، افتخار مي‌كنم كه تا اين لحظه چشم و دلم همچون روز تولد پاك است. آثار و نظراتم در ديد و قضاوت بين‌المللي است و چيزي پوشيده ندارم. ادعاي معصوميت نمي‌كنم و اذعان دارم كه همچون ديگر انسانها مرتكب اشتباهات و خطاهايي نيز گرديده‌ام؛ اما اشتباهات و خطاهايم باعث ضرر يا تعدي به غير نبوده است. اين كمترين هشت سال وقت، عمر، چشم و مال را هزينه‌ي بوجود آوردن اين آثار كرده‌ام و در اين راه، تا كنون از افراد يا سازماني كمكي دريافت ننموده‌ام ، انتظار تشويق يا تاييد كسي را نيز در اين كشور ندارم. اما اجازه نمي‌دهم فرد يا افرادي با هر انگيزه و نظري، وابسته به هر دسته و ارگاني بخواهند اين آثار را نابود كنند و نظرات بدوي خود را بر بنده تحميل نمايند و در اين راه تا پاي جان خواهم ايستاد و سكوت نيز نخواهم كرد. زيرا كه اين آثار نه آنكه متعلق به بنده، بلكه متعلق به تمدن بشري است.&lt;br /&gt;بنده انتظار ندارم كه حضرتعالي مرا تاييد كنيد، اما تقاضا دارم به عنوان وزير اطلاعات اين مسايل را پيگيري نموده و مشوقين و مجريان اين تهديدات را شناسايي كرده و برخوردي قاطع و قانوني نماييد.&lt;br /&gt;خداوندا، به ما توفيق انسان بودن، انسان زيستن، انسان مردن و دوست داشتن مخلوقاتت را عنايت فرما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والسلام&lt;br /&gt;الراجي، عبدالحميد معصومي تهراني&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914645335034811?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914645335034811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914645335034811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='نامه ی سرگشاده'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914765034952271</id><published>2006-07-17T21:26:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:50:17.985-04:00</updated><title type='text'>هر کس ریش داشت، پدر نیست</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;مدعوين شب گذشته در برنامه‌ي گفتگوي بعد از خبر شبكه 2 سيما، دو نفر از يهوديان سنت‌گراي شديدا ارتدوكس بودند كه عنوان مي‌شد از روحانيون مخالف كشور اسرائيل هستند. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;ترتيب دهندگان اين برنامه و برنامه‌هاي مشابه، يا از فرهنگ يهوديت اطلاع درستي ندارند، يا تنها در صدد خوراك تبليغاتي براي بينندگان داخلي هستند تا چنين القاء كنند كه مشروعيت اسرائيل حتي از نظر روحانيون يهود نيز زير سوال است. اما به نظر مي‌رسد كه هر دو مورد صادق است. به اين معنا كه هم مي‌خواهند خوراك تبليغاتي دهند و هم از فرهنگ يهوديت بي‌اطلاعند. از اين رو برآن شديم تا توضيحي مختصر در اين باره ارايه كنيم.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;در برنامه‌ي مذكور مهمانان، خاخام معرفي شدند. اولا اين لفظ اصالتا غلط است و تلفظ و نوشتار درست آن «حاخام - חכם» است نه خاخام. گذشته از اين حاخام لفظ مستعمل غلطي است كه در ايران بكار برده مي‌شود و لفظ كلي روحاني يهودي «تلميد حاخام- תלמיד חכם» است كه تنها به رهبر مذهبي يهوديان گفته مي‌شود نه به هر شخص روحاني. روحانيون يهودي از نظر رتبه‌بنديهاي مذهبي يهود، عبارت است از «راو- רב» و «هاراو هاراشي- הרב הראשי» كه مدعوين محترم جزء هيچ يك از اين رتبه‌بندي‌ها نيستند. دوما، لباس و آرايش سر و صورت مهمانان نشان از آن داشت كه اينان «حاخام» نيستند، بلكه جزء دسته‌ي كوچكي از يهوديان هستند كه «نطوري قرتا- נטורי קרתא» به معني نگهبانان(پاسبانان) شهر خوانده مي‌شوند. يعني به هيچ عنوان مسند روحاني در ميان يهوديان ندارند. تشخيص اين موضوع براي غير يهوديي كه آشنايي با فرهنگ و سلسله‌بنديهاي روحاني در ميان يهوديت ندارد سخت است، ولي خود يهوديان اين را تشخيص مي‌دهند. بنا براين ترتيب‌دهندگان برنامه يا اصلا از اين مسايل آگاهي نداشتند ويا تعمدا، پاسبان را مي‌خواهند روحاني قالب كنند آن هم براي غير يهودي!!.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;از اين گذشته، تمامي يهويان بر اين اعتقادند كه سرزمين فلسطين، سرزمين پدري آنان است و بايد به آن بازگردند. منتها اختلاف در نحوه‌ي بازگشت است. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مهمانان نِطوري قَرتاي شب گذشته‌ي گفتگوي بعد از خبر شبكه 2 سيما از افراد معدود يهودي هستند كه با ديگر يهوديان در مورد نحوه‌ي بازگشت به سرزمين پدري اختلاف دارند و معتقدند كه تشكيل كشوري به نام اسرائيل بايد به دست منجي‌شان «ماشيح- משיח» (يعني مسيح)انجام گيرد. اتفاقا اين حضرات بسيار متعصب‌تر از يهوديان ديگر بوده و علي رغم سينه‌أي كه براي فلسطينيان چاك مي‌كنند، اصلا معتقد به حق و حقوقي براي فلسطينيان نيستند و معتقدند تشكيل كشور اسرائيل به دست غير منجي، تنها باعث مي‌شود كه غير يهويان نيز در آن سرزمين سكنايي داشته باشند. اينان همانهايي هستند كه به ايجاد كشور اسرائيل بزرگ (از نيل تا فرات) معتقدند و از اين رو با ايجاد كشوري به نام اسرائيل در مسافت و مرزهاي كنوني مخالفند. اين مخالفت از اين بابت نيست كه براي فلسطيني جماعت دلسوزي مي‌كنند، بلكه از آن جهت است كه براي غير يهودي حقي در آن سرزمين قايل نيستند.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اينان همانهايي هستند كه به يهودي ستيزي دامن مي‌زنند و اگر خوب دقت شود ممكن است دست آنان را در يهودي كشي جنگ دوم جهاني نيز بيابيم. اينان اميد دارند تا حد امكان يهوديان در سراسر دنيا مورد شكنجه و آزار قرار گيرند تا به خيال خود منجي‌شان ظهور كند و آنان را به سرزمين پدري باز گردانده و غير يهودي را از آن سرزمين بيرون بريزد!.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مشابه اين حضرات را خودمان داريم. طرفداران انديشه‌ي حجتيه، بديل بي‌مثال اين نگهبانان شهر يهودي هستند. حجتيه‌ها نيز معتقدند تشكيل حكومت اسلامي در دوران عيبت امام معصوم(ع) كاري اشتباه است و باعث عقب انداختن ظهور منجي آخرالزمان خواهد شد. حجتيه‌ها معتقدند كه بايد فساد عالم را بگيرد و شيون از زن و مرد و كودك شيعه به آسمان بلند شود تا امام زمان(ع) ظهور كند و براي آنكه به خيال خود، ظهور امام دوازدهم (ع) را تعجيل بخشند، هر گونه مقاومت و ظلم‌ستيزي را نفي مي‌كنند و چنانچه دستشان برسد، به ظلم و فساد دامن مي‌زنند. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;امام خميني(ره) با جماعت حجتيه شديدا برخورد كرد زيرا به خطرناكي افكارشان وقوف يافته بود. متاسفانه چنين به نظر مي‌رسد كه اكنون برخي گرايشات افكار حجتيه در ميان لايه‌هايي از نظام رخنه كرده كه هوشياري مسئولين را مي‌طلبد. انتشار گفته‌هايي در برخي محافل مبني بر ظهور امام زمان(ع) در دوسال آينده!!، يك شوخي نيست و ريشه در افكار حجتيه‌گونه دارد و بايد با آن شديدا مقابله كرد. زيرا كشور و مردم را به ورطه‌ي هلاك و نابودي خواهد انداخت.&lt;br /&gt;مشخص نيست در زماني كه كشور داراي مشكلات عديده‌ي اقتصادي، سياسي و اجتماعي مي‌باشد؛ چرا مسئولين نظام بجاي رفع منطقي مشكلات كشور با دعوت از افرادي كه هيچ جايگاه اجتماعي سياسي و ديني در ميان پيروان دين خود ندارند، بر تنشهاي موجود دامن زده، كشور را به سوي بحران سوق مي‌دهند؟!.&lt;br /&gt;شايد اينگونه تبليغات در داخل كشور اثر داشته باشد. ولي بايد توجه كرد كه دعوت چند شهروند يهودي عادي و قالب كردنش به عنوان روحاني يهودي، در خارج از كشور تاثير نامطلوبي خواهد گذاشت.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;جاي بسي تعجب است با آنكه شخصي چون آقاي يوسف همداني كهن، مرجع مذهبي كليميان ايران، در كشور وجود دارد چرا مسئولين فرهنگي و رسانه‌أي به سراغ افراد متعصب عاديي مي‌روند تا با جعل عنوان آنان را روحاني معرفي كنند!!؟.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;بهتر است مسئولين فرهنگي و رسانه‌أي كشور در تهيه‌ي برنامه‌هاي فرهنگي، سياسي دقت لازم را مبذول نمايند تا بي‌جهت مستمسكي به دست رسانه‌هاي خارجي ندهند.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914765034952271?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914765034952271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914765034952271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/07/blog-post_17.html' title='هر کس ریش داشت، پدر نیست'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914621449220207</id><published>2006-07-01T21:01:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T15:52:13.385-04:00</updated><title type='text'>بحثي اجمالي در خصوص معراج پيامبر اسلام ص</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;يكي از عقايد اسلامي موضوع معراج پيامبر اكرم(ص) است. مسلمانان عموما بر اين عقيده هستند كه پيامبر اسلام(ص) در يكي از شبها بعد از آنكه به مسجد الاقصي، به اراده‌ي الهي برده شده، به آسمان عروج كرده و طبقات مختلف آنجا را ديده و شاهد بهشت و جهنم بوده و در برخي روايات، پيامبر(ص) به حدي بالا رفته كه با محل استقرار خداوند تنها به اندازه‌ي 2 قوس كمان فاصله داشته بگونه‌أي كه صداي قلم خداوند را شنيده است!!.روايتها در خصوص معراج مختلف و متفاوت است. اهل تسنن به شكلي آن را ذكر مي‌كنند و شيعيان به گونه‌أي ديگر. اما آنچه كه در ميان هر دو گروه مشترك است نوعي مبالغه‌گري و اغراق‌گويي است. زيرا موضوع معراج پيامبر اسلام(ص) به دو دليل كذب محض است. يكي خود قرآن و ديگري عقل. البته اعراب حجازي به دليل آنكه خود به زبان عربي فصيح تكلم مي‌كنند ديدگاهشان نسبت به مسئله‌ي معراج متفاوت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زبان عربي برخي كلمات ضمن آنكه داراي معني‌ي ضاهري هستند، معاني‌ي مجازي نيز دارند و بعضي از كلمات صرفا داراي معني مجازي هستند كه تنها در رابطه با توصيف امور معنوي از آنها استفاده مي‌شود و استعمال روزمره ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلمه معراج و عروج از جمله كلمات مجازي است و بعنوان اصطلاح كاربرد دارد كه تنها بيان كننده‌ي حالت معنوي مي‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«عروج» در لغت به معني «بالا رفتن و پر كشيدن به آسمان و ملكوت است». اما هيچ عربي از اين كلمه استفاده‌ي روزمره نمي‌كند چون اصطلاحي خاص است و مفهوم جمله را تغيير مي‌دهد. مثلا هيچ عربي از لفظ «عروج» براي پرواز هواپيما يا موشك يا هر چيز پرنده‌أي كه به آسمان برود يا بالا رفتن از جايي استفاده نمي‌كند، بلكه از لفظ «صعود» استفاده مي‌كند. «صعود» به همان معني «عروج» است اما كلمه‌أي است با معني ضاهري كه مفهوم را مي‌رساند. از اين رو اعراب حجازي كه زبانشان عربي فصيح است از مسئله‌ي معراج برداشت ديگري دارند. ولي چون ما زبانمان فارسي است اطلاعي از اين قواعد نداريم. چنانچه مي‌بينيم بعضا براي كشته شدگان چنگ، جمله‌ي «عروج ملكوتي فلاني» را مي‌نويسند، كه اشتباه مي‌باشد. زيرا عروج خود به معناي بالا رفتن به ملكوت و پر كشيدن به ملكوت الهي است. از اين رو اضافه كردن ملكوتي غلط است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما گذشته از اينكه كلمه‌ي معراج و عروج، اصطلاحي است كه بيان كننده‌ي حالت معنوي است، در خود قرآن هيچ سخني در مورد معراج پيامبر اسلام(ص) به ميان نيامده و ممكن است اساسا مسلمانان قرن اول هجري به جهت معاشرت با مسيحيان ساكن شامات اين داستان را ساخته و رواياتي نيز براي آن درست كرده باشند؛ بدان منظور كه چون حضرت عيسي(ص) به ملكوت آسمان رفت، مسلمانان نيز خواستند كه پيامبرشان را به آسمان بفرستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر كسي كمترين شناختي نسبت به فرهنگ و اجتماع و اصول اسلام داشته باشد، درخواهد يافت كه ممكن نبوده پيامبر اسلام(ص) ادعاي معراج نمايد زيرا مضحكه دست مردم دوران خود مي‌گرديد، زيرا اولا، مردم معاصر پيامبر(ص) آن ديدي را كه امروزه مسلمانان نسبت پيامبر(ص) دارند نداشتند چون با او معاشرت داشتند و دوما، آيات قرآن را مي‌خواندند و چون عرب زبان بودند مي‌فهميدند كه معراج چه مفهومي دارد و سوما، معراج تنها خاص عيسي مسيح(ص) بوده و پيامبر(ص)؛ چنانچه خواهد آمد، نمي‌توانست به معراج برود. اما ساختن داستان عروج پيامبر(ص) بعد از وفات او براي دوستداران افراطي‌اش قابل پذيرشتر مي‌نمود. چنانچه در همين عصر حاضر نيز شاهد چنين ادعاهايي هستيم كه غالبا بعد از فوت افرادي مشخص، كرامات مختلفي را برايشان ذكر مي‌كنند، در صورتي كه در زمان حياتشان كسي چيزي كه نشان دهنده‌ي كرامتي باشد از آن افراد نديده است. البته باب كرامت تراشي از عقايد شيعي است كه اصولا نيز صاحبان كرامت، زنده نيستند (در خصوص كرامت نيز مطلبي را عرض خواهم كرد) اما اهل سنت اكثرا به كرامت تراشي عقيده ندارند بجز عده‌أي قليل. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;قدر مسلم آن است كه داستان معراج پيامبر اسلام(ص) در زماني ساخته و پرداخته شده كه چيزي به عنوان شيعه و سني در ميان نبود، از اين رو است كه عرض كردم ممكن است مسلمانان قرن اول هجري آن را از مسيحيان استنساخ كرده باشند. در هر صورت اين مسئله ريشه در هر چيزي داشته باشد، يقينا داستاني خيالي است و قرآن نيز به آن اشاره‌أي نكرده است. هر چند معتقدين به معراج سعي كرده‌اند با استفاده از برخي آيات، قرآن را نيز با داستان‌سراييهاي خود همراه كنند، اما با نگاهي گذرا به آن آيات، متوجه خواهيم شد كه آيات مربوطه هيچ ارتباطي به موضوع معراج ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;نگاهي به آيات مورد ادعاي معراج&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولين آيه، آيه‌ي ابتدايي سوره اسراء يا بني‌اسرائيل است. آيه چنين مي‌فرمايد:«سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه آياتنا انه هو السميع البصير» يعني:«دانم پاك بودن آنكه برد در يك شب بنده‌اش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصي كه بركت داديم پيرامونش را تا بنمايانيم به او نشانهايمان را. به درستي كه اوست [خدا] شنواي بينا». در اين آيه كه ذكري از معراج نشده بلكه مي‌گويد، خدا در يك شبي، پيامبرش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سير داد تا به او نشانه‌هايي از خود در آن محل را كه به گفته‌ي قرآن، محل مباركي است نشان دهد. سخني هم از به آسمان رفتن نگفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شان نزول اين آيه چنين مي‌گويند كه: پيامبر اسلام(ص) در سال آخر قبل از هجرت، بسيار غمگين و آزورده خاطر بود، زيرا براي انقياد مشركين مكه هر چه بيشتر تلاش مي‌كرد، كمتر به نتيجه مي‌رسيد. از طرفي آزار و اذيت مشركين مكه نسبت به كساني كه به اسلام گرويده بودند زيادتر شده بود و خود پيامبر(ص) نيز چون از قبيله‌ي خود طرد شد و با حق جار در مكه حضور داشت، داراي امنيت جاني نبود و ممكن بود هرآن او را به قتل برسانند. اين مسايل فكر پيامبر(ص) را شديدا به خود مشغول كرده بود و شايد در دل خود مايوس گرديده بود. از اين رو خداوند پيامبر(ص) را به بيت المقدس كه عموم انبياء الهي در آن مكان زيست كرده بودند برد تا به او نشان دهد كه پيش از او نيز پيامبران با چنين دوران سختي روبرو بوده‌اند. از اين رو پيامبر(ص) را به آن مكان مقدس برد و آيه‌ي مذكور مبين آن واقعه است. اكثر مسلمانان در مورد اين سفر شبانه متفق‌القول‌اند ولي در شكل انجام آن مختلف النظر. برخي معتقداند كه پيامبر روحش به آن محل برده شده، مانند خواب ديدن و برخي كه عموما شيعه هستند معتقدند كه پيامبر با جسمش به آن سفر رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت پيامبر اسلام(ص) چه با جسمش چه با روحش به آن سفر رفته باشد منظور نظر ما نيست، هر چند از ظاهر آيه چنين برداشت مي‌شود كه اين سفر جسماني بوده نه روحاني. اما آنچه كه مهم است اين مطلب مي‌باشد كه در اين آيه حرفي از به آسمان رفتن او نزده است و تنها گفته كه پيامبر در يك شبي از مكه به بيت المقدس برده شده. اگر از آنجا به آسمان رفته بود جا داشت كه خداوند بگويد. اما نگفته چون چنين اتفاقي نيفتاده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قايلين به معراج، مي‌گويند كه: بله در اين آيه از عروج پيامبر(ص) سخني به ميان نيامده، ولي در آيه‌أي ديگر به آن اشاره كرده است و آن آيات 1 تا 18 سوره نجم مي‌باشد و در اين آيات اذعان مي‌كند كه پيامبر(ص) عروج كرده و تا حدي بالا رفته كه به اندازه‌ي 2 قوس كمان با محل استقرار خداوند فاصله داشته است!.اگر به آن آيات مورد بحث توجه كنيم متوجه خواهيم شد كه آيات مذكور هيچ ربطي به معراج ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن آيات نزول ملك وحي بر پيامبر(ص) را ذكر مي‌كند و بحث در نزول است نه عروج.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين آيات روي سخنش با منتقدين پيامبر(ص) است كه او را متهم به جنون و سرهم بندي جملات مي‌كردند. مي‌فرمايد كه پيامبر(ص) از روي هوي و هوس سخن نمي‌گويد و آياتي را كه قرائت مي‌كند وحي است كه توسط ملكي به او آموخته مي‌شود و پيامبر(ص) او را ديده، زماني كه در بالاي افق ايستاده بود و سپس به پيامبر نزديك شده به حدي كه به فاصله‌ي 2 قوس كمان با او فاصله داشته است و به پيامبر وحي كرده است. در اين آيات متاسفانه آنگونه كه بعضي سعي دارند با هزار و يك برهان خود ساخته به معراج نسبت دهند، هيچ ارتباطي به عروج ندارد بلكه خيلي واضح سخن از فرود مي‌زند. ضمن اينكه از نظر قرآن خداوند محيط است و از رگ گردن نيز به انسان نزديكتر مي‌باشد. مگر خداوند از پيامبرش دور بوده تا فقط يك بار به او آن هم به فاصله‌ي 2 قوس كمان نزديك شود؟.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;معراج از نظر فرهنگ قرآن مردود است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله‌ي معراج پيامبر اسلام(ص) از نظر قرآن از 2 جهت مردود است. اول آنكه معراج تنها براي حضرت عيسي(ص) اتفاق افتاده و اين يك امتياز خاصي است كه قرآن تنها براي عيسي مسيح(ص) برشمرده است. چنانچه پيامبر اسلام(ص) نيز به معراج رفته باشد ديگر امتيازي نيست و اعتبار خاصي ندارد. از اين رو است كه مي‌بينيم ابن عربي نيز كه يكي از بنيان‌گذاران عرفان اسلامي است ادعاي به معراج رفتن مي‌كند، آن هم نه يك بار بلكه هفت بار!! زيرا با طرح معراج پيامبر اكرم(ص) خصوصيت آن از بين رفته است. دوم، كسي كه عروج مي‌كند ديگر قادر به بازگشت نيست تا بار ديگر بتواند در ميان مردم بگردد و جسما در ديد همگان ظاهر شود، چنانكه عيسي(ص) پس از عروج ديگر به گونه‌ي گذشته كه در ميان مردم ظاهر مي‌شد و همگان مي‌توانستند او را مشاهده كنند، باز نگشت. بنابراين اگر پيامبر اسلام(ص) به معراج مي‌رقت ممكن نبود كه بتواند باز گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;علم و منطق و عقل معراج را نمي‌پذيرد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله‌ي معراج يكي از مواردي است كه عقل و علم آن را نمي‌پذيرد. در عصر حاضر كه بشر به فضا دست رسي پيدا كرده و قادر به مشاهده‌ي فواصل طولاني در فضا مي‌باشد، ادعاي عروج، ادعايي غير علمي است. در گذشته مردم فكر مي‌كردند كه آسمان مانند يك سقف است و خدا نيز بر بالاي آن نشسته است. اين تفكر كه برگرفته از فلسفه‌ي يوناني بوده در گذشته رواج بسيار داشته. چنانچه در برخي از آيات قرآن نيز چنين تفكراتي را مشاهده مي‌كنيم، مانند آنكه زمين را مسطح، كوه‌ها را ميخهايي براي نگهداري زمين و آسمان را مانند طوماري معرفي مي‌كند. اين تعابير برگرفته از فلسفه‌ي يوناني است1. اما اكنون بشر با استعانت از تجربه‌هاي علمي به نادرستي آن انديشه پي برده است و توانسته به فضاي لايتناهي چشم بدوزد. اگر پيامبر(ص) به آسمان رفته، اين سوال پيش مي‌آيد كه به كجا رفته است؟ برخي از علماء مي‌گويند كه اين فضايي كه بشر مي‌بيند تنها آسمان اول است! بنابراين اگر پيامبر(ص) با سرعتي چند برابر سرعت نور نيز حركت مي‌كرد ممكن بود تازه اكنون از آسمان اول عبور كند! چگونه ممكن است كه چنين فاصله‌أي را تنها در چند ساعت سير كرده باشد؟!. البته خداوند قادر است و چنانچه بخواهد مي‌تواند چنين كاري را انجام دهد، اما اشكال اينجاست كه ملكوت خداوند در منتهااليه فضا نيست تا خداوند به چنين كاري دست بزند. ملكوت خداوند در دوردست نيست بسيار نزديك است اما عروج به ملكوت مستلزم تغيير ماهيت دادن است، به اين صورت كه بايد روحاني عروج كرد و اگر قرار باشد جسما كسي عروج كند مي‌بايست به نوعي در ملكوت ممزوج شود، بگونه‌أي كه عيسي(ص) عروج كرد. از اين روست كه اگر پيامبر اسلام(ص) جسما عروج كرده بود، نمي‌توانست باز گردد و اگر روحا عروج كرده امتياز خاصي براي پيامبر(ص) نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت معراج پيامبر اسلام(ص) داستاني تخيلي است و قرآن نيز به آن اشاره‌أي نكرده و غالب احاديثي كه در اين باب وارد شده ساختگي است و با فرهنگ قرآن در تضاد شديد مي‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ممكن است برخي از عزيزان اشكال كنند كه با اين توصيف وحي بودن قرآن زير سوال است، زيرا مسايلي را ذكر كرده كه علم اكنون خلاف آن را اثبات نموده است. مانند مواردي كه ذكر شد و موارد ديگري نيز وجود دارد كه علم اكنون خلاف آن را اثبات نموده است. انشاءالله در مبحثي ديگر به اين شبهات خواهيم پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914621449220207?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914621449220207'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914621449220207'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/07/blog-post.html' title='بحثي اجمالي در خصوص معراج پيامبر اسلام ص'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914604431794918</id><published>2006-02-10T20:58:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:56:54.607-04:00</updated><title type='text'>نوشته‌ي از خاطرات آية الله برقعي</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCIJZsOQEqI/AAAAAAAAAE0/uWD2BDFOJ2g/s1600-h/BORGHI.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5197727256911286946" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCIJZsOQEqI/AAAAAAAAAE0/uWD2BDFOJ2g/s200/BORGHI.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;كارهاي خلاف به نام اسلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اكنون چندين سال از جمهوري اسلامي مي‌گذرد، ولي چيزي از اسلام و قوانين آن پيدا نيست و بسياري از آنچه انجام داه‌اند و يا تصويب كرده‌اند ضد اسلام و برخلاف قوانين اسلام است. در اينجا به عنوان تذكار در زير به برخي از اين مصايب اشاره مي‌كنم. مصيبت ملت در اين چند سال زيادتر شده، زيرا در اين چند سال كاري كرده‌اند كه روي شاهان ستمگر را سفيد كرده‌اند:&lt;br /&gt;خود متصديان و مقننين جمهوري اسلامي عامل به قوانين آن نيستند بلكه بر ضد آن عمل مي‌كنند! مثلا در قوانين آمده كسي حق ندارد بدون اذن كسي وارد منزل او شود، ولي اينان بدون اذن وارد خانه‌هاي مردم مي‌شوند حتي نيمه شب پاسداران مسلح به خانه‌ها مي‌روند و هر خانه‌اي را بخواهند غارت مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين مأمورين جمهوري هر حزبي [و گروهي] را [كه با آنان موافق نباشد] كافر و يا منافق مي‌خوانند و مطرود و مضروب مي‌كنند و هزاران چادر و روسري از سر دختران غير موافق با خود كشيده‌اند. و همچنين اموال هر كسي را بدون حساب و كتاب مصادره مي‌كنند و مي‌برند. اين در حالي است كه اموال مصادره شده، بايد متعلق به جميع فقرا باشد. حزب حاكم حق تصرف اختصاصي ندارد. آيا اموال مصادره شده بايد در انحصار حزب الله باشد و ديگران به فقر و مسكنت مبتلا باشند؟ كدام آيه و حديث فرموده اموال مصادره بايد در انحصار حزب حاكم باشد؟.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قانون نوشته‌اند كسي حق تفتيش عقايد ندارد، ولي شب و روز با عقايد مردم ستيزه دارند و در هر اداره‌أي، كسي به عقايد خرافي آنان معتقد نباشد پاكسازي و اخراج مي‌كنند و با او دشمني كرده هر طور ميلشان باشد رفتار مي كنند، و در هر وزارتخانه و سازمان و يا شركت دولتي، اداره‌اي درست كرده‌اند به نام حراست كه كارش فقط تجسس از پرسنل آن سازمان و وزارتخانه است، البته علاوه بر اعضاي بسيجي، كه در تشكيلات ادارات به وجود آورده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قانون نوشته‌اند كه كسي بدون جهت حق مزاحمت و يا حق جلب كسي را ندارد و اگر جلب شد به فاصله 24 ساعت بايد اتهامش به او ابلاغ شود، ولي اينان خود اصلا به قانون مقيد نيستند زيرا زندانها پر است از كساني كه چندين ماه جلب و زنداني شده و هنوز جرمشان معلوم نيست و به آنان ابلاغ نشده. از جمله نگارنده، خود روزي براي وصول طلب خود به يكي از كتابفروشيهاي مقابل دانشگاه تهران كه تعدادي از كتابهايم را براي فروش به آنجا برده بودم رفتم، غافل از اينكه در چند روز گذشته مأمورين دولت كتابم را براي اينكه به دست مردم نرسد و مسلمين از حقايق دين بي خبر بمانند از كتابفروشيها جمع آوري كرده و پاسداران كميته كه مرا نمي‌شناختند به كتابفروش سفارش كرده بودند كه هرگاه برقعي براي تسويه حساب خود آمد، ما را خبر كن، كتابفروش به محض ديدن من و احوالپرسي، مرا در مغازه گذاشت و خود بيرون رفت و گويا به كميته تلفن كرد كه برقعي اينجاست. چيزي نگذشت كه دو پاسدار وارد كتابفروشي شدند و به من گفتند بفرماييد برويم كميته، پرسيدم: براي چه؟ گفتند: نمي دانيم، ولي مأموريم شما را ببريم، ديدم من پيرمرد نمي توانم با آنان طرف شوم، لذا با خود گفتم: آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك، ناچار پذيرفتم، مرا با ماشين خود به كميته بردند، در ماشين باز هم پرسيدم: مرا به چه جرمي به كميته مي بريد، پاسدارها گفتند: حرف نزن و إلا همينجا تو را مي كشيم!! وقتي به كميته رسيديم، ديدم انبوهي از كتابهايم را كه از كتابفروشيهاي شهر گرفته و توقيف كرده بودند در يك گوشه از كميته روي هم انبار شده است!!، در كميته گفتند: آقا را به زندان اوين ببريد، باز گفتم براي چه؟ گفتند: بعدا معلوم مي شود!! به هر حال مرا به زندان اوين تحويل دادند و پانزده روز من پيرمرد بيمار را در زندان انفرادي و سلول دومتري محبوس نموده و هر چه گفتم: براي چه؟ چيزي به من ابلاغ نكردند! پس از پانزده روز طاقت فرسا مرا به زندان عمومي منتقل كردند. در زندان عمومي شروع كردم به سخن گفتن براي زندانيان، و در اين مدت در زندان عيوب و جنايات مأمورين جمهوري را بيان كرده و با اسلام اصيل مقايسه مي‌كردم تا لاأقل كساني كه در زندان‌اند نسبت به اصل اسلام بد بين نشوند و اين خلافكاريها را به حساب دين خدا نگذارند. باري پس از 25 روز گفتند قاضي شرع تو را خواسته است، رفتم نزد قاضي، پرسيدم مرا براي چه به زندان آورده اند؟ گفت: اهل قم گفته اند شما سني هستيد. گفتم: اولا شما هر وقت تمام اهل سنت را زنداني كرديد ما را هم يكي از آنان حساب كنيد. ثانيا، گيرم كه من سني باشم، هر چند كه مقلد هيچ يك از ائمه اهل سنت نيستم، شما كه مي گوييد سني و شيعه برادرند، نبايد اقليت هاي مذهبي را آزار و يا زندان كنيد، آخر اين چه جور حكومت اسلامي است؟! البته لازم به ذكر است كه در اين زمان يكي از كساني كه سالها در درسهايم در قم حاضر مي‌شد و مرا كاملا مي‌شناخت يعني آيت الله محمدي گيلاني در زندان اوين مقام مهمي داشت، ولي هنگامي كه در زندان بودم هيچ اظهار آشنايي نكرد و به سراغم نيامد. پس از آنكه به قيد ضمانت آزاد شدم، به منزل رفتم ديدم مأمورين كميته برخلاف قانون، منزلم را تفتيش كرده و هر چه خواسته اند برده اند!! از جمله بعضي از كتب خطي و دستنوشته‌ها و اوراق ديگر كه مطالبات مردم در آنها بوده و همچنين دفترچه تلفن و ساير چيزهايي كه در ميزم بوده و در اتاق و در بين كتابها بوده و اكنون در خاطر ندارم برده‌اند. با اينكه در آنها چيزي مربوط به دولت جمهوري نبوده، و به درد آنان نمي‌خورد. تا به حال كه چندين سال مي‌گذرد هر چه پيغام دادم چيزهايي كه از منزل ما برده‌ايد از جمله كتب و دفترهاي ما را با آن تأليفات خطي، و همچنين فتوكپي كتب علمي را مسترد كنيد، تحويل نداده‌اند. معلوم شد قصدشان فقط اذيت و مردم آزاري است. يك مشت مردم نادان و قضات بي خبر از شرع را استخدام كرده‌اند براي مردم آزاري، و حتي خود مصادر امور به مردم جواب سربالا مي‌دهند. اوايل لنقلاب وقتي من در زندان بودم فرزند كوچكم به بعضي از بزرگان نامه مي‌نويسد كه جواب نمي‌دهند. براي آقاي بازرگان نيز نامه مي‌فرستد. ايشان در جواب اين چنين مي‌نويسد: &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;جناب سيد محمدحسين برقعي عزيز&lt;br /&gt;عطف به مرقومه مورخ 7/8/59 و با تأسف از پيش آمد و رفتاري كه نمي‌دانم به چه دليل نسبت به ابويتان كرده‌اند و اولين دفعه و اولين مورد است، بايد عرض كنم همانطور كه مي‌دانيد، راهي و اثري بنده در اين دادگاهها و كارها ندارم و داد خودم هم از بيدادگريها وبي‌قاعده كاريهاي آنها بلند است&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;مهدي بازرگان 18/8/59&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;لازم است ياد آور شوم كه در زمان شاه هنگامي كه مرا به زندان مي‌بردند مأمورين و پاسبانها ناراحت بودند و اظهار انفعال مي‌كردند كه يك پيرمرد روحاني را به زندان مي‌برند و عذرخواهي مي‌كردند كه آقا ببخشيد، ما تقصير نداريم ولي به عكس در زمان حكومت آخوندها، پاسداران و مأمورين خوشحال بودند، گويا كشور هند را فتح كرده‌اند كه ما را دستگير كرده و به زندان برده‌اند! اين است حكومتي كه اينان به مردم عرضه كرده‌اند، اسلام آقايان يعني اذيت و آزار و عمل كردن برخلاف قوانين و هرج و مرج، حكومتي كه در اواخر قرن بيستم آورده‌اند، فاقد منطق و امنيت است. اسلام آخوندي، يعني غارت و كشتن و بستن. در زندان كه بودم مي ديدم زندان مملو است از مردم بي تقصير؛ از هر كس سؤال مي‌كردم شما را براي چه آورده اند؟ مي گفتند: نمي دانيم هنوز جرممان ابلاغ نشده! مي‌پرسيدم چند وقت است شما در زندانيد؟ كسي مي‌گفت: شش ماه، ديگري مي‌گفت: دو سال، ديگري مي‌گفت: يك سال. علاوه بر اين زندانيان سياسي را با دزدان و آدم كشان، يك جا و بدون تفاوت محبوس كرده‌اند. هيچ جاي دنيا اين هرج و مرج وجود ندارد. خداوند إن شاءالله ملت ما را از اين وضع نجات دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال 1403 [هجري قمري] در ماه رمضان با تلفن مرا به دادگاه مركزي چهار راه قصر احضار كردند، اينجانب يك پيراهن و شلوار و يك حوله در پارچه‌اي بستم و با خود بردم كه اگر قرار بود مرا به زندان ببرند پيراهن و شلوار براي عوض كردن داشته باشم، چون آنجا رفتم پس از آنكه مرا همچون آدم كشان در دو اتاق، جستجوي بدني كردند كه چيزي همراهم نباشد مرا به دادگاه فرستادند و در آنجا پنج ساعت از من سؤالات كتبي شد و جواب نوشتم. در آن حال ديدم يك پرونده بسيار قطور – كه هشتصد يا هزار صفحه به نظر مي‌رسيد – روي ميز است و بازرس به آن پرونده كه به نام برقعي است نظر مي‌كند و سپس از من سؤال مي‌نمايد. از جمله سؤالاتي كه به ذهنم سپردم و اينك از حافظه‌ام نقل مي‌كنم اينها بود: س- چرا در نماز جمعه دولت حاضر نمي شويد؟ ج- من امام جمعه ايشان را عادل نمي دانم. س- چرا عادل نمي دانيد با اينكه امام خميني توثيق فرموده؟ ج- اگر نرفتن به نماز جمعه دولت جرم است چرا خود آقاي خميني به نماز جمعه حاضر نمي‌شود، به اضافه اگر ميان جمعيت نمازخوانها بروم از جانب مردم خرافي تأمين جاني ندارم. س- نظر شما نسبت به امام خميني چيست؟ ج- نظرم همانطور است كه خودشان در راديو فرمودند و در روزنامه ها چاپ شده. س- ايشان چه فرمونده‌اند؟ ج- روز مبعث همين سال 1403 فرمودند هيچ كس قرآن را نمي فهمد و هر كس بگويد من مي فهمم غرق در جهالت است. آري عقيده من اين است كه ايشان قرآن را به اقرار خودشان نمي فهمد ولي اصحاب رسول خدا(ص) حتي مردم بي سواد عرب قرآن را مي فهميدند. س- چرا تقليد را حرام مي‌دانيد؟ ج- چون خدا و رسول او حرام كرده، به اضافه تمام علماي اخباري شيعه از قبيل كليني و صدوق و شيخ حرعاملي و شيخ يوسف بحراني و صاحب تفسير صافي و هزاران عالم ديگر حرام دانسته اند من تنها نيستم. به اضافه من مجتهدم و لازم است يك مجتهد بيايد تا برايش ثابت كنم كه خداوند در سوره احزاب آيه 67 از قول اهل دوزخ فرموده: «و قالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا و كبرائنا فأضلونا السبيلا» و امام صادق (ع) فرموده: «من أفتي الناس فقد ضل و أضل» در اسلام كسي حق فتوي ندارد. س- شما چرا تمام فقها را رد مي‌كنيد و قبول نداريد؟ ج- چون حضرت امير(ع) در خطبه 18 نهج البلاغه تمام فقها را رد كرده، من اقتدا به ايشان كرده‌ام.(و پس از گفتن اين حرف و نوشتن آن چون بازپرس در همان موقع نوشته‌ام را نمي‌خواند، در ادامه نوشتم: من فقهايي را كه مذهب اختراع كنند و بدعت گزارند فقيه نمي‌دانم و قبول ندارم). س- چرا در زمان طاغوت به شاه خائن و مصادر امور نامه نوشته‌ايد؟ ج- من براي ظلمي كه از طرف ساواك و هم از طرف روحاني نمايان خرافي به من روا داشته بودند نامه تظلم نوشتم و مظلوم نبايد ساكت بنشيند. من در نامه‌هاي خود نه درخواست منصب و نه درخواست مال كردم ولي تظلم كه اشكالي ندارد. س- شاه در نامه‌اي از كتاب عقل و دين شما تعريف و تمجيد كرده. ج- تقصير من چيست شما شاه را زنده كنيد و به او بگوييد ديگر تعريف نكند. س- شما ابن سعود را مسلمان مي دانيد؟ ج- آري، خودش مي گويد من مسلمانم ديگر كسي حق ندارد از او سلب اسلام كند: «ولا تقولوا لمن ألقي إليكم السلام لست مؤمنا» س- اسلام او مانند اسلام بني صدر و رجوي است؟ ج- آنان نيز به اقرار خودشان مسلمانند مگر هر كس خرافات شما را نپسندد كافر است؟ .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;به هر حال يك پرونده تقريبا هزار صفحه‌أي برايم ساخته بودند كه پنجاه صفحه يا بيشتر آن سؤال و جواب شد و باقي آن ماند. من نمي‌دانم بقيه چه بود و براي ما چه خيالاتي دارشتند؟ مسلم است كه آخوندها بغض و عناد شديدي نسبت به من دارند، به طوري كه حتي از ريختن خونم ابايي ندارند و طبعا چنانكه گفته‌ام هيچ تهمت و افترايي را نسبت به اين حقير بر خود حرام نمي‌دانند، از بعضي سؤالهاي بازجو دريافتم كه يكي از طرقي را كه براي مبارزه با من و امثال من انتخاب كرده‌اند بدنام كردن ماست. سؤالات مطرح شده در دادگاه واقعا باعث حيرت و تعجب بود. آيا مي توان باور كرد كه ايشان مرا نمي شناسند و از سابقه مبارزاتم در زمان مصدق و كاشاني و قبل و بعد از آن، هيچ اطلاعي ندارند. آيا ايشان واقعا نم‌ دانند كه در روز 15 خرداد 42 در ميدان ارك تهران (پانزده خرداد) هنگام تيراندازي اينجانب در صف اول جمعيت بودم. آيا به روي خود نمي‌آورند زماني كه اينجانب با حكومت پهلوي به شديدترين وجهي مبارزه مي‌كردم، مراجع و قسمت اعظم ملاها دخالتي نداشتند و اكثر كساني كه امروز خود را «روحانيت» يا «روحانيون» مبارز معرفي مي كنند، جرأت همراهي و همكاري با من و دوستانم را نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عجيب است كه از من استنطاق مي كنند كه چرا به مصادر امور نامه نوشته‌اي، ولي نمي‌گويند كه پسرم به جهت ارتباط با حزب ملل اسلامي به هشت سال زندان محكوم شد و من براي استخلاص او، بدون اظهار تعلق و چاپلوسي، نامه نوشتم؛ زيرا محكوميت او را ناحق مي‌دانستم و وظيفه داشتم كه لاأقل براي تقليل مدت اين حكم ظالمانه اقدام كنم. اگر چه حكومت شاه اعتنايي به نامه و تظلم من نكرد. در حالي كه بسياري از مراجع مشهور تقاضاهايي از مسؤولين حكومت شاه كرده‌اند و توقعاتي داشته‌اند كه بنده اهل آنگونه تقاضاها نبودام، ولي امروز كسي آنها را برملا نمي‌كند. اطلاع دارم كه بسياري از آخوندها كه امروز ادعاي مبارزه و انقلابي بودن دارند و در سازمانها و ادارات براي خود منصبي گرفته‌اند، در زمان شاه، توبه نامه‌ها نوشته و ندامتها اظهار كرده و يا در نشريات خود مدحها گفته‌اند، ولي امروز كسي متعرض آنها نيست، بلكه اكثرشان مورد اكرام و احترام‌اند، چرا؟ زيرا كاري به عوام ندارند. اما نگارنده چون خود را در برابر عوام مسؤول مي‌دانم و خود را به آگاه نمودن و بيدار كردن مردم، موظف مي‌شمارم، بايد هم هدف گلوله قرار بگيرم و هم هدف تيرهاي تهمت و بهتان ملاها باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن سوره زمر آيه 17 مي‌فرمايد: «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه أولئك الذين هداهم الله و أولئك هم أولوا الألباب» يعني، به آن بندگاني كه هر سخني را مي‌شنوند و أحسن آن را پيروي مي‌كنند بشارت بده كه ايشان مورد هدايت خدا و ايشان فقط خردمندان‌اند. اين كلام خدا و قانون اوست. ولي اين متصديان جمهوري اسلامي كارشان تماما بر ضد اين آيه است، هر كتابفروشي در آن كتابي باشد كه مطابق ميل ايشان نباشد، آن كتابخانه و يا كتابفروشي را به آتش مي كشند و يا غارت مي كنند و صاحبش را به زندان مي اندازند. اما ادعا مي‌كنند قلم و مطبوعات آزاد است، نويسنده، كتابي در زير چاپ داشتم به نام بزرگراه اتحاد، كه در آن كتاب، مسلمين را دعوت به اتحاد كرده و راه امكان آن را نشان داده بودم پس از آنكه كاغذ خريداري كردم و چاپ نمودم، ناگهان مأمورين كميته به چاپخانه هجوم برده و همه را غارت كردند و بردند. با اينكه در اين كتاب از اين دولت نامي برده نشده و عليه اينان كلمه‌اي نوشته نشده بود و اصلا نمي‌گويند براي چه توقيف كرده و يا از بين برده‌اند. همچنين تمام چاپخانه‌ها تحت حاكميت سانسور است و قلم ها را شكسته‌اند و مانع نشر حقايقند، و مانند اين دوره هيچ دوره‌اي نبوده و گمان نمي كنم جز كشورهاي كمونيستي جايي در دنيا چنين باشد. حقير خواستم كتاب تابشي از قرآن را تجديد چاپ كنم اجازه ندادند، پس از چهار ماه كه به مصادر امور در وزارت ارشاد مراجعه كردم و گفتم اگر اين كتاب اشكالي دارد بفرماييد اشكال آن را برطرف كنم و اصلاح كنم چرا اجازه چاپ نمي دهيد، مأمور پشت ميز جواب داد كه ما انقلاب نكرده ايم كه جواب شما را بدهيم! بالأخره تمام كتب ما براي مطالب حقي كه در آنها آمده ممنوع شده تا مردم بيدار و هوشيار نشوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين امور جمهوري اسلامي، چنانكه ذكر شد كسي در خانه خود امنيت ندارد. ممكن است هر ساعت عده‌اي از پاسداران و يا چماقداران رژيم به نام حزب الله بريزند در خانه و بگير و ببند و غارت كنند در حالي كه خدا فرموده: «لا إكراه في الدين» آيا ضرب‌ها و شتم‌ها و جراحتهايي كه در دين خدا حرام است، براي حزب الله حلال است؟. دانشگاه‌ها را با چوب و چماق و ضرب و قتل بستند. عده‌أي بيكاره را به نام جمهوري اسلامي اختياردار همه چيز قرار داده‌اند، كارهاي اين حزب اسلامي نيست. خدا در سوره مجادله آيه 11 مقام علم و علما را بالا برده ولي اينان دانشگاه را منكوب كردند. رسول خدا (ص) فرمود: «اطلبوا العلم و لو بالصين» و مسلم است كه در چين علم فقه نبوده، بلكه حديث به آموختن ساير علوم ترغيب كرده. بنابر اين حريم دانش و دانشگاه بايد محترم و حتي بست و پناهگاه گناهكاران باشد نه اينكه بريزند با چوب و چماق هر چه دانشجو شد بزنند و همه را به خاك و خون بكشند. چنين وضعي در تمام شهرها و با تمام دانشگاه ها كم و بيش به وجود آمده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزار سال است كه تمام دانشمندان شيعه گفته و مي‌گويند به زور مالياتهاي سنگين و يا سبك از مردم گرفتن حرام است، پول گمرك گرفتن حرام است. اين كارها را كه دولت شاه مي‌كرد همه معترض بودند، ولي همين كارها در دولت جمهوري اسلامي به صورتي شديدتر معمول است، و كسي حق نفس كشيدن و اعتراض ندارد. و به اضافه در زمان شاه از اين پولهاي حرام! به علماي ديني نمي‌دادند، ولي در اين حكومت از همين پولها به علماي به اصطلاح ديني داده‌اند. گويا اين پولهاي حرام! در دولت جمهوري براي علماي دولتي حلال است!! اينها كاري كرده‌اند كه عوام به اسلام بدبين شده‌اند. و مي‌گويند اگر اسلام همين است ما اسلام را سه طلاقه خواهيم كرد، و حتي ديده‌ايم بسياري از كساني كه نماز مي‌خواندند اكنون نماز را ترك كرده‌اند!! نعوذ بالله من مضلات الفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيشوايان جمهوري اسلامي سعي دارند مردم را از كتاب خدا دور كنند و لذا در سخنرانيهايشان مي‌گويند مردم قرآن را نمي‌فهمند و نبايد به قرآن استدلال كنند مگر كسي كه پنجاه سال در حوزه‌هاي علميه درس خوانده باشد؛ زيرا قرآن عام دارد، خاص دارد، مطلق دارد ، مقيد دارد ووو. بايد از ايشان پرسيد آيا ابوذر و عمار و هزاران نفر از اصحاب رسول خدا(ص) پنجاه سال درس خوانده بودند؟ و اگر خوانده بودند پيش چه كسي و در كدام حوزه علميه؟ آيا مگر مفاهيم مطلق و مقيد و عام و خاص و امثال اينها از مفاهيم عرفي نيست كه شما اينها را تحت قوانين علم «اصول فقه» جمع كرده و پنجاه سال خود را معطل كرده‌ايد، به ياد دارم كه روزي يكي از برادران ديني همين مطالب را به من گفت، من نيز جواب او را مختصرا در خطبه نماز جمعه چنين دادم كه: اين مطالب عام و خاص و مطلق و مقيد و غيره را همه از عرف گرفته‌اند و مردم گرچه اين اصطلاحات را نخوانده‌اند ولي اين مطالب را مي‌فهمند. مثلا همه معني آب را درك مي‌كنند گر چه ندانند كلمه آب «مطلق» است، معني آب هندوانه را هم مي‌فهمند هر چند كه مطلع نباشند كه آب هندوانه در علم اصول «مقيد» است في المثل اگر كسي بگويد: امروز همگي شما را به منزلم دعوت مي‌كنم. مقصود گوينده از «همگي» روشن است گر چه مردم ندانند همگي «عام» است. همچنين اگر كسي بگويد: فقط شما را به منزلم دعوت مي‌كنم. مقصود او براي همه واضح است گر چه ندانند آن كلمه «خاص» است. اصولا اصطلاحات عام و خاص و مطلق و مقيد و غيره همه از عرف أخذ شده. بنابراين مردم هر چند اين اصطلاحات را نمي‌دانند ولي مقصود متكلم را مي‌فهمند، همچنين است مطالبي كه در قرآن آمده است. همه مسلمين صدر اسلام كه علم اصول را تحصيل نكرده بودند ولي معاني قرآن را مي فهميدند زيرا خداوند قرآن را به زبان مردم نازل فرموده نه به زبان تخصصي و علمي. بلكه علما از عرف مردم گرفته‌اند و به تدريج به صورت علم اصول در آمده است. چنانكه آيت الله رحيم ارباب نيز عقيده داشت: «آن قسمتها از علم اصول فقه كه از فهم عمومي و عرف عقلا فاصله گرفته، تفصيل بلا حاصل است، كه حتي ممكن است باعث تشكيك در معاني واضح و مفاهيمي شود كه انسان طبيعي آنها را به راحتي مي فهمد». از اينرو نبايد به بهانه علم اصول، مردم را نسبت به فهم دين ترساند به طوري كه جرئت نكنند به قرآن و حديث نزديك شوند تا استفاده از مطالب كتاب و سنت همچون يهود فقط در انحصار روحانيت قرار گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاضيان جمهوري اسلامي كارشان ضد اسلام است. اسلام مي گويد قاضي بايد بي طرف باشد و حتي قاضي نبايد به يكي از طرفين زيادتر از ديگري توجه كند و آن قاضي كه اميرالمؤمنين علي (ع) را براي احترام با عبارت «يا أبا الحسن» مخاطب قرار داد مورد مؤاخذه حضرت واقع شد؛ زيرا بيش از فرد ديگر، براي آن بزرگوار احترام قايل شده بود. برخي قضات جمهوري اسلامي كساني هستند كه «سين» را از «ثا» تشخيص نمي‌دهند و «ضاد» را از «زا» فرق نمي گذارند مثلا «سب» را «ثب» و «ضارب» را «زارب» مي‌نويسند!! در واقع تعدادي بچه طلبه‌هاي فاقد سواد حقوقي را قاضي نموده‌اند و بر جان و مال و ناموس و آبروي مردم مسلط كرده‌اند كه براي بي احترامي به گنبد و گلدسته فلان امام يا امام زاده، فتواي اعدام مي‌دهند!! اين كارها تماما بر خلاف قول خدا و رسول (ص) است. زيرا قرآن كريم مي‌فرمايد: «ما يأتيهم من رسول إلا كانوا به يستهزؤون = پيامبري براي مردم نيامد جز آنكه او را استهزاء مي كردند» (الحجر/11) آيا خداوند متعال فرموده هر كس استهزاء كرد او را بكشيد؟ آيا اهل مكه كه آن قدر رسول اكرم(ص) را سب و استهزاء مي‌كردند به اعدام محكوم شدند؟ اگر محكوم به اعدام بودند چرا پس از فتح مكه رسول خدا(ص) همه را اعدام و حكم خدا را اجرا نكرد؟! چرا امام حسين(ع) از بدگوي خويش پذيرايي كرد و چگونه امام صادق (ع) به بدگوي خود مهرباني كرد؟. ولي در اين حكومت به جرم اينكه به امام خميني توهين شده در زندان مردم را مضروب و مقتول مي‌كنند. اينان كتاب خدا را كنار گذاشته و به اخبار غاليان و كذابين عمل مي‌كنند كه در كتب حديث روايت كرده‌اند كه هر كس به امام بد بگويد او را بايد كشت، در صورتي كه خداوند فرموده: «جزاء سيئه سيئه مثلها = كيفر بدي، مانند آن است» (الشوري/40). آيا جزاي سب، كشتن و اعدام كردن است؟! اينان خود را هم‌شأن پيامبر(ص) مي‌دانند!! در حالي كه ائمه علي رغم رفعت مقامشان خود را در منزلت پيامبر نمي‌دانستند و احكام پيامبر(ص) را بر خود حمل نمي كرده و بد گوي خود را مستحق مرگ نمي‌شمردند. ولي آقايان كاسه از آش داغتر شده‌اند و مردم را به جرم توهين به امام يا فلان ملا به اعدام محكوم مي كنند!.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;آيا بايد انسان سعي كند به بهانه‌هاي مختلف مردم را واجب القتل نمايد؟ كدام يك از كتب إلهي چنين احكامي دارد؟ جز روايت راويان اهل غلو چه مدركي دارند؟ آقاي بهمن شكوري كه مسلماني قاري قرآن بود به جرم اينكه به امام و به گنبد و گلدسته بي احترامي كرده، در زندان اوين اعدام كردند. در اين مورد استاد مفتي زاده اعلاميه أي خطاب به آقاي خميني منتشر ساخت گويا نمي دانست كه:&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ي من == آنچه البته بجايي نرسد فرياد است &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اينجانب نيز در اين مورد اعلاميه اي منتشر كردم و در آن ثابت كردم كه اگر در در وسايل الشيعه در باب حدود و تعزيرات رواياتي درباره قتل سب كننده رسول خدا(ص) و ائمه(ع) وارد شده ، تماما اسناد و راويانش از غلا ة و ضعفاء مي باشد و يك روايت صحيح در تمام آنها نيست و در حكم جزئي نمي‌توان به ايشان اعتماد كرد، چگونه در قتل و خونريزي به آنان اعتماد مي‌كنند!!، اكثر قضات ما از مسايل قضاوت و شرايط آن بي خبرند، نبايد به بهانه مختلف براي قتل مردم قانونگذاري نمود. كدام شرع گفته مردم مذاهب اسلامي غير شيعه بايد به دست پاسداران شيعه كشته شوند، كدام شرعي اجازه داده مردم را قبل از ثبوت جرم ماهها و بلكه سالها بلا تكليف در زندانها نگه دارند، محاكمه زير زميني و مخفي از مردم از كدام دين است؟! حتي نمرود با حضرت ابراهيم (ع) چنين نكرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر طلبه‌أي را به نام فقيه و استاد عالي مقام از قبيل خامنه‌أي و رفسنجاني و…. بر گرده، مردم سوار كرده‌اند و اگر كسي منكر فقاهت آنها شود مستحق عذاب و مؤاخذه مي باشد. روزي اين حقير در ميدان توحيد براي سوار شدن اتوبوس در صف ايستاده بودم، كسي از من پرسيد شما فلان فقيه را قبول داريد، گفتم: خير، ديدم دو نفر كارت از جيب خود در آوردند كه آقا بفرماييد كميته، چرا نسبت به ايشان بي احترامي!! مي‌كنيد و او را فقيه نمي‌دانيد؟ گفتم آقاي عزيز، فقيه كه زوركي نمي‌شود. در اين حال مردم جمع شدند و با مأمورين كميته بگو، مگو كردند و به من اشاره كردند كه برو، من هم فوري سوار تاكسي شدم و از آنجا گريختم. در اين حكومت عوض اينكه اصول و فروع اسلام را ترويج و نشر نمايند و مردم را به معارف اصيل اسلامي آشنا سازند، به نشر خرافات و احترام به قبور و به گنبد و بارگاه پرداخته‌اند و در تمام اسكناس‌ها فقط عكس گنبد و بارگاه و عمامه و مقبره چاپ كرده‌اند. و با اينكه مردم همه مستضعف شده‌اند و اكثرا ضروريات اوليه زندگي را فاقدند، با خبر شدم كه بنابه نقل روزنامه جمهوري اسلامي قصد دارند چهارصد كيلو طلا بر گنبد امام رضا (ع) نصب كنند. در حالي كه اكثر ملت آب و برق و لوازم اوليه زندگي را ندارند. اين قبيل كارهاي لغو در اين دولت بسيار است چنانكه مخارج هنگفت بلكه سرسام آوري براي مقابر مختلف از جمله مقبره محتشم كاشاني و مقابر امام زاده ها خصوصا مقبره آقاي خميني از بيت المال صرف كرده‌اند كه براستي هر مسلمان منصف بلكه هر فرد با وجداني از آن بيزار است. چگونه راضي مي‌شوند با مردمي كه در تهيه دارو و مخارج معالجه خود با دهها مشكل مواجه‌اند و مدارس و دانشگاهها صدها كمبود دارند، چنين كنند و خود را مسلمان و پيرو پيامبر(ص) بدانند. در حالي كه مرحوم شهيد اول در كتاب ذكري در باره گذاشتن يك قطيفه روي مرقد پيامبر عزيز اسلام مي‌گويد اولا اين خبر از اهل سنت نقل شده. ثانيا اگر هم چنين شده باشد اتلاف مال و اسراف محسوب مي شود و مورد رضاي شارع نيست! اين مطلب را جناب قلمداران در بخش زيارت از كتاب گرانقدرش راه نجات از شر غلا ة نقل نموده و به همين جهت نمي‌تواند كتب خود را كه مملو از چنين حقايقي است چاپ و منتشر كند؛ زيرا اگر مردم از اينگونه حقايق مطلع شوند، ديگر به آقايان سواري نمي‌دهند و ملاها نمي‌توانند هر كاري كه مي‌خواهند بكنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگر از بدعتهاي آخوندها كه أضرار اقتصادي سنگين براي امت اسلامي دارد تعطيلاتي است كه در دين نبوده و اينان ابداع كرده‌اند. يكي از اساتيد علم اقتصاد به نام دكتر مدني در مقاله‌اي كه سالها پيش در روزنامه كيهان چاپ شد نوشته بود هر روز تعطيل موجب ضررهاي زيادي براي هر دولتي است و به عنوان نمونه گفته بود در فرانسه محاسبه كرده‌اند كه اگر يك روز فقط كفاشها دست از كار بشكند موجب چندصدهزار فرانك ضرر به دولت فرانسه خواهد شد، چه رسد به اينكه همه اصناف يك روز را تعطيل كنند! ولي دين در نظر ملاها همين است كه يك روز را به بهانه تولد پيغمبر و امام و يك روز را به بهانه وفات يا فلان مناسبت تعطيل كنند. در حالي كه پيامبر عظيم الشأن اسلام در شهادت حضرت حمزه سيدالشهداء دستور تعطيلي نداد و امام المتقين و معلم المؤمنين علي(ع) كه دين را از همه بهتر مي‌شناخت نيز به تبعيت از پيامبر(ص) و همچنين فرزندش امام حسن مجتبي(ع) در زمان حكومت خود هيچگاه در سالروز تولد يا وفات پيامبر يا حضرت حمزه يا ابراهيم پسر پيامبر و...... دستور تعطيلي نداند؛ زيرا إضرار به امت اسلامي را جايز نمي‌دانستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتي با دولت عراق، مي‌جنگيدند و هزاران جوان را به كشتن دادند و مي‌گويند جنگ ما جنگ ايمان با كفر است و دولت عراق را كافر مي‌خوانند و هر كس خواست ميان ايشان صلح برقرار كند آقاي خميني قبول نكرد، گويي آيه 61 و 62 سوره انفال را در قرآن نخوانده است!! دربار داشتن امام و رهبر جمهوري، كه عده‌اي چاپلوس او را محاصره كرده‌اند و ملاقات او به اختيار و نظر اين هواپرستان متملق است، و اين عده‌ي چاپلوس حكم او را حكم خدا مي‌گويند و معتقدند بايد بدون چون و چرا اجرا شود. چنانكه ذكر شد خدا در سوره توبه آيه 31 فرموده: «اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله تا جمله سبحانه عما يشركون» كه امام صادق(ع) همين آيه را دليل گرفته بر شرك كساني كه بدون چون و چرا هر حكمي را از علماي خود پذيرفتند و آنان را واجب الاطاعه گرفتند. در قرآن فرموده نماز جمعه بخوانيد. اينان نخواندند و در تحريم نماز جمعه (در زمان غيبت امام زمان) كتاب نوشته و منتشر ساختند، ولي چون امام جمهوري گفته بخوانيد اكنون مي‌خوانند. در اين حكومت امامش مكرر سخنراني مي‌كند كه دنيا طلبي نكنيد و خودخواه نباشد و رياست طلبي و انحصار طلبي نكنيد، ولي در عين حال خود او عمل نمي‌كند. عده‌اي را از متملقين و چاپلوسان، دور خود جمع كرده كه شب و روز در راديو و تلويزيون براي او تملق مي گويند آنهم تملقات كفرآميز و شرك انگيز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالها بود كه مردم تشنه حكومت عدل اسلامي بودند، ولي در اين چند سال مأمورين جمهوري اسلامي كاري كرده‌اند كه ملت از اسلام بيزار و بسيار به آن بدبين شده اند، گويا خدا خواسته بود يكنفر مدعي امامت به رياست برسد و عده‌اي از روحانيون و مقدس مآبان دور او را بگيرند تا همه رسوا و مچشان باز شود. در حالي كه اسلام از تملق و چاپلوسي منع كرده، اينان در حضور رهبرشان، او را در رديف انبيا و مرسلين قرار مي‌دهند و دستش را مي‌بوسند و به صورت مي‌مالند. آقا هم ساكت مي‌نشيند و نهي نمي‌كند و آيا اگر نهي كند چنان محتاطانه و بي رمق است كه حمل بر تعارف مي‌شود و به هيچ وجه جدي به نظر نمي‌رسد، خصوصا كه اصلا مقاومت نمي‌كند و دستش را پس نمي‌كشد، بلكه دستش را نگه مي‌دارد تا نفر بعدي نيز بتواند دستش را ببوسد!! با اينكه اسلام، دست بوسي را تجويز نفرموده. در اين جمهوري مصادر امور بايد مقلد و دست بوس امام باشند. اينان معتقد بودند كه امام را كه واجب الاطاعه مي‌باشد بايد خدا توسط وحي به رسول خود معرفي و تعيين كند، ولي اكنون از عقيده خود برگشته و مي‌گويند بايد به انتخاب مردم باشد، و بدون تعيين خدا امامي را دست آويز خود كرده و به نام او مردم را مي‌كوبند و هر كس سخن حقي بگويد او را ضد خط امام و يا ضد انقلاب مي خوانند. آيا هر امامي كه به دنيا مي‌آيد بايد خط مخصوص به خود داشته باشد يا خير؟ هيچ امامي حقي ندارد خطي به نام خود ايجاد كند بلكه هر امامي بايد تابع كتاب خدا وسنت رسول (ص) باشد نه غير ايندو. عده‌أي از طلاب تشكيلاتي به نام روحانيت مبارز به وجود آورده‌اند كه در مقابل متصديان امور مطيع و متملق مي‌باشند ولي در مقابل مردم بيچاره و مظلوم، مقتدر و مبارزند. شايد عده‌ايشان به چند صد نفر برسد ولي تاكنون ما نشنيديم از يك كار غلط دولتيها جلوگيري كنند و يا مظلومي را از زندان و يا از دست ظالمي نجات دهند و نديديم از يك عقيده خرافي و يا باطل جلوگيري نمايند و حتما اين تشكيلات فقط براي گرفتن بودجه و بهره دولتي است. اميد است نشر اين مطالب براي خوانندگان مفيد و موجب بيداري و هوشياري گردد و براي آيندگان موجب عبرت و آگاهي شود كه از اوضاع گذشته مطلع گشته و متوجه باشند كه در آينده فريب نخورند و حساب اسلام را از خرافات جدا كنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منازل و مساكن و ادارات طاغوتيان! را منزل و اداره خود قرار داده‌اند، در حالي كه اسلام اين كاخهاي سر به آسمان كشيده راه براي سران امت اسلام نمي‌پسندد چنانكه در وسايل الشيعه جلد سوم صفحه 588 رسول خدا(ص) فرموده: «من بني بنيانا رياء و سمعه حمله يوم القيامه إلي سبع أرضين ثم يطوقه نارا توقد في عنقه ثم يرمي به في النار، فقلنا: يا رسول الله كيف بني رياء و سمعه؟ فقال: يبني فضلا علي ما يكفيه أو يبني مباهاه» يعني آنكه بنايي براي خودنمايي و به رخ مردم كشيدن بسازد روز قيامت آن بنا را تا هفت طبقه زمين طوق گردن او كنند در حالي كه آتش افروخته باشد سپس او را با آن طوق در ميان آتش اندازند. عرض كردند: يا رسول الله! چگونه براي خودنمايي بنا مي‌كنند؟ فرمود: بنا كنند زيادتر از آنچه آنان را كفايت كند و يا براي فخر كردن طبقاتي را بنا كنند در حاليكه يك طبقه او را كافي است. هم اكنون تعدادي از بزرگان دولت در خانه‌ها و ويلاهاي طاغوتيان! سابق سكني گزيده اند. ولي‌امر مسلمين! در كاخ شاهپور غلامرضا سكنا گزيده است، فقط اسم كاخ را برداشته‌اند و به بيت! تبديل كرده‌اند. حسينيه‌أي هم كه به امام خميني معروف است و ايشان در آنجا ملاقاتهاي مردمي! انجام مي‌دهند، حيات كاخ است كه درختان كاج در آن بود، ده‌ها درخت را از ريشه درآوردند و اين حسينيه را ساختند. به هر حال اعمال ايشان مخالف اسلام است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوانين جمهوري اسلامي اكثرا مخالف اسلام است، يكروز مي‌گويند كسي حق فروش ملك خود را ندارد و روز ديگر مي‌گويند بايد در حضور نمايندگان دولت باشد، يكروز مي‌گويند هر كس هزار متر زمين در تهران دارد مصادره خواهد شد و معلوم نكرده‌اند، اين هزار متر در كجاي تهران باشد مثلا جواديه و يا تخت طاووس، آيا چه ميزان استثناء شده و سند اين حكم چيست؟ اين احكام را تماما به نام اسلام منتشر مي‌كنند. اينان حاضر نيستند به مردم كردستان در امور دينشان آزادي بدهند، آيا كدام شرع فرموده كه تمام مردم بايد تابع اعتقادات مذهبي تهران باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينان مي‌گويند اگر روحانيت نباشد اسلام نيست و اگر به روحانيت توهين شود، به اسلام توهين شده، معلوم نيست آيا اسلام روحاني و غير روحاني داشته، در صدر اسلام كه چنين تفرقه‌اي نبوده است قرآن كه مي‌فرمايد: «إن أكرمكم عندالله أتقـكم» و اصلا اسلام از پوشيدن لباس شهرت نهي فروده است. گذشته از اين خود اين حكومت بيشترين توهين را به روحانيت كرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ مرجعي در ايران نيست كه به او شكايت شود و هيچ قانوني در كار نيست. هر كسي را بخواهند مي‌گيرند، مي‌زنند، مي‌برند، زنداني مي‌كنند، و هر كس بگويد چرا؟ مقصر است، و هر كس ايراد كند، بي دين است. چنانكه يكي از منسوبين ما كه در زندان بود براي من نقل كرد كه پنجاه نفر را در يك اتاق سه متر در سه متر جا مي‌دهند كه نمي‌توان خوابيد، بايد سر شب تا صبح معذب بود. يا يك مأمور مي‌آيد و براي ترساندن زندانيان مي‌گويد برخيزيد همه را به مسلسل ببندم. خود نگارنده نيز در زماني كه زنداني آخوندها بودم به چشم خود مي‌ديدم كه جوانان شكنجه شده را غرق در خون به سلول باز مي‌گردانند و خبر دارم كه تعدادي از زنان زنداني را كه به شرايط ناگوار خود در زندان، اعتراض كرده بودند، اعدام كردند!! در زندان به بنّاي بي سوادي برخوردم و از او پرسيدم تو را به چه جرمي به زندان آورده اند؟ گفت: من دو سال است در زندانم و هنوز از من سؤال و محاكمه نكرده‌اند تا بدانم براي چه مرا محبوس كرده‌اند؟ پسر و دختر آقاي عدالت را كه از دوستان اين حقير است، دستگير و زنداني كردند به جرم اينكه چرا با مجاهدين خلق رفت و آمد داشته‌ايد، دختر را در هنگام ورود به زندان در بازجويي كشتند و معلوم نشد كجا دفن كردند و پس از چندين ماه به اوليايش خبر دادند و اما پسر ايشان را كه شايد شانزده سال داشت به ده سال زندان محكوم كردند. ولي پس از آنكه شش سال از ده سال را در زندان بسر برد او را با عده‌أي ديگر كشتند. بسياري از جوانان 12 تا 20 ساله را به عنوان منافق گرفته و كشته يا زنداني كرده اند. معلوم است كه دولت ملاها معني منافق را هم نمي داند. منافق كسي است كه ظاهرا موافق ولي باطنا مخالف باشد ولي اينها كه ظاهرا هم مي گويند ما مخالف دولتيم، ديگر منافق نيستند. معلوم شد روحانيان ما معني منافق را هم نمي‌دانند يا تجاهل مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما اگر بخواهيم تمام اشكالات اين جمهوري را بگوييم مثنوي هفتاد من كاغذ مي‌شود، هيمن قدر بايد گفت اين جمهوري با چنين قوانيني مردم را به شرك و انحطاط كشانده و ملتي كه در شرك و خرافات باشد روي سعادت نخواهد ديد. در اينجا به همين اندازه اكتفا مي‌كنم و ساير معايب و خلاف قوانين شرعي اين جمهوري را اگر توان داشتم در جاي ديگر بيان مي‌كنم. ما از خداي تعالي خواهانيم كه وسايلي فراهم كند براي اصلاح امور دين و دنياي اين ملت بيچاره كه اكثرا خسرالدنيا و الاخره شده اند. و نعوذ به من مضلات الفتن.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914604431794918?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914604431794918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914604431794918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title='نوشته‌ي از خاطرات آية الله برقعي'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCIJZsOQEqI/AAAAAAAAAE0/uWD2BDFOJ2g/s72-c/BORGHI.JPG' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914588470369147</id><published>2006-01-27T20:55:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T15:59:44.256-04:00</updated><title type='text'>اطلاعیه خطاب به تهدید کنندگان</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCIKIsOQErI/AAAAAAAAAE8/bikAMlsHRrY/s1600-h/121.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5197728064365138610" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCIKIsOQErI/AAAAAAAAAE8/bikAMlsHRrY/s200/121.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زماني كه عده‌أي با شعارهاي تند و غير منطقي، و با اعمالي وقيح و وحشيانه؛ عالمانه يا جاهلانه، دين اسلام را در اذهان جهاني، ديني مبتني بر منطق شمشير و زور؛ كه براي حيات بشري ارزشي قايل نيست معرفي مي‌كردند؛ اينجانب براي مقابله با اين معضل، چاره‌ي كار را در انجام اقدامي نمادين ديدم؛ تا به جهان بشريت اثبات كنم كه اسلام و مسلمان نه‌تنها دشمن حيات بشري نيست، بلكه براي آن ارزش و احترام قايل است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو به خوشنويسي كردن كتاب مقدس تورات، كه در ميان يهوديان و مسيحيان به عنوان كتاب مقدسي بنيادين مورد احترام و تكريم است اقدام نمودم، و از هنرمندي گرامي تقاضا كردم تا در تذهيب و طلاكاري آن به بنده كمك نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از اتمام نگارش كتاب مقدس تورات كه مقارن با آغاز سال 2001 ميلادي بود؛ در اطلاعيه‌أي آن كتاب را به عنوان نمادي از احترام به: انسان و انسانيت، افكار و عقايد مختلف و صلح و هم‌زيستي مسالمت‌آميز پيروان اديان گوناگون به جامعه‌ي بشري عرضه داشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اقدام عكس‌العمل‌هاي متفاوتي را در پي داشت. بسياري از شخصيتهاي فرهنگي و سياسي دنيا از اين حركت نمادين استقبال كرده و با نامه‌هاي الكترونيكي خود، بنده را مورد لطف قرار دادند. در مقابل، عده‌أي در داخل ايران بدون توجه به مفهوم كار انجام شده، بنده را متهم به انواع اتهامات نموده، مبلغ كتب و اديان ضاله خواندند!!. برخي مرا مزدبگير صهيونيسم معرفي كردند!!! و آناني كه كمترين درايتي داشتند به ظن خود آرام و آهسته از كنار آن گذشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتهامات و توهينها را شنيدم و بجاي آن كه خود را مشغول پاسخ‌گويي به آن هزليات كنم، با وجود محدوديتها و شرايط بد روحي و عصبي، به خوشنويسي كتاب مزامير حضرت داوود(ص) به دو زبان فارسي و عبري اقدام كردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از اتمام نگارش كتاب مزامير، همچون گذشته در اطلاعيه‌أي آن را به جامعه‌ي بشري عرضه داشتم. واين در حالي بود كه جامعه‌ي جهاني شاهد اقداماتي وحشيانه و به نمايش گذاشتن سربريدن‌هاي متعدد انسانهاي بي‌گناه به دست عده‌أي مسلمان‌نما، در مقابل دوربين‌هاي فيلم‌برداري بود. تنها نتيجه‌أي كه اين گونه اعمال در پي داشت بي‌آبرويي اسلام و مسلماني در اذهان جهاني بود و هست. افسوس و صد افسوس از داعيه‌داران مسلماني كه تا آن زمان صدايي قاطع در اعتراض بر عليه آن اعمال بر نخواسته بود، به ناگاه نوك پيكان تكفير و تهام را باز به سوي بنده نشانه رفتند، چرا كه گفته بودم: أي انسان، با هر عقيده و ديني كه داري دوستت دارم و براي زندگيت ارزش قايلم. اين كلام بر برخي چنان گران آمد كه مجبور به جبهه‌گيري بر عليه‌ام شدند!! و برخي هم بر عليه‌ام استفتاء مضحكانه صادر كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول اين سالها همه گونه اتهام و توهين را شنيدم و هيچ نگفتم. به آن اميد كه روزي فرا رسد تا كوته‌انديشان، اين واقعيت را دريابند كه زندگي در دوران دهكده‌ي جهاني، روش و گفتمان خاص خود را مي‌طلبد. .اما متاسفانه به ظاهر سكوت بنده، امر را بر برخي مشتبه نموده، پا را فراتر از حريم خود گذاشته‌اند و اين بار به اتهام‌زني و توهين بسنده نكرده و به تهديد روي آورده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده به تهديد كنندگان و محركين و مشوقان آنان، كه از ابراز عقايد و نظراتم به دليل مغايرت با انديشه‌هاي بدوي خود برحذرم مي‌دارند و خواستار امحاء كتب تحرير شده‌ي تورات و زبور و توقف نگارش كتاب مقدس انجيل كه هم‌اينك در دست نگارش دارم هستند؛ اين بار صراحتا اخطار مي‌كنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سكوت در بر زخم زبان تيره دلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ز عجز نيست دليل بزرگوتري ماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سكوت بنده از روي عجز يا ترس از فرد يا گروه و سيستمي نبوده و جز از خداوند متعال از هيچ انساني نمي‌هراسم. اما از اين تاريخ در مقابل هر گونه سخن يا عمل غير منطقي، شديدا موضع‌گيري كرده، ملاحظه‌ي هيچ فردي را در هر مقام و منصبي كه باشد نخواهم كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينجانب به هيچ عنوان قصد تشنج‌زايي نداشته و ندارم و هميشه پيرو انديشه‌ي مسالمت و صلح و دوستي بوده و هستم؛ واين مطلب را بارها كتبا و شفاها، به برخي از منتقدينم متذكر شده‌ام. وابسته به هيچ گروه يا دسته‌ي سياسي نبوده و نيستم. دشمني با هيچ گروه يا دسته‌ي سياسي نيز نداشته و ندارم. زيرا كه اساسا با سياست و سياست‌بازي بيگانه‌ام. هزينه‌ي زندگيم از درآمد شخصي مي‌گذرد و وام‌دار هيچ بني‌بشري نيستم. علقه‌أي بحمدالله در اين دنيا نداشته، چيزي هم براي از دست دادن ندارم. اما اگر قرار باشد عده‌أي خود حق‌بين برايم شمشير برهنه بكشند تا مرا وادار به اجراي خواسته‌هاي نامعقول خود كنند، مطمئن باشند كه آن زمان ديگر سكوت نكرده هيچ خط قرمزي را هم نخواهم شناخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده زير بار حرف زور و غير منطقي نخواهم رفت و از بيان عقايد خويش دست بر نخواهم داشت. كتب مقدس تورات و زبور را نابود نكرده و چنانچه كسي بخواهد براي نابود كردنش دست دراز كند، دستش را خواهم شكست. نگارش كتاب مقدس انجيل را هم متوقف نكرده، چنانچه زنده باشم كتاب اوستا را هم خوشنويسي خواهم كرد. از مرگ نيز هراسي به دل ندارم. شرم كنيد و دين خداوند را بيش از اين به بازي نگيريد، در غير اين صورت قهر خداوند را خواهيد چشيد و آن زمان براي پشيماني بسيار دير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر شما مسلمانيد؟! بارها گفته‌ام، بنده از اين مسلماني تبري مي‌جويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا مجددا سخنم را تكرار مي‌كنم و بر آن عقيده‌مندم كه: أي يهودي، أي مسيحي، أي مسلمان، أي زرتشتي، أي بودايي، أي بهايي، أي بي‌دين، دوستت دارم و براي زندگيت ارزش قايلم. بگذار اين كلام بر هر خشك‌مغزي كه مي‌خواهد گران آيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند همه ما را به راه راست هدايت كند و توفيق دوست داشتن و عشق‌ورزيدن به انسانها، بدون در نظر گرفتن عقيده و دينش را عنايت فرمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والسلام علي من اتبع الهدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايران – تهران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عبدالحميد معصومي تهراني&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914588470369147?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914588470369147'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914588470369147'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2006/01/blog-post.html' title='اطلاعیه خطاب به تهدید کنندگان'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCIKIsOQErI/AAAAAAAAAE8/bikAMlsHRrY/s72-c/121.JPG' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914571598202096</id><published>2005-06-29T20:48:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T16:00:34.284-04:00</updated><title type='text'>اطلاعیه ی مربوط به انتشار کاریکاتورهای موهوم</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/4954/3862/1600/normal_20060204.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/4954/3862/320/normal_20060204.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;جمعيت تبليغي صلح براي همه، از زمان حكومت طالبان در افغانستان به كرات جوامع اسلامي و رهبران ديني را تذكر داده‌ است كه &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;از تبديل شدن گروه‌هاي تندروي اسلامي، به عنوان نمادي از صورت اسلام به قاطعيت جلوگيري نمايند. زيرا بي‌توجهي به اين امر عواقب جبران ناپذيري را براي دين اسلام و مسلمين در پي خواهد داشت.&lt;br /&gt;متاسفانه در اين هفت سال، تذكرات ما بي تنيجه ماند و گوشي براي شنيدن نبود.&lt;br /&gt;اكنون با به استهزاء گرفتن ساحت پيامبر اسلام(ص)، مجددا گروه‌هاي تندرو ميان دار معركه شده‌اند و به بهانه‌ي دفاع از ساحت پيامبر(ص) به اعمالي خشن و غير منطقي دست زده، چهره‌ي مسلمانان را بيش از پيش مخدوش جلوه مي‌دهند.&lt;br /&gt;دين اسلام ديني مبني بر منطق انساني بوده و هست. اسلام دين شفقت و مداراست كه به نص صريح قرآن مسلمين را سفارش مي‌كند كه حتي به دشمنان حربي خود نيز دشنام ندهند.&lt;br /&gt;بديهي است كه دستهايي در كار است تا چهره‌ي مسلمانان را در اذهان بين‌المللي خدشه‌دار نمايد. چنانچه اين بار مسلمانان و رهبران ديني واقع بين در مقابل اين معركه گرداني تندرويان اسلامي سكوت كنند؛ عملا در قرن 21 و ارتباطات و دهكده‌ي جهاني، شاهد جنگي ديني خواهيم بود كه مطلوب نظر دشمنان زيرك و تندرويان اسلامي است.&lt;br /&gt;تصوير فوق كه اخيرا به دستمان رسيده، زنگ خطري جدي است. اينك در عصر دهكده‌ي جهاني هر انسان واقع‌بين و صلح طلب، چه مسلمان و چه غير مسلمان وظيفه دارد تا به هر صورت ممكن، جلوي افروخته شدن كينه و نفرت و جنگ را گرفته، نگذارد افراطيون خشونت طلب و جنگ‌افروز، چه مسلمان چه غير مسلمان، به مقصود خود نايل آيند.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;تهران – ايران&lt;br /&gt;جمعيت تبليغي صلح براي همه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914571598202096?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914571598202096'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914571598202096'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/06/blog-post_29.html' title='اطلاعیه ی مربوط به انتشار کاریکاتورهای موهوم'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914514860079914</id><published>2005-05-19T20:45:00.000-04:00</published><updated>2006-09-24T20:45:48.600-04:00</updated><title type='text'>مشخصات کتاب انجیل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قطع کتاب: 34×24&lt;br /&gt;زبان: انگلیسی – به خط گوتیک که تماما با طلا نوشته می شود&lt;br /&gt;خطاط: عبدالحمید معصومی تهرانی&lt;br /&gt;تذهیب کار: مهدی بهمن&lt;br /&gt;تاریخ شروع: 22/نوامبر/2004&lt;br /&gt;کتاب مزبور هنوز به اتمام نرسیده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914514860079914?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914514860079914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914514860079914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='مشخصات کتاب انجیل'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914508156763940</id><published>2005-04-17T20:42:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T16:06:10.416-04:00</updated><title type='text'>گفتاري در مورد اسلام و مسيحيت</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCILm8OQEtI/AAAAAAAAAFM/Skp-nvxEFgw/s1600-h/01223.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5197729683567809234" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCILm8OQEtI/AAAAAAAAAFM/Skp-nvxEFgw/s200/01223.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مباحثات و مشاجرات، بين مسيحيان و مسلمانان اتفاق جديدي نيست؛ اما در عصر حاضر اين مباحثات دارد تبديل به مخاصمات مي‌شود. علت اين امر دلايل متعددي دارد كه بحثي مستقل را مي‌طلبد.&lt;br /&gt;آغاز هزاره سوم ميلادي، نظريه‌ي تضارب تمدنها را اثبات كرد و قهرا اديان در ايجاد تمدنهاي بشري نقشي محوري داشته‌اند. از اين رو تضارب تمدنها را مي‌توان به نوعي تضارب اديان دانست. هر چند جناب آقاي خاتمي در مقابل آن نظريه، نظريه‌ي گفتگوي تمدنها را مطرح كرد ولي اين نظريه تنها در حد يك طرح باقي ماند و هيچ اقدامي در جهت آن، حتي از سوي خود آقاي خاتمي انجام نگرفت. بجز تاسيس مركزي به همين نام، كه آن هم مركزي شد جهت تخصيص بوجه و بنگاه خيريه‌أي براي دوستان و آشنايان. تا اين تاريخ هم هيچ كاري نكرده‌اند. اكنون هم هر جايي براي سخنراني تشريف مي‌برند باز مي‌گويند گفتگوي تمدنها. هيچ كس هم نمي‌پرسد كه اين گفتگوي تمدنها تا كنون چه بازتاب و اثري در جوامع بين‌المللي داشته است؟ تضارب تمدنها را داريم به عينه لمس مي‌كنيم ولي گفتگوي تمدنها در عمل آمد؟ شكي نيست كه گفتگو در شرايط فعلي امري واجب است. اما گفتگو با چه منطقي؟ من حقم تو ناحقي؟!! يا گفتگو بر اساس احترام به عقايد و نقد علمي و منصفانه؟. آنچه آقاي خاتمي فرمود گفتگو بود ولي عملش، گفت نگو! بود.&lt;br /&gt;19 سال پيش كه اديان و مذاهب مي‌خواندم، دوستي داشتم كه خدايش رحمت كند؛ به قدري انجيل خوانده بود كه آن را از بر داشت. روزي به من گفت: من حدود 32 تناقض از انجيل بيرون آوردم!. به او گفتم يعني در اين كتاب يك حرف حساب هم نيست؟!. اتفاقا آن بزرگوار هم پيرو انديشه‌ي گفت‌ و نگو بود و مرتب در حال مجادله و مباحثه با مسيحيان تا آنان را منقاد كند.&lt;br /&gt;بديهي است هر كس نوشته‌أي را تنها براي ايراد گيري بخواند مي‌تواند هزاران ايراد بگيرد. يقينا هر متني بدون اشكال نيست؛ اما فرق است بين ايرادگيري‌ي علمي با ايرادگيري‌ي فرقه‌أي و احساسي. آنچه كه بنده در اين سنوات ديده‌ام بيشتر انتقادات از روي احساسات بوده تا از روي علم.&lt;br /&gt;چندي پيش دوست عزيزي كتابي را تحت عنوان «پيامبر موعود در تورات و انجيل» برايم آورد تا مطالعه نمايم. ايشان فرمودند كه: از زمان چاپ اين كتاب اكثر مسيحيان آن را به تعداد زياد خريده و آتش زده‌اند. اين سخن مرا بر آن داشت تا كتاب را به دقت مطالعه نمايم.&lt;br /&gt;پس از مطالعه به آن عزيز تلفن زدم و گفتم: بنده اگر جاي شما باشم اين كتاب را جمع مي‌كنم زيرا پر از اشكال است و صراحتا عرض نمايم كه آن گفتارتان، در مورد خريد اين كتاب از سوي مسيحيان و آتش زدن آن را قبول ندارم و به حساب بازار گرمي مي‌گذارم. اميدوارم اين سخن را جاي ديگر نگوييد و نوشته‌هايش را اصلاح كنيد زيرا مضحكه‌ي اهل مطالعه و فن خواهيد شد. ايشان قرار شد روزي تشريف بياورند تا اشكالات كتاب را عرض كنم؛ ولي خبري نشد كه نشد!!. جالب است؛ اول پنبه‌ي كتاب مقدس را مي‌زنيم و آن را كتابي محرف و مجعول معرفي مي‌كنيم و سپس مي‌خواهيم با استناد به جعليات نبوت پيامبر اسلام(ص) را اثبات كنيم!!. گذشته از اين، بعضي آياتي كه از انجيل در آن كتاب استناد شده بود در هيچ انجيلي نيست و نمي‌دانم آن آيات را از كجا آورده‌اند.&lt;br /&gt;متاسفانه از اين اظهار فضل‌ها در اين چند مدت بسيار زياد شده است. بنده خودم به نقد صحيح بدور از غرض‌ورزي اعتقاد دارم. نقدي كه بر اساس علم و دانش باشد نه از روي احساسات فرقه‌أي. همانگونه كه ما نقد غير علمي وغير منطقي بر اساس انصاف را در مورد مباني اسلام نمي‌پسنديم، نبايد عقايد ديگر اديان را غير علمي و احساساتي به نقد بكشيم.&lt;br /&gt;متاسفانه بسيار مشاهده كرده‌ام كه نقادان مسلمان يا اصلا كتاب مقدس را نخوانده‌اند يا اگر خوانده‌اند از فلسفه‌ي ديني مسيحيت يا موسويت اطلاعي ندارند. در دوران تدريسم بارها گفته‌ام كه كسي تنها با خواندن كتاب مقدس مسيحيت شناس يا يهوديت شناس نمي‌شود؛ همانگونه كه كسي تنها به صرف خواندن قرآن مفتي نمي‌شود. هر ديني را بايد با عنايت و توجه به فلسفه‌ي اعتقادي‌اش مورد نقد قرار داد و اين امر ممكن نيست مگر آنكه از اهل علم آن دين كسب اطلاع كرد.&lt;br /&gt;سال 75 كتابي نوشتم تحت عنوان «شرك، بنيانها و صورتها». پيش از چاپ؛ آن را به يكي از علماء دادم تا مطالعه كند و اگر اشكالي مشاهده كرد بگويد تا اصلاح و تكميل كنم. در آن كتاب بحثي داشتم تحت عنوان معناي لفظ «كلمه» در قرآن. در آن بخش گفته بودم كه يكي از معاني لفظ كلمه در قرآن «قانون» است. ايشان اين برداشت را تاييد كرد و گفت براي تكميل استنادات مي‌توانم به آيات اول «تورات» استناد كنم كه گفته:«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود…». ابتدا تصور كردم اشتباه شنيده‌ام. عرض كردم اين آيه در كجاست؟ مجددا فرمودند آيات اول تورات است. شگفت زده ماندم. چگونه ممكن است كسي كه كتابي قطور در مورد «اديان و مذاهب» نوشته است و شهرت فراواني در مسلمان كردن پيروان ديگر اديان دارد چنين حرفي بزند. براي برطرف كردن شك خود چند بار آدرس آيات را پرسيدم به حدي كه ايشان از دستم عصباني شد. اين سخن فكرم را مغشوش كرد و سوالات فراواني برايم ايجاد شد از جمله اينكه چگونه ممكن است چنين شخصي كه در مورد اديان و مذاهب به عنوان استاد از او ياد مي‌شد فرق بين تورات، انجيل، عهد عتيق، عهد جديد، كتب انبياء و كتاب مقدس را نداند و بگويد در اول تورات چنين آيه‌أي آمده! در صورتي كه آن آيات؛ اول انجيل يوحنا است نه تورات.&lt;br /&gt;بارها از برخي مسلمانان شنيده‌ام كه مي‌گويند زرتشتيان آتش‌پرستند؛ يا مسيحيان بت پرستند. زيرا در مقابل تمثال وصليب، كه ساخته‌ي دست بشر است تعظيم و تكريم مي‌كنند. اين ايرادات يا از روي ناآگاهي است يا مطلق‌گرايي‌هاي فرقه‌أي، زيرا ديگران نيز مي‌توانند مسلمانان را متهم به سنگ‌پرستي كنند. خانه‌ي كعبه كه خدا نيست، از سنگ ساخته شده و ساخته‌ي دست بشر است. بارها هم خراب شده و دوباره آن را ساخته‌اند. در صورتي كه هيچ مسلماني كعبه را خدا نمي‌داند. خانه‌ي كعبه تنها يك نماد و رويكردي براي عبادت است. آتش نيز براي زرتشتيان نمادي از روشنايي و گرماست و رويكردي است براي نيايش. صليب نيز براي يك مسيحي نمادي از فدا، عشق، محبت و رنج براي هدايت مردم است.&lt;br /&gt;تا زماني كه منتقدين، نقد خود را بر اساس علم و انصاف استوار نسازند كاري از پيش نمي‌رود و بر تنشهاي موجود مي‌افزايد كه به هيچ وجه به مصلحت جوامع بشري نيست.&lt;br /&gt;اكثر علماء مسلمان تصور مي‌كنند كه تنها اسلام است كه داراي علوم ديني است و اديان ديگر چيزي به عنوان علوم ديني ندارند. فلسفه و الهيات ديني فقط مختص اسلام است، آن هم در درون حوزه‌هاي علميه!! بقيه‌ي اديان چيزي ندارند! يك كتاب مقدس دارند كه آن هم محرف است!. در صورتي كه تمامي اديان چه ابراهيمي چه غير ابراهيمي، داراي الهياتي وسيع هستند.&lt;br /&gt;اگر عينك تعصب و خودحق‌بيني مطلق را از چشم برداريم، خواهيم ديد كه در كتب مقدس معارف نوراني بسيار است. اما امان از اين تعصب. اجازه بدهيد كه تنها به دو مسئله، به طور خيلي خيلي اجمالي اشاره‌أي نمايم تا متوجه شويد كه آيا دچار كج‌فهمي هستيم يا نه.&lt;br /&gt;آيا عيسي(ص) براي بخشايش گناهان ما به روي صليب رفت؟&lt;br /&gt;پيامبران عموما سامي هستند و خداوند از بين اقوام سامي، اكثر پيامبران را از ميان قوم بني‌اسرائيل مبعوث كرده. خوشبختانه در اين مورد كسي اختلاف ندارد. تنها دو پيامبر از اين قوم نبودند كه يكي زرتشت است و ديگري پيامبر اسلام(ص). خداوند از زمان بعثت موسي(ص) شريعتش را عرضه كرد. احكام و دستوراتي كه منشاء پيدايش بسياري از تحولات شد. اما اين شريعت محدود و محصور در قوم بني‌اسرائيل باقي ماند و اقوام ديگر از آن محروم بودند. مي‌دانيد يهوديت دين تبليغي نيست، موروثي است. توجه كنيد؛ شريعت الهي در قوم بني‌اسرائيل محصور شده، تازه آن شريعت نيز در ميان قوم، تبديل به دكان و منشأيي براي سوء استفاده گرديده، در اين ميان كسي ظهور مي‌كند كه بشارت به ملكوت و بخشايش خداوند مي‌دهد. اگر قوم بني‌اسرائيل به عيسي(ص) ايمان مي‌آوردند و آخوندهاي قوم دست از دكان‌داري خود مي‌كشيدند و به گفته‌هاي عيسي(ص) گردن مي‌گذاشتند؛ اكنون عيسي(ص) يك پيامبر بني‌اسرائيل بود مانند بقيه‌ي انبياء. انديشه و تفكر نوراني عيسي(ص) محصور مي‌شد در قوم بني‌اسرائيل و از آن خارج نمي‌شد. اما به صليب كشيدن عيسي(ص) باعث شد كه معارف الهي از قوم بني‌اسرائيل خارج شود و راه را براي روشن كردن قلبهاي ديگر اقوام باز كند.&lt;br /&gt;عيسي(ص) اگر بالاي صليب نمي‌رفت، درب ملكوت و رحمت خداوندي براي بشريت باز نمي‌شد. اگر عيسي(ص) بالاي صليب نمي‌رفت بنده و شما از معارف الهي بي‌اطلاع بوديم. اگر عيسي(ص) بالاي صليب نمي‌رفت محمدي(ص) ظهور نمي‌كرد.&lt;br /&gt;به صليب كشيده شدن عيسي(ص) باعث شد كه نبوت از قوم بني‌اسرائيل خارج شود و اگر چنين نمي‌شد پيامبر اسلام(ص) ظهور نمي‌كرد. بنده و شماي مسلمان مديون به صليب رفتن عيسي(ص) هستيم و بايد براي اين نعمت شكرگذار باشيم.&lt;br /&gt;آري عيسي(ص) بالاي صليب رفت بر آنكه درب ملكوت، بخشايش و رحمت بي‌منتهاي الهي را بر روي بشريت باز كند. اين حرف غلطي نيست، بستگي به نگاه دارد. نگاهي منصفانه و بدور از اغراض فرقه‌أي.&lt;br /&gt;آيا عيسي(ص) فرزند خداوند است؟&lt;br /&gt;اگر منظور از اين كلام آن است كه عيسي(ص) بوجود آمده از همخوابگي خداوند با مريم مقدس(س) است، سخني ناصواب است. و تصور نمي‌كنم مسيحيان نيز بدان معتقد باشند. عيسي(ص) مولود اراده‌ي الهي است كه در رحم باكره‌أي قرار گرفت تا نشانه‌أي از خدا باشد. اين كلام قرآن است كه عيسي(ص) نشانه‌أي براي مردم است. «آية منا» را بكار برده. توجه كنيد، نشانه (آيت) بايد بيان كننده‌ي مقصد باشد. يعني بايد با ديدن نشانه به ماهيت مقصد پي برد. عيسي نشانه‌ي خداوند است. اين را انجيل نمي‌گويد. قرآن مي‌گويد. در عرفان اسلامي داريم كه اگر مي‌خواهيد خدا را بشناسيد به چهره‌ي عالمي رباني نظر اندازيد. يك عالم رباني بايد مظهر صفات خدا باشد تا با نظر انداختن به روش و منش او خدا را شناخت. عيسي(ص) مظهر عيني صفات خدا بود و اگر كسي منكر اين شود، منكر قرآن شده. آية الله و تنها آية الله عيسي(ص) بود و هست و خواهد بود. اين لفظ بسيار بزرگي است. خداوند در ميان اين تعداد پيامبر، تنها عيسي(ص) را آيت خود مي‌داند. حتي پيامبر اسلام(ص) آية الله نيست. توجه كنيد؛ عيسي(ص) مظهر عيني صفات الهي است. خداوند را مي‌خواهيد بشناسيد؟ به روش و منش عيسي(ص) بنگريد، خدا را خواهيد شناخت. عيسي(ص) فرزند نسبي خدا نيست كه فرزند سببي خداست و خدا پدر نسبي عيسي(ص) نيست كه پدر سببي اوست. نه تنها پدر سببي او كه پدر سببي ابناء بشر. عيسي(ص) به مردم آموخت تا فرزند خدا شوند، به اين معنا كه ارتباط انسان با خدا بايد بر اساس ارتباط فرزند با پدر باشد. زيرا خدا محبت و عشق مطلق است. توبيخات او نيز از بابت محبت و عشق است. براي آنكه مطلب روشن‌تر شود اجازه دهيد سخني از اميرالمؤمنين(ع) نقل كنم كه در مورد ارتباط مردمان با خدا و روش عبادت بيان كرده، كه اگر نيك بنگريم برگرفته از رهنمايي عيسي(ص) است. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد:«از ترس خدا عبادت نكنيد زيرا اين پرستش متعلق به بندگان و بردگان است. به طمع بهشت و فرار از جهنم، خدا را عبادت نكنيد كه آن پرستش كاسبكاران است. خدا را عبادت كنيد بخاطر خود او كه اين عبادت مؤمنان است». عيسي(ص) نيز همين را گفته است. نگاهتان را تغيير دهيد، به عوض آنكه خدا را در مقامي دست‌نايافتني قرار دهيد؛ اورا پدر خود بپنداريد، آنگاه خواهيد ديد كه معني «اقرب اليكم من حبل الوريد» يعني چه. البته توضيح در اين خصوص بسيار است كه در حوصله‌ي اين مجلس نيست و آن را به وقت ديگري وامي‌گذارم. اما در مجموع، اگر بقول سهراب سپهري، چشم را بشوييم و جور ديگري نگاه كنيم، متوجه مي‌شويم كه هيچ اشكال و اختلافي در بين نيست. اما بايد چشم را شست و اميدوارم چنين جسارتي را داشته باشيم.&lt;br /&gt;علي أي حال اظهار نظر كردن در مورد اديان كار ساده‌أي نيست كه هر كسي با خواندن يك كتاب مقدس، دين شناس شود. صراحتا بگويم كه اكثر حضراتي كه در مورد اديان مسيحيت، يهوديت، زرتشت يا ديگر اديان اظهار نظر مي‌كنند در عمر خود حتي يك بار هم در مراسم ديني پيروان ديگر اديان شركت نكرده‌اند. تحقيق علمي اين نيست كه در خانه بنشينيم و چهار تا كتاب ورق بزنيم و بعد بنويسيم: بله ما استنباط فرموديم كه اين موضوع غلط است. بايد رفت در بين پيروان ديگر اديان زندگي كرد، معاشرت نمود، اللهيات، فلسفه و تاريخ صحيح آن را ياد گرفت، سپس بدون تعصب سخن گفت. اگر چنين كرديم خواهيم ديد كه اديان با هم هيچ فرقي ندارند. همه داراي زيباييهايي هستند كه بايد خود را به آن آراست. آنچه كه از همه ارزشمند‌تر است انسان بودن و انسان زيستن است. بشري كه نسانيت نداشته باشد، به هر دين و آييني كه باشد، مايه‌ي عذاب نزديكانش خواهد بود.&lt;br /&gt;از اين گذشته هر عقيده‌اي، تاثيري فردي و اجتماعي دارد. اكثر مردم وقت و فرصت مطالعه و تحقيق در مورد اديان و مذاهب را ندارند، نگاه مي‌كنند به رفتار و عملكرد رهبران مذهبي و پيروان هر دين، سپس قضاوت مي‌كنند. اكنون اين يك روش متداول در بين اقشار مردمي است كه وقت يا فرصت تحقيق دين را ندارند. البته اين موضوع مربوط به دين تنها نيست. در علوم ديگر نيز صادق است. مثلا اگر بيمار شويد، ترجيح مي‌دهيد نزد طبيبي برويد كه هم حاذق باشد هم خوش رو. بنده بسيار ديده‌ام كه اكثرا اطباء خوش‌رو مراجعين بسيار دارند. خب حالا حساب كنيد، وقتي افرادي به نام اسلام با صوت قرآن سر يك انسان را در مقابل دوربين گوش تا گوش مي‌برند و سر بريده را در دست گرفته و فرياد الله اكبر سر مي‌دهند، كساني كه در غرب نشسته‌اند و اين صحنه‌هاي وحشيانه را آن هم در عصر ارتباطات مي‌بينند، مي‌خواهيم چه برداشتي در مورد اسلام و مسلمانان كنند؟. تاسف بارتر اينكه علماء مذهبي مسلمان، حتي يك اطلاعيه‌ي صريح و قاطع در محكوميت آن جنايات صادر نكردند. اين سكوت، از ديد يك شهروند عادي غربي چه معنايي را دارد؟. اگر مي‌گويند دين اسلام في‌النفسه تروريست پرور است، بيخود سينه ندرانيد. چون آن كسي كه چنين مي‌گويد، حق دارد. ظهور و مظهر اسلام را دارد مي‌بيند. حالا شما كتاب و مقاله بنويس، تاثيري ندارد. اثر دوصد گفته، چون نيم كردار نيست.&lt;br /&gt;در عصر حاضر، اسلام مورد هجمه‌ي شديد قرار گرفته. نه از سوي مسيحيان يا يهوديان و يا غيره؛ بلكه از سوي مسلماناني خشك‌مغز و متعصب كه با اعمال ناصحيح خود دارند ريشه‌ي اسلام را مي‌زنند. چهره‌أي كه اين به ظاهر مسلمانان از اسلام به نمايش گذاشتند، ديد بسياري از پيروان ديگر اديان را نسبت به اسلام منفي كرده است. در اين ميان به جاي آنكه تمام سعي خود را بكار ببنديم تا جلوي سوء استفاده‌ها و زشت و خشن نماياندن اسلام را بگيريم، يك عده (كه برخي‌شان هم اتفاقا افرادي دلسوز هستند) بحث‌شان اين است كه در انجيل يك جا گفته يهودا پس از آنكه محل مسيح(ص) را فاش كرد، خودكشي كرد؛ جاي ديگر گفته زمين خورد و مرد!!. نتيجه اينكه انجيل محرف است!!. خسته نباشيد. مشكل جوامع اسلامي اين مباحث نيست.&lt;br /&gt;عزيزان مسلماني كه به هر نحوي سعي دارند با مسيحيان به مباحثه برخيزند تا بلكه آنان را منقاد كنند؛ بسيار مايلم تنها به اين اشكال پاسخ گويند:&lt;br /&gt;در تورات گفته: همنوعت را چون نفس خود دوست بدار. در انجيل آمده: همسايه‌ات را چون نفس خود دوست بدار. ولي در قرآن گفته: با هم‌كيشت مهربان باش با غير هم‌كيشت (كافران) بدرفتار[محمد رسول الله الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم] و هيچ سخني از نوع‌دوستي نيست.&lt;br /&gt;كدام يك از اين دستورات انساني‌تر است؟ نگوييد كه فلان حديث گفته همنوعت را محبت كن. حديث نه؛ از قرآن آيه بياوريد كه بدون احتياج به تفسير و تاويل بگويد به همنوعت محبت كن. اين يك اشكال سخت است و پاسخ براي آن بسيار بسيار مشكل مي‌باشد.&lt;br /&gt;اين اشكال را طرح كردم تا بدانيد اولا: اگر قرار بر ايرادگيري باشد ديگران نيز مي‌توانند ايراداتي بس‌ بنيادي بگيرند كه نشود به اين سادگي پاسخش را داد. تا امروز 5 سال است اين اشكال را مطرح كرده‌ام و تا اين لحظه هيچ يك از علماء، چه شيعه و چه سني پاسخي به آن نداده‌اند!!. جالب اينكه برخي خود را به كري زدند و اصلا منكر شنيدن اشكال شدند!! دوما: جهان در عصر حاضر عموما در پي آرامش است، آرامشي فردي و اجتماعي. يقينا مردم از قانون و انديشه‌أي پيروي خواهند كرد كه آن آرامش را به او هديه كند. آيا با رفتاري كه ما مسلمانان از خود نشان داديم قادريم ادعا كنيم چنين آرامشي را مي‌توانيم هديه كنيم؟ صراحتا مي‌گويم نه. چون اسلام را ملوث كرده‌ايم. تمامي كساني كه در مقابل اعمال ضد انساني‌ي عده‌أي مسلمان نما سكوت كردند مسئولند. آقايان حضرات آيات! علماء اسلام! چرا در مقابل جناياتي كه به نام اسلام مي‌شود ساكتيد؟ چرا در مقابل بدعتهايي مانند استشهاد و وعده‌هاي بهشت سكوت اختيار كرديد؟ در كجاي اسلام چيزي به نام استشهاد وجود دارد؟ چرا در مقابل اين دروغ بزرگ اعتراضي نمي‌كنيد؟ از دكان خود مي‌ترسيد؟ والله يك‌يك شما مسئوليد.&lt;br /&gt;تا ديروز در تعريف دين مي‌گفتيم: دين يعني قانوني كه خداوند براي زندگي بهتر و آسايش بيشتر براي بشر تشريع كرده است. اسلام، دين كاملي است. خب زندگي كه بهتر نشد، تازه مسلمان مترادف با تروريسم شد. اين كار را كه كرد؟ مسيحي و يهودي؟. نه عزيز من، خودمان كرديم. ما معتقديم كه اسلام ديني است بر اساس منطق و عقلانيت. پرواضح است كسي كه به خشونت روي مي‌اورد داراي منطق قوي نيست و براي آنكه عقيده‌اش را تحميل كند به رفتار نامعقول دست مي‌زند. اما كسي كه داراي منطقي قوي است احتياجي به رفتار نامعقول ندارد.&lt;br /&gt;منصفانه نگاه كنيد. در زماني كه آن جريان كاريكاتورها كه گفتند كاريكاتور پيامبر اسلام(ص) است پيش آمد، ببينيد يك عده چه رفتاري از خود نشان دادند. ريختند، شكستند، آتش زدند و… اسمش را هم گذاشتند اعتراض. و بعضا «خشم مقدس!!». اين اعتراض بود؟!. برخي به خود پيامبر(ص) يا ائمه(ع) رودررو فحش مي‌دادند. پيامبر به عوض غيض كردن محبت مي‌كرد، لبخند مي‌زد. بعضي كاسه‌ي داغتر از آش مي‌شوند.&lt;br /&gt;توهين شده؟ درست. اعتراض بايد كرد؟ درست. ولي شكستن و آتش زدن نشان دهنده‌ي تحجر و عدم منطق است. در عصر حاضر اعتراض كردن شكل متمدانه‌أي به خود گرفته. نگاه كنيد ببينيد اين رفتارهاي خشونت‌آميز در چه كشورهايي انجام گرفته. جالب اينكه در اكثر كشورهاي عربي هيچ تظاهراتي انجام نشد. تنها در اعتراض، برخي كالاهاي غربي را مردم تحريم كردند. عربستان و كشورهاي خليج كه اولي‌تر از ما بودند براي عصبانيت، آيا يك نفر رفت جلوي يك سفارتخانه يك فرياد بزند؟.&lt;br /&gt;خداوند در قرآن مي‌فرمايد: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما. زماني كه فردي، دسته‌أي، گروهي؛ سخني، فحشي، هتاكي‌أي از روي جهالتش مي‌گويد و مي‌كند؛ من پيرو قرآن نبايد يقه‌ چاك كنم و مشت و لگد بزنم. بايد بگويم: خدا پدرت را بيامرزد، خداحافظ شما. (قالوا سلاما). اين حرف بنده نيست، حرف قرآن است. آقاياني كه مي‌گوييد: درد اسلام داريد؛ چرا برخلاف قرآن رفتار مي‌كنيد؟ اگر اشكالي يا انتقادي را طرح مي‌كنند، بحثش جداست. بايد با منطق پاسخ گفت. اما مشكل اينجاست كه منطقي در كار نيست. بسيار از ابوابي كه در دين داريم چه در ميان اهل سنت چه شيعه من‌درآوردي است. منطق من‌درآوردي آخرش معلوم است. بايد براي دفاع از خود به خشونت روي آورد. در غير اين صورت محكوم به نابودي است. زيرا عقلانيتي در آن وجود ندارد. يك سري آسمان ريسمان بافتن است. مشخص است كه براي حفظ عقايد غير عقلاني و غير منطقي، بايد به زور پناه برد. اگر زنده باشم به يك‌يك موارد آن خواهم پرداخت. البته اگر متعصبين بگذارند. آقايان خاطرشان هست كه 8 سال پيش مبحثي را آغاز كردم تحت عنوان «رنسانسي در تفكرات ديني». نتيجه‌ي كار، آن بگير و ببند كذايي شد. اكنون نيز هنوز سخني نگفته‌ام، نجواها مي‌كنند. اين حركات چيز جديدي نيست.&lt;br /&gt;زماني كه معزالدين، خلافت فاطمي را در مصر تاسيس كرد، وقتي كه به شهر قاهره وارد شد به او گفتند كه شما نسبتان به چه كسي مي‌رسد و اجداد و نياكان شما كيست. زيرا فاطميان مدعي بودند كه از فرزندان فاطمه دختر پيامبر اكرم(ص) هستند. از اين رو خود را فاطمي مي‌خواندند. معزالدين جلسه‌أي ترتيب داد و بزرگان قبايل را جمع كرد تا نسب و اجدادش را معرفي كند. زماني كه همه جمع شدند، معزالدين شمشير خود را از نيام بيرون كشيد و آن را به اهتزاز درآورد و گفت: اين است نسب من! سپس مشتي سكه‌ي طلا بر روي شمشير ريخت و گفت: اين هم اجداد و نياكان من مي‌باشند!!. حاضرين هم گفتند: شنيديم و فهميديم و مطيع و فرمانبردار شما مي‌باشيم!!. منطق و استدلالهايي كه اين حضرات مي‌كنند مانند منطق و استدلال خليفه‌ي فاطمي است. ولي مطمئن باشند كه ما نمي‌گويم: شنيديم و فهميديم و مطيع و فرمانبرداريم. چندي قبل برخي از دوستان پيشم آمدند و گفتند كه عده‌أي به كليساي جماعت رباني، واقع در خيابان طالقاني ريخته‌اند و مزاحم مراسم مذهبي آنان شدند. بنده پيگيري كردم و متوجه شدم كه مسئله از كجا آب مي‌خورد. فعلا نامي نمي‌برم اما اگر لازم شود هويت تمامي كساني را كه در اين امر دخيل بوده‌اند را افشا خواهم كرد. اميدوارم اين كارها تكرار نشود. اخيرا نيز از يكي از روحانيون مسيحي ايميلي را دريافت كرده‌ام كه فرموده‌اند، وزارت ارشاد به مراكز مذهبي‌ي اقليتهاي ديني دستور داده تا مسلمانان را به مراكز خود راه ندهند. البته منتظر دريافت نسخه‌أي از آن بخشنامه هستم تا اقدام لازم را انجام دهم. از عزيزان گروه تبليغي صلح براي همه نيز مي‌خواهم به اين موارد توجه خاص مبذول كنند.&lt;br /&gt;تمامي اين اقدامات به اين خاطر است كه عده‌أي جوان مسلمان تغيير دين داده و مسيحي شده‌اند. با اطلاعاتي هم كه دارم تعدادشان كم هم نيست. خب عزيز من، شما كاري كردي كه آن جوان مسلمان از اسلام بيزار شود؛ آن مسيحي‌ي بخت‌برگشته چه گناهي دارد؟ مشكل خودت را حل كن. با به كليسا ريختن و بخشنامه صادر كردن چيزي حل نمي‌شود. پدر و مادري كه به فرزند محبت نمي‌كند، آن بچه به دنبال محبت غير مي‌رود. اسلام چماقي در نهايت نتيجه‌اش اين مي‌شود. افكارتان را درست كنيد. به حضراتي كه در قم نشسته‌اند نيز عرض مي‌كنم: توبه كنيد و بيش از اين دين را بازي نگيريد. مطمئنا صدايم به گوششان مي‌رسد. بنده انتقاداتم را خصوصي عرض كرده‌ام، ولي آقايان نخواستند گوش بدهند. من‌بعد، خصوصي عرض نمي‌كنم. بنده براي تمامي اديان احترام قايلم. قبلا گفته‌ام، اكنون نيز مي‌گويم. انديشه‌أي كه بر اساس منطق صحيح، عقلانيت و انسانيت استوار نباشد در نهايت محكوم به نابودي است. هر چند سعي كند به زور سرنيزه خود را چند صباحي روي پا نگاه دارد. دوستانه و از سر دلسوزي مي‌گويم: بخود آييد و افكار و رفتارتان را اصلاح نماييد. برخلاف ادعايي كه داريد، هيچ يك از گفتار و عملتان مطابق شريعت قرآن و اسلام نيست. و براي يك‌يك آن دليل محكمي دارم كه در جايش خواهم گفت.&lt;br /&gt;خداوندا به ما چشمي باز، قلبي سليم، و انديشه‌أي پاك عنايت كن تا مخلوقاتت را دوست داشته باشيم.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;بخشي از سخنراني آية الله معصومي تهراني&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914508156763940?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914508156763940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914508156763940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/04/blog-post_17.html' title='گفتاري در مورد اسلام و مسيحيت'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-rSwVdRMNTo/SCILm8OQEtI/AAAAAAAAAFM/Skp-nvxEFgw/s72-c/01223.JPG' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914488866226093</id><published>2005-04-11T20:38:00.001-04:00</published><updated>2008-05-07T16:07:26.755-04:00</updated><title type='text'>حكايتي شگفت و مذاكره با آقاي فلسفي</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/4954/3862/1600/borghi.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/4954/3862/320/borghi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;نقل قولي از آية الله برقعي&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته روضه خوانهاي ايران غالبا معلوماتي ندارند و حق را از باطل تشخيص نمي دهند لذا به توصيه بي دليل آقاي ميلاني بنا كردند در منابر به نويسنده كتاب درسي از ولايت بد گفتن و تهمت زدن، حتي يكي از ائمه جماعت تهران كه روزي ميهمان من بود، پس از تعارفات معموله گفت مي خواهم ردي بر كتاب «درسي از ولايت» بنويسم، گفتم خوب است ابتدا شما آن را با دقت مطالعه بفرماييد و بخوانيد و هر كجا اشتباهي ديديد، با دليل و برهان بيان نماييد. گفت من آن كتاب را نخواهم خواند زيرا خواندنش حرام است، حال خواننده محترم ملاحظه كند كه ما در زندگي خود گرفتار چه مردماني بوده ايم، مردمي كه بر كتاب نخوانده رد مي نويسند، تازه ادعا دارند كه روحاني و اهل فضل و ايمانند!&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;همچنانكه بارها گفته ام بسياري از وعاظ حتي خطباي معروف و بزرگ نيز از كتاب خدا بي اطلاع و يا توجه كافي به آن ندارند و از گفتن سخن بي دليل (كه در بالا يك نمونه اش را ملاحظه كرديد) ابايي ندارند كه اين ناشي از بي تقوايي آنان است، علاوه بر اين حتي در اصول عقايد مقلد ديگران و تابع عقايد موروثي اند و به سبب عدم آشنايي كافي با قرآن كريم، روايات درست از نادرست را تشخيص نمي دهند و به صرف آنكه خبر يا حديثي را در كتابي ببينند آن را مي پذيرند و با آب و تاب بر منابر نقل مي كنند. در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و گفت: آقاي برقعي بفرماييد بالا، نگاه كردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي، ايشان گفت: آقاي برقعي كجاييد، چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟ گفتم: جناب فلسفي به سبب عقايدم تقريبا خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي كرديد، گفت مگر شما چه مي گوييد؟ گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است، گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوانها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني مي كنند. آقاي فلسفي گفت: حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است، گفت: چرا؟ براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از طريق ستونهاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!) گفتم ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت» ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست. سپس به فلسفي گفتم: آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟! جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟! آيا اين است حب ائمه؟ آيا اينست معارف اسلام؟ چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;آري، اين جناب فلسفي است كه بهترين واعظ ايشانست، حال، خواننده خود وضع ساير اهل منبر را بفهمد.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914488866226093?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914488866226093'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914488866226093'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title='حكايتي شگفت و مذاكره با آقاي فلسفي'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914468806848852</id><published>2005-03-26T20:36:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:08:38.107-04:00</updated><title type='text'>اطلاعیه ی مربوط به کتاب مزامیر</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در سال 2001 چند ماه پس از اتمام نگارش كتاب مقدس تورات ، كه به منظور نمادي از زندگي مسالمت آميز پيروان اديان مختلف ، ارج نهادن به انسان و انسانيت صرف نظر از گرايشات اعتقادي و پرهيز از جنگ و خون ريزي به بهانه هاي ديني و مذهبي ؛ به رشته تحرير در آمذه بود را به جامعه ي بشري عرضه نمودم ؛ واقعه ي دهشتناك 11 سپتامبر به وقوع پيوست . از آن تاريخ حيات بشري و امنيت بين المللي دچار التهابي بس خطرناك شد . عده يي جاهل خود بزرگ بين ، كج انديش خود حق بين به نام شريعت مقدس اسلام ، حيات بشري و امنيت اجتماعي و بين المللي را به چالش كشيدند . فاشيستهاي اسلامي ، مزورانه جنايات خود را «جهاد » و خودكشي را « استشهاد » نام مي نهند . متاسفانه با وجود اين همه سوء استفاده ها از نام اسلام و مسلمين ، علماء ديني مسلمان در مقابل اين همه فجايع و بدعت گذاريها و زشت و خشن نماياندن چهره ي اسلام در انظار جهانيان ، سكوت پيشه كرده فريادي قاطع بر نمي آورند؛ و وظيفه ي خود را كه حفظ شريعت اسلام از سوءاستفاده ها و بدعت گذاريها است ترك نموده ، ميدان را براي تاخت و تاز جاهلان به كلام خدا باز گذاشته اند. در واقع مسامحه و احتياط كاري علماء حقيقي ديني ، و دكانداري عالم نمايان جاهلي كه دين را وسيله ي ارتزاق خود نموده اند ؛ علت پديدار شدن فاشيست اسلامي مي باشد . يقينا در آينده أي نچندان دور جهل و بدعت فاشيست اسلامي ، هر دو عده را به كام خود خواهد كشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينجانب به عنوان يك عالم ديني مسلمان ، در عين صحت عقل و آزادي كامل اعلام ميدارم كه: ساحت مقدس شريعت اسلام از هر گونه اعمال تروريستي پاك است و گروه ها و سازمانها و حكومتهاي تروريستي كه شريعت اسلام را سپر خود قرار داده اند ، هيچ گونه اطلاعي از شريعت مقدس اسلام نداشته ، معرف اسلام و مسلماني نيستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به علماء واقعي جهان اسلام هشدار ميدهم ، كه چنانچه به سكوت بي دليل خود ادامه داده ، به طور قاطع و صريح در مقابل فاشيست اسلامي موضع گيري نكنند از عدالت ساقط خواهند بود و در مقابل خدا و كتاب خدا مسئول مي باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از جانب خود و به نمايندگي از جانب خيل عظيمي از همفكران و همراهان مسلمانم در اقصاء نقاط جهان به خصوص همفكران و همراهان ايرانيم از فاشيست اسلامي و اعمال تروريستي آن اعلام تبري و انزجار مي كنم ؛ و قاطعانه اعلام ميدارم كه نه تنها به اسلام فاشيستي ، كه براي حيات بشري ارزشي قايل نمي گردد ايماني ندارم ، بلكه براي نابودي و ريشه كني آن به هر طريق ممكن كه در توانم باشد ، همچون گذشته مبارزه خواهم نمود.اكنون در اين مقطع مبارزه با تروريسم اسلامي ، از طرف خود و تمامي برادران و خواهران ايرانيم ، كتاب ارزشمند مزامير حضرت داوود كه با طلاكاري و تزيين‌هاي فراوان و با كمك يكي از همراهانم ، به دو زبان فارسي و عبري نگاشته ام و در 15 / جولاي / 2004 نگارش و تزيين آن به پايان رسيده است را به منظور پيامي نويد بخش براي آينده‌أي سراسر صلح و آسايش ، و نمادي از احترام به پيروان اديان مختلف ، به تمامي بازماندگان قربانيان عملياتهاي تروريستي در سراسر دنيا بخصوص بازماندگان 11 سپتامبر تقديم مي نمايم . همچنين كتاب مقدس انجيل به زبان انگليسي را كه هماينك در دست نگارش دارم به تمامي قربانيان عملياتهاي تروريستي تقديم مي كنم ؛ و در فضاي وحشت و مرگي كه تروريست فاشيست اسلامي بر جهان حاكم نموده است ، نداي حيات و امنيت و صلح سر داده ، با قوت تمام فرياد مي زنم : أي يهودي ، أي مسيحي ، أي زرتشتي ، أي بودايي ، أي مسلمان ، أي بهايي ، أي بي دين دوستت دارم و براي زندگيت ارزش قايلم . باشد كه روزي فرا رسد تا تمامي نوع بشر در كنار يكديگر در صلح و آرامش زندگي کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايران – تهران&lt;br /&gt;2005/ فوريه /6&lt;br /&gt;عبدالحميد معصومي تهراني&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914468806848852?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914468806848852'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914468806848852'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/03/blog-post_26.html' title='اطلاعیه ی مربوط به کتاب مزامیر'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914458364815837</id><published>2005-03-21T20:35:00.000-05:00</published><updated>2006-09-24T20:36:23.650-04:00</updated><title type='text'>مشخصات کتاب زبور حضرت داوود</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;قطع کتاب: 35×25&lt;br /&gt;تعداد صفحات: 570 صفحه که تماما تذهیب و طلاکاری گشته&lt;br /&gt;زبان: فارسی/عبری&lt;br /&gt;خطاط: عبدالحمید معصومی تهرانی&lt;br /&gt;تذهیب کار: مهدی بهمن&lt;br /&gt;مقدار طلای بکار رفته: 5000 ورق طلای 24 عیار&lt;br /&gt;تاریخ شروع: 12/آوریل/2001&lt;br /&gt;تاریخ اتمام: 15/جولای/2004&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914458364815837?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914458364815837'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914458364815837'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title='مشخصات کتاب زبور حضرت داوود'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914450490142235</id><published>2005-02-15T20:33:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:10:49.921-04:00</updated><title type='text'>اندر حكايت يهود ستيزي</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بسيار شنيده‌ايم كه يهود دشمن مسلمانان است. يهوديان به زور كشور فلسطين را غصب كرده‌اند. اسرائيل غده‌ي سرطاني در ميان كشورهاي اسلامي است. اسرائيل بايد نابود گردد و سرزمين اسرائيل و بيت‌المقدس متعلق به مسلمانان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعاَ اينگونه اظهار نظرها ريشه در چه انديشه‌أي دارد؟ براي بررسي اين موضوع بايد به برخي از مسايل تاريخي و همچنين قوانين ديني و اجتماعي قوم يهود نظري انداخت. بديهي است كه بسياري از كساني كه نسبت به قوم يهود اظهار تنفر مي‌كنند، اساساَ شناخت درستي از اين قوم ندارند. زيرا يهوديان براي شناساندن خود به ديگر اقوام كوششي نمي‌كنند كه متاسفانه اين امر باعث داستان سرايي‌هاي بسياري در مورد يهوديان گرديده است. بخصوص در ميان مسلمانان. شايد بسياري اين داستان را شنيده باشند كه: در عيد فطير«پسح» يهوديان خون بچه مسلماني را در خمير آن نان ممزوج مي‌كنند!. اين داستان در صورتي ساخته مي‌شود كه اساساَ يهوديان خون را حرام مي‌دانند و حتي گوشتي را كه مي‌خواهند استفاده كنند در آب نمك گذاشته تا خون‌آبه آن تماماَ از گوشت خارج شود و رنگ سفيد پيدا كند. از اين قبيل داستان سرايي‌ها در مورد يهوديان بسيار است كه اكثر آن، ريشه در گذشته اين قوم و تعاملات آنان با ديگر اقوام دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيروان ديگر اديان هيچ مشكلي در، درآميختن با ديگر اقوام ندارند، در صورتي كه يهوديان از نظر افكار دينيشان در اين خصوص داراي محدوديت مي‌باشند. اگر با يهودي متديني معاشرت داشته باشيد خواهيد ديد كه از برخي چيزها اجتناب مي‌كند. مثلاَ اگر به خانه خود دعوتش كنيد غذايي را كه شايد باشوق براي مهمانتان درست كرده باشيد نخورد؛ زيرا در آن از گوشت استفاده كرده‌ايد. اين امر ايجاد دل چركيني در ميزبان مي‌كند و چنين مي‌پندارد كه مهمان او را ناپاك مي‌داند!. و حال اينكه اگر از عقايد يهوديان آگاهي داشته باشيم اين چنين مشكلاتي پيش نمي‌آيد. براي ميزباني از دوستي يهودي، بهترين غذايي كه مي‌توان تهيه كرد، غذايي است كه يا گوشت در آن بكار نرفته باشد يا از ماهي استفاده شده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما تمامي مشكل از غذاها نيست. اين مثل را عرض كردم تا ناآگاهيمان در عقايد يهوديان را برشمرم. ولي اين ناآگاهي نيز از عدم اطلاع دهي خود يهوديان ناشي مي‌شود. اين نيز به اين خاطر است كه دين يهوديت، ديني موروثي است و كسي نمي‌تواند به آن دين در آيد، هر چند كه شيفته آن دين باشد. يهوديان بر خلاف ديگر اديان، هيچ پولي براي تبليغ ديني هزينه نمي‌كنند؛ و اين كار هم باعث عدم آگاهي ديگر اقوام نسبت عقايد و افكار يهوديان گشته، دست داستان سرايان را براي مسموم كردن افكار عمومي باز كرده است. مشكل يهوديان و شايد اساسي‌ترين مشكل آنان از همين جا ناشي مي‌شود. زيرا در طول تاريخ، يهوديان سعي كردند خود را از ديگر اقوام جدا نگه دارند و با آنان كمتر اختلاط كنند. اين عدم اختلاط دليلي دارد كه علماء يهود آن را چنين عنوان مي‌كنند: پس از خروج بني‌اسرائيل از مصر تعدادي غير عبراني (كساني كه از قوم بني‌اسرائيل نبودند) همراه آنان، از مصر خارج شده‌اند و اين افراد در زماني كه حضرت موسي(ع) به كوه سينا براي دريافت فرامين الهي رفته بود باعث گوساله پرستي قوم بني‌اسرائيل شدند و خشم الهي بر قوم را موجب گرديدند. از اين رو بني‌اسرائيل سعي كردند تا اصالت قومي را حفظ كرده از ورود غير در ميان خود پرهيز كنند. اما مشكل قوم اسرائيل با اين كار نه‌تنها حل نشد بلكه بر آن افزود. به غير از عدم اختلاط، رفتار خشن قوم اسرائيل با ديگر اقوام بر مصائب آنان افزود و باعث نفرت و كينه توزي آنان شد. اما ابتدايي‌ترين نفرت و كينه‌توزي نسبت به قوم اسرائيل اختلافات فاميلي است كه اولين آن، اختلاف عموزاده‌ها است. حضرت ابراهيم 2 پسر داشت. يكي اسماعيل از كنيزي مصري به نام هاجر و ديگري اسحاق از همسر خود ساره. ساره همسر ابراهيم كه از فاميل او بود، باردار نمي‌شد. چون به همسر خود عشق مي‌ورزيد، كنيز خود هاجر را كه از مصر آورده بود به نكاح ابراهيم درآورد تا شايد ابراهيم داراي فرزندي شود. ابراهيم هاجر را به همسري اختيار كرد و از او صاحب فرزند پسري شد كه اسماعيلش نام نهاد. اما چندي بعد ساره نيز باردار شده فرزند پسري زاييد كه اسحاق نام گرفت. ساره چون فرزند خود را اصيل‌تر از پسر هاجر كه كنيزي مصري بود مي‌ديد به ابراهيم توصيه كرد تا مادر و فرزند را به قبيله‌اش باز پس فرستد و ابراهيم نيز چنين كرد. اين ماجرا باعث شد تا در ميان بني اسماعيل و بني‌اسحاق عداوتي بوجود بيايد و هر يك خود را وارث ابراهيم بدانند. داستان قرباني كردن فرزند براي خداوند به دست ابراهيم معروف است، ولي اعراب آن فرزند را اسماعيل مي‌دانند و يهوديان اسحاق. آن كينه‌ي هووزادگي هنوز تا به امروز ادامه دارد، اگرچه مبنا و ماخذ آن فراموش گرديده. دومين اختلاف در ميان فرزندان اسحاق بوجود آمد. اسحاق 2 پسر دوقلو داشت يكي عيسو و ديگري يعقوب. آن طور كه در تورات، كتاب پيدايش، آمده است يعقوب با طرفندي نخست‌زادگي (يعني پسر بزرگ بودن) را از عيسو گرفت و بركت دهي (يعني دعاي خير پدر) را با حيله براي خود كسب كرد، در حالي كه پدر به عيسو متمايل بود. اين كارها باعث شد تا عيسو كه به «ادوم» معروف بود كينه يعقوب را به دل گيرد و او را غاصب نخست‌زادگي و بركت‌دهي خود بشناسد و آن كينه را در فرزندان خود كه بعدها به ادوميان نام گرفتند انتقال دهد. اكثر اعراب ساكن كشور سوريه واردن، ادومي هستند كه در واقع عموزادگان يهوديان مي‌باشند كه اينان نيز با آنكه نسبت به پسرعموهاي خود اظهار كينه و نفرت مي‌كنند، مبنا و ماخذ آن را به ياد نمي‌آورند. يعقوب نيز داراي 12 پسر شد و لقب اسرائيل را يافت و از اين رو فرزندان او به بني‌اسرائيل معروف شدند. ابراهيم پس از خروج از شهر كلدانيان كه تقريباَ نزديكي شهر بصره امروزي واقع بوده، به سوي كنعان (فلسطين امروزي) مهاجرت كرد و در آنجا ساكن شد. يعقوب و فرزندانش نيز در آن سرزمين ساكن بودند تا زماني كه بخاطر قحطي به مصر مهاجرت كردند. تا آن زمان بني‌اسرائيل تنها 2 دشمن داشتند. يكي بني‌اسماعيل كه در ميان عربستان ساكن شده بودند و ديگري بني‌عيسو(ادوميان) كه در شمال غربي عربستان سكنا گرفته بودند. اما خصومت ديگر اقوام با بني‌اسرائيل زماني بوجود آمد كه آنان براي بازگشت به سرزمين پدري خود دست به خشونتي بي‌سابقه زدند. كتاب يوشع در عهد عتيق مشحون آن خشونت‌هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غير از اين مسايل تاريخي كه بوجود آورنده‌ي خصومت ديگر اقوام گشته، موارد ديگري نيز وجود دارد كه به خاطر عدم رفتار صحيح بني‌اسرائيل، حس حسادت ديگر اقوام را برانگيخته و باعث ايجاد نفرت و كينه در ميان آنان گرديده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه كه واضح است قوم بني‌اسرائيل تنها قومي است كه بعد از حضرت ابراهيم، پيامبران تنها از ميان آن قوم برانگيخته شده‌اند و به جز 2 پيامبر، يكي زرتشت و ديگري پيامبر اسلام(ص)، بقيه همگي از اين قوم هستند. حتي حضرت عيسي(ص) يهودي است و طبق انجيل از نسل يهودا مي‌باشد. قوم بني‌اسرائيل تنها قومي بود كه در دوراني كه حاكمان و پادشاهان، قانون بودند، قانوني مكتوب وضع كرده و همه‌ي قوم چه حاكم چه محكوم موظف به رعايت و اجراي آن بودند. تورات همان قانون اساسي امروزي است كه 13 قرن قبل از ميلاد به عنوان قانوني لازم‌الاجرا مورد احترام و استفاده قرار داشت. تورات در زبان عبري به معناي قانون و شريعت است. وجود قانوني مكتوب باعث قوام بخشيدن به قوم بود و آنان بر خلاف اقوام ديگر كه وقتي حاكم يا پادشاهي مي‌مرد، كل قوانين حكومتي آن به هم مي‌ريخت، از اين نظر دچار مشكلي نمي‌شدند. قدرت قانوني و فرهنگي در ميان يهوديان تا جايي پيش رفت كه بر اقوام همجوار خود به شكلهاي مختلف تاثير گذاشتند، به گونه‌أي كه اگر منصفانه به تاريخ نگاه كنيم جهان بشريت به نوعي وام‌دار قوانين، هنر، علم و … قوم بني‌اسرائيل است. اين مسايل حس حسادت بسياري از اقوام را برانگيخت تا جايي كه در صدد نابود كردن اين قوم برآمدند. البته خود بني‌اسرائيل در ايجاد كينه‌توزي ديگران بي‌تقصير نبودند. زيرا ضمن عدم اختلاط با ديگر اقوام، رفتارشان به گونه‌أي بود كه ديگران چنين تصور مي‌كردند، قوم بني‌اسرائيل خود را تافته‌أي جدا بافته مي‌پندارد و قوم خود را قوم برتر. ولي اگر بي‌طرفانه نگاه كنيم، هر قوم ديگري هم كه اين تعداد پيامبر را داشت و بنيانگذار ديگر اديان توحيدي بود، خود را بايد برتر بداند. چنان كه قرآن نيز به اين موضوع اشاره كرده و فرموده: أي بني‌اسرائيل ما تو را بر عالميان فضيلت داديم. حال خداوند چرا چنين كرده و اين قوم را انتخاب نموده، بايد از خودش بپرسيم! در هر صورت دشمني با قوم بني‌اسرائيل يا ريشه در اختلافات فاميلي دارد(مانند اختلاف اعراب با يهوديان) يا ريشه در حسادت‌ها. دليل ديگري در ميان نيست و البته همانگونه كه عرض شد، خود يهوديان به دليل عدم آگاهي دهي به ديگران، در مورد خود و انديشه‌هايشان و عقايدشان، كوششي در برطرف كردن كدورتها و دشمنيها انجام نداده‌اند و اگر داده‌اند وسيع و گسترده نبوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از استقرار كشور اسرائيل(يهوديه) به دست يوشع بن نون و گسترش و ايجاد شهر اورشليم (به معني شهرصلح در زبان عبري) و ساخت معبد قدس به دست حضرت داوود(ع) و حضرت سليمان(ع)، اگر يهوديه مورد تاخت و تاز بابليان و روميان قرار گرفت؛ بعد از ظهور اديان مسيحيت و اسلام اين تاخت و تازها دلايل ديني به خود يافت و لشكركشي‌ها رنگ و لعاب ديني به خود گرفت. مسيحيان به آن دليل كه آن سرزمين زادگاه حضرت عيسي(ص) و محل معراج او بوده و معبد قدس قبله‌ي آنان مي‌باشد، به آن يورش بردند و چون يهوديان را در به صليب كشيدن عيسي(ص) دخيل مي‌دانستند آنان را از آن سرزمين كوچ دادند. از آن تاريخ يهوديان به نقاط مختلف مهاجرت كردند كه از آن جمله، جنوب عربستان و ايران بود. ظهور پيامبر اسلام(ص) در حجاز تاريخ ديگري را براي يهوديان رقم زد. با آنكه يهوديان در ابتدا نقش اساسي در قدرتمندي پيامبر اسلام(ص) داشتند و پيامبر(ص) نيز اولين مسجد را در شهرك قبا كه در آن روزگار شهركي يهودي نشين بود ساخت، ولي به مرور اختلافاتي بوجود آمد و باعث جنگ و جدالهايي ميان مسلمانان و يهوديان ساكن حجاز شد. پس از قوت گرفتن اسلام و لشكركشي مسلمانان به سوي ديگر بلاد مانند شامات و ايران، مجددا يهوديه مورد هجوم قرار گرفت، اما اين بار بوسيله مسلمانان، در حالي كه يهوديه در تصرف مسيحيان بود. نهايتاَ در جنگهاي صليبي، مسلمانان غالب شده يهوديه و معبد قدس را به تصرف درآوردند. مدتها بين مسيحيان و مسلمانان بر سر مالكيت اين سرزمين و بيت المقدس جنگ و جدالهايي وجود داشت و اين در حالي بود كه كسي براي بنيانگذاران آن شهر و معبد (مسجد الاقصي در فرهنگ اسلامي) حقي قايل نبود!! و همچنان در بلادهاي ديگر ساكن بودند. [اعراب هر سرزميني را كه به تصرف درآوردند، تنها دين مردمان آنجا را تغير نداند، بلكه زبان آنان را نيز تغير دادند. از اين رو مردماني كه نژاداَ عرب نبودند، عرب زبان شدند؛ همچون مصر و ديگر كشورهاي آفريقايي كه اكنون عرب زبانند و نژادي عرب نيستند. سرزمين فلسطين و لبنان نيز از اين قاعده مستثني نبود. تنها سرزميني كه اعراب نتوانستند زبانشان را تغير دهند، ايران بود كه مشتمل بر ايران كنوني، قسمتهاي كردنشين عراق، تركيه، سوريه، افغانستان، تاجيكستان، ارمنستان، آذربايجان و قسمتي از پاكستان بود.]&lt;br /&gt;پس از جنگ جهاني دوم و تعرض نازيها به يهوديان، برخي از قوم بني‌اسرائيل تصميم گرفتند تا به آن دربدري خاتمه داده، مجددا به سرزمين پدري باز گردند. اين شد كه پس از گذشت 2000 سال بار ديگر كشور اسرائيل بوجود آمد. ولي با مشكلاتي فراوان. مسلمانان آن سرزمين را متعلق به اعراب مي‌دانستند . بر روي پايه‌هاي معبد قدس مسجدي بنا كرده و بسياري از اسامي را تغير داده و برايشان داستانهايي ساخته بودند. مثلا ديوار ندبه را براق نام گذاري كرده، در حالي كه خود حتي يك سنگ آن را كار نگذاشته بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;آيا اسرائيل غاصب است و بايد نابود شود؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بارها شنيده‌ايم كه اسرائيل غاصب است و سرزمينهاي فلسطينيان را غصب كرده و بايد مال غصبي را پس دهد. يا اسرائيل را كشوري جعلي مي‌خوانند. يا اسرائيل را غده‌أي سرطاني در قلب جهان اسلام معرفي مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويندگان اين سخنان، نظراتشان را بر گرفته از دستورات ديني مي‌دانند و معتقدند كه اسلام چنين دستوري را تجويز نموده است. چون گويندگان اين سخنان، مبناي گفته‌هاي خود را دين اسلام قرار داده‌اند، لذا مي‌خواهيم ببينيم كه آيا اساساَ اينگونه سخنان، بنياني ديني دارد يا نه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌گويند: سرزميني كه كشور اسرائيل اكنون در آن مستقر است، سرزميني عربي و اسلامي است. در مورد عربي بودن آن نمي‌توانم نظري بدهم و آن را واگذار به متخصصينش مي‌كنم. اگرچه كه مشخص است. اما در مورد اسلامي بودنش، اصولا نمي‌دانم اين استدلال كه آن سرزمين اسلامي است از كجا پيدا شده. قرنها پيش از آنكه اسلامي بوجود آيد آن سرزمين متعلق به يهوديان بوده. آقايان اگر قرآن بخوانند خواهند ديد كه در آيه 21 سوره مائده چنين مي‌فرمايد:«ياقوم ادخلوا الارض المقدسه التي كتب الله لكم» يعني: أي بني‌اسرائيل داخل شويد به سرزمين مقدس كه خدا براي شما نوشته. نوشته، يعني سند زده. هيچ جاي ديگري هم نفرموده كه سندي را كه قبلا به نام شما زده بودم باطل كردم و به نام مسلمانان زدم! اگر كسي چنين آيه‌أي در قرآن سراغ دارد، ما را در جريان قرار دهد تا از گمراهي در آييم. طبق قرآن آن سرزمين را خداوند به بني‌اسرائيل داده و اگر ظلمي هم شده است خداوند نعوذبالله انجام داده‌، نه بني‌اسرائيل. اين آيه در تورات نيست در قرآن است. خداوند صراحتا مي‌گويد كه آن سرزمين مقدس را ما براي بني‌اسرائيل تا ابد نوشتيم. حالا اگر عده‌أي نمي‌خواهند حرفي از اين آيات بزنند مشكل خودشان است. اين هم كتمان آيات الهي است، منتها از نوع اسلامي‌اش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس طبق قرآن سرزمين مقدس متعلق به يهوديان است، چه خوشتان بيايد چه نيايد. اما همان خدايي كه آن سرزمين را به يهود داد، شرايطي هم برايشان گذاشت و گفت اگر از آن شرايط تخطي كنيد شما را از آن زمين بيرون مي‌كنم. در سوره‌ي اسراء از آيه‌ي 4 به بعد خداوند مطلبي را ذكر مي‌كند. مي‌فرمايد با آنكه ما اين سرزمين را به شما داديم، ولي شما دو بار فساد و سركشي بزرگ خواهيد كرد كه باعث مي‌شود طبق قرارداد، شما را پراكنده كنيم. در اين آيه غيب‌گويي‌ي نيست. امري است كه اتفاق افتاده. دو بار يهوديان برخلاف عهد عمل كردند. بار اول زماني بود كه بخاطر فساد و تنش بر سر دنيا به اسارت بابليان درآمدند، كه سپس بوسيله‌ي كورش پادشاه ايران آزاد شدند و دوباره به سرزمين خود برگشتند كه به اين موضوع آيه 5 و 6 سوره‌ي اسراء اشاره دارد. اما بار دوم كه باعث شد تا بني‌اسرائيل از سرزميني كه خدا به او داده بود اخراج شود، به صليب كشيدن عيسي مسيح(ص) است. توجه كنيد، اين عمل چنان عظيم بود كه تا به امروز دامن يهود را گرفته. پراكندگي اول تصور كنم چيزي حدود 200 يا 300 سال به طول انجاميده، حالا با مقداري كم و زيادي. اما سركشي دوم اثرش تا به امروز باقي است. مسيح(ص) شخصيت عظيمي بود. شخصيتي منحصر به فرد. به صليب كشيدن او گناهي بود كه تا به امروز بر پيشاني يهود مانده، مگر آنكه اقرار به گناه خود كنند و از درگاه الهي طلب بخشش نمايند. البته اين را اضافه كنم كه مردم يهودي در به صليب كشيدن مسيح نقش چنداني نداشتند. چهارتا آخوند باعث اين جنايت شدند. تكبر، حقد، حسادت و دكانداري چهارتا آخوند باعث شده كه 2000 سال يك قوم دچار دربدري شود. مردم هم دهان آخوندهاشان را نگاه كردند و هرچه گفتند، آنها نيز فرياد كردند. در صورتي كه آن مردم، معجزات مسيح(ص) را ديده بودند. اين شد كه اين قوم براي بار دوم پراكنده شد كه آن پراكندگي تا به امروز ادامه دارد. اما با تمام اين اوصاف، قرآن جمله‌أي دارد خطاب به بني‌اسرائيل. مي‌فرمايد: بعد از اين سرگشي دوم و ديدن مصيبتهاي مختلف «عسي ربكم ان يرحمكم و ان عدتم عدنا» توجه كنيد، مي‌فرمايد:«ان عدتم عدنا» يعني اگر شما قوم بني‌اسرائيل به سوي خدا باز گرديد و از كرده‌هاي خود توبه كنيد، خدا هم به شما روي خواهد آورد. يعني مانند مرتبه‌ي اول كه شما را به سرزمين مقدس برگرداند، بار دوم نيز برخواهد گرداند.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;حالا اگر قوم بني‌اسرائيل به عهد خدا برگشته باشد، صراحتا عرض كنم كه هيچ قدرتي نمي‌تواند او را از آن سرزمين بيرون كند. اين كلام قرآن است و هر كس شك دارد برود نگاه كند. ولي بنده تصور نمي‌كنم كه بني‌اسرائيل آنگونه كه بايد و شايد به عهد خدا برگشته باشند، زيرا اول بايد تكليف خود با عيسي مسيح(ص) را روشن كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجازه بدهيد يك مطلبي را خيلي روشن و صريح عرض كنم. مسئله‌ي سرزمين و بيت‌المقدس اصلا هيچ ارتباطي با مسلمانان ندارد. موضوعي است بين يهوديان و مسيحيان. پيامبر اسلام(ص) نه در آن سرزمين به دنيا آمده، نه در آنجا رشد و نمو كرده، نه در آنجا مبعوث شده و نه در آنجا دفن گرديده. تنها حدود 14 سال معبد سليمان (مسجد الاقصي) قبله‌ي مسلمانان بوده، طبق قرآن هم تنها پيامبر(ص) چند ساعتي از يك شب را در آن مكان بسر برده. عنايت بفرماييد، بيت‌المقدس 14 سال قبله‌‌ي مسلمانان بوده و الآن هم آن محل براي مسلمانان داراي اهميت معنوي خاصي نيست زيرا در هيچ متوني در مورد بيت‌المقدس سفارشي براي زيارت يا مناسك در آن نشده. كسي از مسلمانان هم در طول زندگي خود به زيارت آن محل نمي‌رود. پيامبر اسلام(ص) هم كه تنها چند ساعت در آن محل بوده. چگونه ممكن است تنها به صرف 14 سال قبله بودن و حضور چند ساعته‌ي پيامبر(ص) در بيت‌المقدس، آن محل و سرزمين ملك مسلمين مي‌شود؟ ولي كساني كه قرنها قبل از اينكه اصلا پيامبر اسلام(ص) به دنيا بيايد آن محل را مقدس مي‌دانستند و بنيانش را گذاشتند و قبله‌ي خود قرارش داده بودند و الآن هم قبله‌ي آنان است حقي نداشته باشند؟!!!. شامات توسط خالد بن وليد فتح شد، آن هم با چه جناياتي. وقتي خبر كارهاي خالد به عمر رسيد فورا او را از فرماندهي عزل كرد. فلسطين اين چنين به قلمرو اسلامي ضميمه شد. به صرف اينكه فلان پادشاه مسلمان دستور داده تا بر روي پايه‌هاي معبد، مسجد فعلي را بسازند كه آنجا متعلق به مسلمانان نمي‌شود. حرف زور و غير منطقي را چه كسي مي‌زند؟ اصلا شما در آن سرزمين يك نشانه‌ي اسلامي نمي‌بينيد. يا يهودي است يا مسيحي. تنها اثر اسلامي همان مسجد است كه بر روي معبد ساخته شده. متاسفانه اعراب به نام اسلام كارهايي كرده‌اند كه واقعا هيچ توجيهي ندارد. اينكه بروند و بر روي معبد سليمان مسجد بسازند، بعد بگويند كه ملك ماست كار اولشان نيست. همين مسجد اموي در سوريه، كه مسجد بسيار عظيمي است. قسمت اعظم آن كليساي مسيحيان بوده، برداشتند مسجدش كردند، اسمش را هم گذاشتند مسجد اموي!!. حالا خدا نكند كسي بگويد كه بايد اين مسجد به مسيحيان داده شود و مجددا به كليسا تبديل گردد. آسمان به زمين مي‌ايد و آيه قرآن تغيير مي‌كند. واويلا و وااسلاما راه مي‌اندازند. خب عزيز من، تو به زور رفته‌أي بر روي ملك ديگري مسجد ساختي. كار اشتباهي كرده‌أي. ما كه نبايد مانند گذشتگان عمل كنيم. انصاف هم خوب چيزي است. كجاي اسلام گفته بود كه مسلمانان بروند كشور گشايي كنند؟ اين كارهاي خطاي گذشتگان بود كه باعث شد در اسلام انواع و اقسام مذاهب و فرق بوجود آيد. شما نگاه كنيد تنها ديني كه بيشترين فرق مختلف را دارد كه هيچ كدام هم، يكديگر را قبول ندارند، اسلام است. دوباره نبايد اشتباهات گذشته را تكرار كرد. آن كساني كه مي‌گويند اسرائيل غده‌ي سرطاني در ميان جهان اسلام است، بايد توجه كنند كه قرنها قبل از اينكه اسلامي بوجود آيد اين غده بوده. حالا اگر اين حرف را مسيحيان بزنند يك چيزي. آخر برادر من اسلام كه احكامش تماما برگرفته از يهوديت است. كدام غده‌ي سرطاني؟ چرا براي مطامع سياسي خودتان دين را سپر قرار مي‌دهيد؟ آقاي مسلمان، قرآنت مي‌گويد كه آن سرزمين متعلق به يهود است. مسجد الاقصي متعلق به يهود است. بنده نمي‌گويم قرآن مي‌گويد. اگر واقعا مسلمانيد به نص قرآن گردن بگذاريد. به آقايان علماء هم توصيه مي‌كنم كه مانند آخوندهاي يهود كه مورد توبيخ قرآن قرار داشتند، به تحريف و كتمان آيات قرآن مبادرت نكنيد كه مورد قهر خدا قرار خواهيد گرفت. حقيقت را بگوييد و با تفسيرهاي رندانه باعث ريختن خون مردم نگرديد. اگر شما واقعا دلسوز مردم فلسطين هستيد، كاري كنيد و سياستي اتخاذ نماييد تا مردم فلسطين بتوانند داراي كشوري مستقل شوند. اسرائيل نمي‌تواند به دوران پيش از پراكندگي باز گردد زيرا قهر خداوند را براي به صليب كشيدن مسيح(ص) به همراه دارد، مگر آنكه به مسيح رجوع كند و مسلمانان نيز نمي‌توانند اسرائيل را نابود كنند، زيرا خداوند در قرآن وعده داده، به آن مقداري كه به عهد او باز گردند او نيز به عهد خود باز خواهد گشت. بنابراين بهتر است سياستمداران و علماء اسلامي در صدد راهي براي همزيستي مسالمت‌آميز فلسطنيان و اسرائيليان باشند. سعي هم نكنند تا با تمسك به دين موضوع اختلاف فلسطين و اسرائيل را به موضوعي ديني تبديل نمايند. زيرا در اين صورت فلسطنيان هيچ حقي در آن سرزمين نخواهند داشت.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914450490142235?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914450490142235'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914450490142235'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title='اندر حكايت يهود ستيزي'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914432837396674</id><published>2005-01-19T20:30:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:12:46.373-04:00</updated><title type='text'>اطلاعیه ی مربوط به عملیاتهای انتحاری</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;عملياتهاي انتحاري متعدد بر عليه مردم عادي و بي دفاع شهرك هاي يهودي نشين در اسرائيل كه توسط برخي افراد وابسته به گروه ها وسازمانهاي به اصطلاح مبارز فلسطيني انجام شده است عملي مذموم و بر خلاف نص صريح شريعت قرآن بوده و از مصاديق بارز تروريسم است زيرااولاً: طبق آيه ي 29 از سوره ي نساء خودكشي در اسلام نهي شده و از گناهان كبيره شمرده مي شودوهركس با هر انگيزه و عقيده اي كه دست به خودكشي بزند را به آتش جهنم وعده داده است.بنابراين طبق نظر قرآن كسي كه خود را مي كشد نه تنها صوابكار نيست بلكه مستوجب عقوبت اخروي نيز مي باشد و تفاوتي نمي كند كه اين عمل با چه انگيزه و عقيده اي انجام پذيرفته باشد.&lt;br /&gt;اساساً از نظر اسلام حفظ جان وظيفه اي شرعي و انساني ا ست . حتي كسي كه در ميدان جنگ مي جنگدباآنكه مي دانددراين ميدان ممكن است هرلحظه كشته شود لكن نمي تواندنسبت به حفظ جان خود بي توجهي نموده و شرايط و موقعيت به قتل رسيدن خود را آگاهانه و عمداً مهيا نمايد.&lt;br /&gt;ثانياً:چنانچه كسي با اراده، اختياروقصد قبلي، با آگاهي وشعورعقلي بدون حجت اثبات شده ي شرعي وقانوني كه دركتب فقهي به طورمفصل بيان گرديده ، فرديا افرادي رابه قتل برساند، مرتكب قتل عمد شده و مستوجب عقوبت دنيوي (قصاص نفس )يا اخروي (خلود در جهنم) خواهد بود. زيراطبق آيه ي32 از سوره ي مائده ارتكاب قتل عمدمساوي با به قتل رساندن تمامي انسانها مي‌باشد.&lt;br /&gt;بنابراين عاملين انتحاري مرتكب دوگناه كبيره گرديده اند.اول خودكشي ودوم قتل عمدبدون حجت شرعي وقانوني اثبات شده.&lt;br /&gt;ثالثاً: دراسلام يك عمل با شرايط، انگيزه ، هدف وفعل مشابه ، داراي دوحكم متضاد نمي باشد. حكم وشريعت الهي براساس مصلحت بينيهاي سياسي قابل تغييرنيست ؛ واين مهم وظيفه ي علماء متعهد، مستقل ودلسوزاسلامي است كه ساحت مقدس شريعت اسلام راازسوءاستفاده هاي ارباب سياست وتغييروتحريف نمودن آن بنابرمصالح خودحفظ نمايند . بخصوص اين بدعت فاحش وخطرناك بهشت فروشي، كه جا دارد به طورقاطع با آن برخوردشود.&lt;br /&gt;چراكه خداوندهيچ مفتي يامجتهدي راكليدداربهشت وجهنم قرارنداده وبه فرمايش ياسفارش هيچ مفتي ومجتهدي ،حتي پيامبري، كسي را وارد بهشت يا جهنم نمي نمايد.&lt;br /&gt;رابعاً: مبارزه ي ملت فلسطين دراحقاق حقوق حقه خويش كه همانا تشكيل كشوري مستقل بامرزهاي شناخته شده ي بين المللي وايجادحكومتي مستقل ومنتخب ميباشد، مبارزه اي ملي بوده وزدن رنگ ولعاب ديني ومذهبي به آن، وتعميم دادنش به جهان اسلام امري اشتباه وبرخلاف شريعت وحقيقت است.&lt;br /&gt;اينجانب توجه مسلمين بخصوص علماءمتعهد ومستقل اسلامي رابه اين نكته جلب مي نمايم كه حمايت از مبارزات حق طلبانه ي ملت فلسطين غير از ادعاي تملك ارض مقدس با استناد به قبله ي اول مسلمين بودن مسجدالاقصي ومعراج پيامبراسلام مي باشد . زيرا اولاً اگرقبله بودن مكاني براي پيروان ديني موجب تملك يافتن آن دسته به آن محل ميگرديد، بايدتوجه داشت كه شش قرن پيش ازتولدپيامبراسلام(ص) مسجدالاقصي قبله ي مسيحيان بوده وتاكنون نيزميباشدوهمچنين بيش ازنُه قرن قبل ازتولد حضرت عيسي مسيح (ع) مسجدالاقصي قبله ي يهوديان بوده و تاكنون نيز مي باشد. ثانياً پيامبر اسلام به صراحت آيه ي قرآن، تنها چند ساعتي از يك شب را درارض مقدس ومسجدالاقصي گذرانده است وحال آنكه پيامبران بي شماري از قوم بني اسرائيل از يوشع بن نون تا عيسي مسيح همچون شاول، سموئيل، داود، سليمان، ايوب و…(صلوات الله عليهم)در آن مكان به دنيا آمدند، زندگي كردند و در آن زمين دفن شدند. چگونه است فرقه اي تنها به جهت آنكه مسجدالاقصي مدت چهارده سال قبله اش بوده وپيامبرش تنها چند ساعتي از يك شب درآنجا حضور داشته مالك به حق ارض مقدس ميشود. لكن فرقي كه قرنهاپيش از به دنيا آمدن پيامبر اسلام(ص) آن محل را مقدس مي دانسته و قبله ي خود قرار داده بودند و صدها نفر از پيامبرانشان در آن مكان زاده شده، زندگي كرده ودر همان زمين نيز بدرود حيات گفته اند حقي بر ايشان مترتب نباشد.؟! ارض مقدس و مسجدالاقصي زميني مقدس براي تمامي فرق مسلمان، مسيحي و يهودي بوده و مي باشد. لكن چنانچه اين دلائل مؤيد تملك يافتن ارض مقدس مي شود، فرق يهودي و مسيحي به طور قطع در ادعاي تملك ارض مقدس از مسلمين اولي تر هستند و همچنين است دلائل ديگر بر مدعاي اسلامي بودن ارض مقدس.&lt;br /&gt;به اعتقاد بنده تهيج احساسات ديني و مذهبي مسلمين با تمسك به دلائلي غيرثقه كه غالباً ريشه در سياست بازيهاي سياستمداران داشته و دارد، بزرگترين ظلمي است كه در حق ملت مظلوم فلسطين روا شده و مي شود و بزرگترين سد راه تحقق بخشيدن به آرزوي ديرين آنان براي داشتن كشوري آرام و مستقل است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;دراينجا لازم ميدانم كه متذكر شوم، عملياتهاي ارتش اسرائيل در حمله به شهركهاي فلسطيني نشين و بر خورد خشن نظامي با ساكنين بي گناه و بي دفاع آنان با هدف مبارزه با تروريست نيز عملي مذموم و بر خلاف شريعت تورات مقدس و مصداق بارز نقض حقوق بشر مي‌باشد.همچنين به علماء ودولتمردان اسرائيل متذكر مي شوم، چنانچه از راه عدالت خارج شويد خداوند جماعتي را بر شما مسلط خواهد نمود كه بر كوچك و بزرگ شما رحم نخواهد آورد و اين عهدي است كه خداوند با بني اسرائيل نموده و در تورات مقدس وقرآن مكتوب مي باشد و همواره به آن عمل نموده است . پس از راه عدالت خارج نشويد و به جهت عمل چند نفر به ملتي ظلم روا نداريد و آنان را از حقوق حقه ي خود كه همانا داشتن كشوري مستقل با مرزهاي شناخته شده و حكومتي دمكراتيك و دولتي منتخب مي باشد محروم نسازيد.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;خداوندا ، به بشر درك ومعرفتي عطا فرما كه ضمن بندگي تو، به انسان وانسانيت ارج گذارده ، خون همنوعش را با هيچ دليلي بر زمينت نريزد و در ساية صلح و همزيستي شكر گذار نعمتهاي بي شمارت باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;ايران - تهران&lt;br /&gt;14/ جولاي / 2002&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914432837396674?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914432837396674'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914432837396674'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/01/blog-post_19.html' title='اطلاعیه ی مربوط به عملیاتهای انتحاری'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914418768875507</id><published>2005-01-18T20:28:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:15:18.060-04:00</updated><title type='text'>بحثي اجمالي پيرامون شهادت و شهادت طلبي</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;مدتي است كه بازار عملياتهاي انتحاري گرم شده و چندي پيش نيز در ايران خودمان براي انجام اينگونه عملياتها ثبت‌نام به عمل آمد. متاسفانه مانند بسياري از چيزهاي ديگر در اين مورد نيز از دين مايه گذاشته شده و براي شرعي جلوه دادن اينگونه اعمال توجيهات و تعابير جديدي بكار برده مي‌شود كه مصداق بارز «بدعت در دين» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اهميت موضوع، نظر آيت الله معصومي تهراني را در مورد استشهاد جويا شدم. ايشان در پاسخ به سوالم چنين پاسخ دادند:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;اين كمترين چند سال پيش كه عملياتهاي انتحاري آغاز گرديد، مستندا در اطلاعيه‌أي چنين اعمالي را خلاف شريعت اسلام دانستم كه در برخي رسانه‌ها نيز منعكس گرديد. لكن چون سوال شما دربرگيرنده‌ي جزيياتي است، مختصرا بدان مي‌پردازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تعابير جديد «انتحار و خودكشي»، «استشهاد و شهادت‌طلبي» و كساني كه به اين عمل دست مي‌زنند، «استشهادي، شهادت‌طلب» خوانده مي‌شوند. گذشته از سوء استفاده‌هايي كه اهل سياست از القاء اين افكار در بين مردم ساده دل مي‌كنند، مقداري كج‌فهمي قرون گذشته نيز در اين امر دخيل مي‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا پيش از ورود به موضوع مورد نظر، لازم است مقدمه‌أي را بيان كنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر ديني بر اساس اصولي ثابت بنا گرديده، كه اين اصول در مكتوباتي به عنوان كتب الهي و مقدس ضبط است. اسلام نيز مانند ديگر اديان، اصول بنياديش بر اساس آيات قرآن بنا شده و آن چيزي كه به عنوان سنت مطرح مي‌گردد، مي‌بايست در امتداد و پيرو قرآن(كتاب) باشد. چنانكه روايات صحيح بسياري از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در اين خصوص نقل شده است، كه سنت مي‌بايست با قرآن مطابقت داشته باشد و اگر مخالف قرآن باشد معتبر نيست. متاسفانه قرنهاست كه سنت ـ اصلي پايه‌أي ـ نه در امتداد، بلكه موازي با قرآن(كتاب) قرار گرفته و از اين رو دست سوء استفاده گران براي توجيه كردن اعمال خود بوسيله‌ي دين را باز نموده است. پيروان سنت‌گرا بر اين عقيده‌اند كه اولا قرآن قابل فهم نيست و از اين رو براي فهم آن بايد به روايات مراجعه كرد! و دوما قرآن كليات را گفته و سنت شرح دهنده‌ي اجزاء آن كليات است. اين استدلالات! تنها يكي از مغلطه‌هايي است كه براي موازي نمودن سنت با قرآن مي‌شود كه نا آگاهان به زبان قرآن را مي‌فريبد. اين عقايد باعث شده تا قرآن بازيچه‌ي دست سياستمداران شود تا آنكه هر عمل ناصحيح خود را شرعي جلوه داده و چنانچه مصالح سياسي‌شان اقتضا كند با تاويل و تفسيرهاي رندانه، مردم ساده دل را وادار به انجام اعمالي كنند كه مطلوب نظرشان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقوله‌ي استشهاد و استشهاديون نيز از جمله‌ي اين مغلطه‌گريها و بدعت‌گذاريهاست. با بيان اين مقدمه‌ي كوتاه به شرح اجمالي‌اي در خصوص سوال مطرح مي‌پردازم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;«شهيد» كيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با كلمه‌ي «شهيد»، بخصوص بعد از انقلاب بخوبي آشنايم. كلمه‌ي شهيد لقبي است كه به برخي از كشتگان مي‌دهند. اما اين لقب دهي يكي از اشتباهات معروفي است كه در جوامع اسلامي، بخصوص غير عرب حجازي، رواج پيدا كرده و اين در حالي است كه قرآن از كلمه‌ي شهيد براي كشته شدگان به هيچ عنوان استفاده نكرده و هميشه جمله‌ي «يقتلون في سبيل الله» را بكار برده است كه به معني كشته‌شدگان در راه خدا مي‌باشد. زيرا كلمه‌ي «شهيد» از صفات و اسامي خاص خداوند است و در قرآن اين كلمه به عنوان يكي از صفات خداوند ذكر شده كه از نظر معني و مفهوم آن، به مخلوق نمي‌توان نسبت داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه چون ما فارسي زبانيم و قرآن عربي است، درك مفهوم آن برايمان ناممكن است. مگر آنكه يا به زبان عربي تسلط داشته باشيم يا به ترجمه‌ها مراجعه كنيم. متاسفانه مترجميني كه قرآن را به فارسي ترجمه كرده‌اند، امانت داري لازم را بكار نبرده و عقايد خود را در ترجمه‌ها دخيل كرده‌اند. تنها ترجمه‌هايي را كه بنده ديده‌ام، مترجم آن امانت دار بوده، يكي ترجمه‌ي استاد ارزشمند آقاي بختياري نژاد است و ديگري ترجمه‌ي آيت الله برقعي است. البته اين دو ترجمه نيز بي‌اشكال نيست، ولي از ديگر ترجمه‌ها خيلي بهتر است. اين ترجمه‌هاي نادرست در مكالمات روزمره‌ي ما نيز وارد شده و معني خاصي گرفته است. مانند كلمه‌ي «صاحب» كه به معني «هم‌نشين و هم‌صحبت» است ولي در فارسي معني «مالك» را پيدا كرده. همچنين كلمات ديگر كه در اين مختصر نمي‌گنجد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلمه‌ي «شهيد»، «شهادت»، «شاهد» و ديگر مشتقات آن نيز از جمله كلماتي است كه در فارسي مفهوم «ناظر»، «نظارت» و غيره را مي‌دهد. در صورتي كه كلمه‌ي ناظر، خود عربي است و از ريشه‌ي «نظر» [فاالفعل، عين‌الفعل و لام‌الفعل مفتوح] است. براي مثال، كلمه‌ي «شاهد» و «ناظر» در فارسي داراي معني‌أي يكسان است در صورتي كه در زبان عربي اين دو كلمه داراي معناي متفاوتي است. «شاهد» به معني «گواه و آگاه به امري» است و «ناظر» به معني «نگاه كننده»؛ مي‌باشد و اين دو معنا با يكديگر يكي نيست. زيرا ممكن است كه نگاه‌كننده‌أي بتواند «گواه و آگاه به چيزي كه نگاه كرده» باشد ولي «گواه» الزامي به نگاه كردن ندارد. چنانچه در شهادت دادن (گواهي كردن) به يكتايي خداوند الزامي به ديدن خدا نيست بلكه بر اساس آگاهي از آثار خلقت به وجود خالق گواهي داده مي‌شود. «شهادت» نيز به معني «گواهي كردن و آگاهي دادن» است. از اين رو استفاده از اين كلمه براي كشته شدن، نامتناسب است. كلمه‌ي «شهيد» بر اساس معني آن از صفات خداوند است. زيرا تنها خدا است كه هميشه آگاه و گواه بر امورات جهان و مخلوقات است و مخلوق قادر به چنين كاري نيست. بخصوص كسي كه كشته شده است، زيرا گواهي و آگاهي، مستلزم علم است و علم مستلزم حيات. از اين رو است كه در قرآن، كشته شدگان در راه خدا، شهيد خوانده نشده‌اند. زيرا جز خداوند، مابقي فاني مي‌باشند و تنها خداست كه حي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كج‌فهمي‌أي از تاريخ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي از مواردي كه به استفاده‌ي نادرست از كلمه‌ي «شهيد» براي كشته‌شدگان انجاميده است، برداشت غلط و كج‌فهمي‌أي آميخته با غرض‌ورزيهاي بعضا سياسي، از تاريخ صدر اسلام است. در صدر اسلام، جنگهاي مختلفي به وقوع پيوسته است و عده‌أي در اين جنگها كشته شده‌اند. چنانكه گفتيم، در قرآن به اين كشته شدگان اشاره كرده ولي لفظ «شهيد» را براي آنان بكار نبرده است و تنها فرموده «كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند». اما در متون تاريخي سخن از شهداي جنگها به ميان آمده مانند شهداي جنگ بدر و احد، يا معروفيت حمزه عموي پيامبر(ص) به «سيدالشهداء». در صورتي كه منظور از اين شهداء كشته شدگان آن جنگها نيستند، بلكه منظور كساني هستند كه در آن جنگها زنده ماندند و گواه و آگاه به آن جنگها و كشته شدن ياران خود بودند. زيرا در ميان تمامي جنگهايي كه در دوران حيات پيامبر(ص) به وقوع پيوست، جنگ بدر از اهميت خاصي برخوردار بود. جنگ بدر تنها جنگي بود كه در طول تاريخ حجاز، برادر در مقابل برادر و فرزند در مقابل پدر شمشير كشيد. در صورتي كه تا قبل از جنگ بدر، سابقه نداشت كه افرادي از يك قبيله يا فاميل در مقابل هم شمشير بكشند. ولي جنگ بدر اين سنت ديرين را شكست. از اين جهت جنگ بدر داراي اهميتي خاص شد. به همين جهت حمزه، عموي پيامبر(ص) بعد از جنگ بدر به سيدالشهداء معروف گرديد نه پس از كشته شدن در جنگ احد. اما متاسفانه با گذشت زمان استفاده‌ي اين لفظ تغيير كرد و كلمه‌ي شهيد به كشته شدگان نسبت داده شد. اساسا در صدر اسلام و حتي پس از دوران خلفاي راشدين، مسلمانان به كشته شدگان در جنگها، شهيد نمي‌گفتند. زيرا اولا خود عرب زبان بودند و مفهوم و معناي كلمه را درك مي‌كردند و دوما آيات قرآن را مي‌خواندند و مي‌فهميدند كه كلمه‌ي شهيد از صفات خداوند است و خداوند نيز كشته شدگان در جنگها را شهيد نخوانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برداشتي رندانه از يك آيه‌ي قرآن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنانكه گذشت، كلمه‌ي شهيد به معني گواه و آگاه است. اين گواهي و آگاهي مستلزم داشتن علم است و كسب علم مستلزم داشتن حيات مي‌باشد. فردي كه مرده، بر اساس آيات قرآن داراي درك و شعور نيست و از احوالات زندگان بي‌اطلاع است. براين اساس قايلين به شهادت، طبق معمول سعي كرده‌اند با استفاده از قرآن، انديشه‌ي خود را صحيح جلوه داده، قرآن را نيز با خود همراه نمايند و چنين وانمود كنند كه كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند زنده‌اند و از اين رو بر احوال اهل دنيا آگاهي دارند. استناد اين افراد به آيه‌ي «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون» است. آيه چنين معني مي‌شود «مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي‌شوند مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد خداي خود روزي مي‌خورند». با نگاه اول چنين تصور مي‌گردد كه سخن قايلين به شهادت درست است و اين دسته از كشته شدگان نمرده، بلكه زنده‌اند. اما اگر با دقت و با توجه به فرهنگ قرآن به اين آيه توجه كنيم خواهيم ديد كه منظور چيز ديگري است. اولا در اين آيه، مانند ديگر آيات، از كلمه‌ي شهيد استفاده نكرده است و فرموده «قتلوا في سبيل الله». باز سخن از كشته شدن كرده. دوما مي‌فرمايد «احياء عند ربهم» يعني «نزد خدا زنده‌اند» نه در نزد خلق خدا. در فرهنگ قرآن هر فردي كه مي‌ميرد كتاب اعمالش بسته مي‌شود، مگر كساني كه در اصطلاح «باقيات الصالحات» از خود بجا مي‌گذارند. چنين افرادي با مرگشان كتاب اعمالشان بسته نشده و با استمرار اثري كه از خود بجاي گذاشته‌اند ثمري از خيرات و بركات در كتاب اعمالشان نوشته خواهد شد. همچنين است «باقيات السيئات»، به اين معنا كه افرادي نيز كه از خود اثري سوء را بجاي گذاشته‌اند تا زماني كه آن اثر باقي است، در كتاب اعمال آن افراد ثبت مي‌گردد. يكي از مواردي كه جزء باقيات الصالحات است، كشته شدن در راه خداست. بنابراين كسي كه در راه خدا كشته مي‌شود (نه در راه من نوعي‌ي كه خود را نماينده‌ي خدا معرفي مي‌كنم و مردم ساده دل را با وعده‌ي بهشت به كشتن مي‌دهم) از نظر خدا زنده است و كتاب اعمالش بسته نمي‌گردد. شكي نيست كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند و اگر زنده بودند كه ديگر به آنها كشته شده نمي‌گفتند. آيه‌ي مزيور تنها به اين نكته اشاره دارد كه اين افراد نامه‌ي اعمالشان با مرگشان بسته نمي‌گردد. چنانچه سعدي شاعر بلند‌اوازه‌ي ايران با تمسك به اين آيه سروده است:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;«سعديا مرد نكونام نميرد هرگز == مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كشته شدن در راه خدا اعطايي است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با عنايت به مختصر توضيح در مورد شهيد و شهادت، در مي‌يابيم كه شهادت طلبي امري ساختگي و بدعتي فاحش است. زيرا كشته شدن در راه خدا طلبيدني نيست و كسي نمي‌تواند و اجازه ندارد تا به زور خود را به كشتن دهد. حفظ جان در قرآن واجب است و كسي حق ندارد تا خود را به هر دليلي بكشد. در قرآن خود‌كشي يك عملي قبيح است كه باعث عذاب اخروي است و فرقي نمي‌كند كه اين عمل با چه انگيزه‌أي صورت گيرد. در سيره‌ي پيامبر(ص) و ائمه(ع) هيچ دستوري بر خودكشي براي حفظ اسلام وارد نشده و هر دستوري مبني بر ديني بودن اين عمل، برخلاف قرآن و شريعت اسلام بوده و قابل اعتنا نيست. اگر خداوند اين دين را تشريع كرده، خود حافظ آن است و احتياجي به خون دادن و خون ريختن نيست. چنانچه خود فرموده:«انا نحن نزل الذكر و انا له لحافظون» بنابراين خود خدا مي‌تواند از دين خود محافظت نمايد و اين امر را بارها نيز در قرآن به پيامبرش(ص) متذكر شده. در تاريخ اسلام هيچگاه مسلمين به خود‌كشي و انتحار دست نزدند. پيامبر(ص) براي حفظ جان خود و پيروانش تن به مهاجرت داد و ائمه(ع) نيز براي حفظ جان خود و يارانشان بعضا تن به مصالحه دادند. كساني كه مي‌خواهند با هوچيگري، اعمال انتحاري را با جريانات كربلا پيوند داده و آن را كاري حسيني عنوان كنند، بهتر است كتاب «شهيد جاويد» نوشته‌ي آيت الله صالحي نجف‌آبادي را مطالعه نمايند. جالب آنكه، كساني كه مبلغ و مروج انتحار يا به گفته‌ي خودشان استشهاد مي‌باشند، خود، بيشترين محافظت از جانشان را مي‌نمايند. خب اگر بهشت رفتن به اين بي‌در و پيكري است، چرا خود حضرات آقايان پيش قدم نمي‌شوند؟!! اگر قرار است كه حسيني!! عمل كرد، اولي است كه مبلغين پيشتاز باشند. در عصر حاضر حفظ اسلام احتياج به شعور دارد نه شعار. احتياج به تعامل دارد نه تعصب. احتياج به منطق دارد نه زور. احتياج به ترويج حيات دارد نه مرگ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از اين كشته شدن در راه خدا امري است كه در دوران حضور پيامبر اسلام(ص) مصداق پيدا مي‌كرده؛ ولي امروزه، نمي‌توان به قاطعيت گفت كساني كه كشته شده يا مي‌شوند، مصداق في سبيل الله باشند؛ زيرا آياتي كه در مورد كشته شدگان در راه خدا نازل گرديده در مورد افرادي است كه در زمان پيامبر(ص) كشته شدند. آنان كساني بودند كه با شجاعت در مقابل هجمه‌ها ايستادگي كردند تا نهال نو پاي اسلام قوت گيرد. چرا كه دين اسلام در ابتداء شكننده بود و امكان داشت به كوچكترين مشكلي نابود گردد، لكن امروزه دين اسلام بيش از يك ميليارد پيرو دارد و قابل نابود كردن نيست تا كسي بخواهد براي حفظ آن به جنگ بپردازد. امروز كساني كه در جنگها كشته مي‌شوند، جان خود را براي توسعه‌طلبي‌ها و سياست‌بازيهاي حاكماني از دست مي‌دهند كه دين اسلام را مستمسكي براي رسيدن به آمال و آرزوهاي خود قرار داده‌اند. يقينا در ميان آن كشته شدگان، افراد متدين و پاك‌سرشتي نيز بوده است، اما نمي‌توان كشته شدن آنان را حمل بر في سبيل الله كرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;در نهايت ما مقسم بهشت و جهنم نيستيم تا به كسي كه ميل داريم مقام كشته شده در راه خدا بدهيم يا شيطان؛ و خداوند نيز به كسي چنين اجازه‌أي را نداده است. خداوند خود به نامه‌ي اعمال بندگان آگاه است و هيچ كسي را به فرمايش هيچ فردي وارد بهشت يا دوزخ نمي‌كند. چه بسا كساني را كه ما بهشتي مي‌خوانيم، اهل دوزخ باشند؛ و كساني را كه دوزخي مي‌ناميم اهل بهشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر پرده ز روي كارها بردارند == معلوم شود كه در چه كاريم همه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914418768875507?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914418768875507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914418768875507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2005/01/blog-post.html' title='بحثي اجمالي پيرامون شهادت و شهادت طلبي'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914404673015050</id><published>2004-12-26T20:26:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:16:31.484-04:00</updated><title type='text'>دوباره می سازمت وطن</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;شايد كمتر كسي باشد كه اين شعر « دوباره مي‌سازمت، وطن» شاعره توانمند بانو سيمين بهبهاني را نشنيده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين شعر گر چه برگرفته از حس وطن‌پرستي و دغدغه‌هاي متعددي است كه بانو بهبهاني داشته و دارد و اين مهم در اكثر اشعارش هويداست، اما با كمال احترام به شاعره ارزشمند ايران- بانو بهبهاني- بايد عرض كرد كه: ساختن وطن با خشت جان ممكن نيست بلكه با شعور، درك اجتماعي – سياسي و استفاده از علم امكان پذير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدهي است اين گونه اشعار كه مايه‌أي حماسي دارند، هميشه در جامعه‌ي ايراني مورد استقبال قرار گرفته و مي‌گيرد. در اين رفتار هيچ اشكالي نيست. اشكال آن زمان پديد مي‌آيد كه ما ايرانيان در خواسته‌هاي خود به شعار و غلوگويي مي‌پردازيم و به جاي پيروي از شعور به شعار پناه مي‌بريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما ايرانيان اگثرا در هرچيز مصرف كننده‌ هستيم. از توليدات صنعتي بگيريد تا فكر كردن. ما عادت به فكر كردن نداريم و هميشه كاري مي‌كنيم تا ديگران بجاي ما فكر كنند. در طول تاريخ؛ از اين قسمت، ضربه‌هاي فراواني خورده‌ايم. بخصوص در امر حكومت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين گوشه‌أي از تاريخ ايران توجه كنيد. زرتشت پيامبر ايران باستان، سالها مردم را ارشاد كرد و سعي نمود تا آنان را به نيك انديشي و نيك كرداري و نيك گفتاري راهنمايي كند. اما از تبليغ خود طرفي نبست و كسي به حرفهايش گوش فرا نداد و مورد توهين و ستم نيز واقع شد. اما. اما همين مردم، تا پادشاه به زرتشت ايمان آورد بدون جروبحث، ايمان آوردند و شدند زرتشتي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همين راحتي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكنون ما با مردم دوران زرتشت هيچ فرقي نكرديم. هركس در بالا نشست و گفت خوب است؛ همه مي‌گويم خوب است!!. اگر گفت بد است همه مي‌گويم بد است!! و… تا روزي كه اين رفتارمان را تغيير ندهيم هميشه دچار مشكل خواهيم بود و نه‌تنها وطن را نخواهيم ساخت، بلكه با خشت جان خود سكوي قدرتي براي ديگران بنا خواهيم كرد تا با استخوانهاي ما عمود و سقف خيمه‌ي قدرت خود را مستحكم كنند. كاري كه تا كنون كرده‌ايم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما ملتي هستيم كه معايب بسيار داريم ولي هيچگاه به آن فكر نمي‌كنيم. هرگاه پذيرفتيم كه اين معايب را داريم و در صدد رفع آنها برآمديم خواهيم ديد كه به بسياري از آن چيزهايي كه ديگر ملل دارايش هستند خواهيم رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما ملتي شخصيت پرست و بت تراشيم. هركداممان خود را مي‌پرستيم و از اين روست كه انتقادپذير نيستيم ولي انتقاد كننده‌ي خوبي مي‌باشيم. حاكمان نيز پرورش يافته‌ي اين فرهنگ شخصيت پرست هستند به همين خاطر حاضر به شنيدن انتقاد نيستند. اگر مي‌خواهيم حاكماني دمكرات داشته باشيم، مي‌بايست ابتداء خود دمكراسي را بياموزيم؛ زيرا بسياريمان در محيط خود، ديكتاتوراني كوچكيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواننده عزيز؛ اكنون كه اين نوشتار را مي‌خواني؛ به حالت خود توجه كن. اگر از اين گفتار به فكر فرو رفتي، مطمئن باش كه چشمت به سوي واقعيات درونيت گشوده شده. و اگر عصبي شده‌أي و اين گفتار را توهين به ملت ايران مي‌داني، بايد به خود آيي و چشمت را بسوي واقعيت باز كني، چرا كه تو نيز دچار خودپرستي هستي.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914404673015050?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914404673015050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914404673015050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2004/12/blog-post_26.html' title='دوباره می سازمت وطن'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914393709420946</id><published>2004-12-25T20:23:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:20:50.506-04:00</updated><title type='text'>انديشه‌أي كه عدم توجه به آن جهاني را به آشوب كشيد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;افراط‌گرايي اسلامي، كه به اشتباه بنيادگرايي اسلامي خوانده مي‌شود؛ يكي از مشكلاتي مي‌باشد كه مدتي است جهان را دچار رعب و وحشت كرده و انسانهاي بيشماري را به كام مرگ كشانده است. بسياري ظهور اين نوع افراط‌گرايي را عمل‌كرد كشورهاي غربي در مقابل كشورهاي اسلامي عنوان مي‌كنند و معتقدند كه رفتار استثمار‌گرايانه و تحقيرانه‌ي كشور‌هاي غربي منشاء بوجود آمدن اين نوع تروريسم ويا به تعبير پيروان اسلام افراطي «مقاومت» بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اگر دقيقتر به مسئله نگاه كنيم، متوجه مي‌شويم كه پيروان افراط‌گرايي اسلامي، داراي انديشه‌أي خشك و غير‌منعطف مي‌باشند كه جز خود و همراهان و همفكرانشان، ديگران را به هيچ عنوان محق ندانسته و براي جان، مال و ناموس آنان ارزشي قايل نيستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين انديشه و تفكر كه در ابتداء با ظهور در كشور عربستان به عنوان سلفي‌گري يا وهابيت متداول گرديد به مرور به ديگر كشورهاي مسلمان سني مذهب با كمكهاي دولت سعودي رواج پيدا كرد و اين در حال بود كه همگان از خطر اين تفكر بي‌اطلاع بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهره‌ي واقعي سلفي‌گري در دوران حكومت طالبان در افغانستان به خوبي نمايان شد و خرابي و كشته‌هاي بسياري را بر جاي گذاشت. اما اكثر كشورها در مقابل جناياتي كه در آن كشور به وقوع مي‌پيوست چشم خود را بسته بودند و تا زماني كه امنيت كشورها از سوي اين نوع مسلمانان به خطر نيفتاد دست به هيچ اقدامي جدي نزدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از يازدهم سپتامبر به بعد بود كه بسياري از كشورها به بزرگي خطرات اين انديشه پي بردند اما براي مقابله با آن بسيار دير شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكنون كشورهاي عربي، بخصوص كشور عربستان كه خود يكي از مهمترين مروجين انديشه‌ي سلفي بودند، گرفتار ماري شده‌اند كه در آستين پرورانده‌اند و رهايي از اين معضل براي آنان بسيار دشوار گرديده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندي پيش مطلبي از مفتي عربستان سعودي توسط يكي از دوستان بدستم رسيد كه اگر انديشمندان پيشتر به اين نوع مطالب توجه لازم را مبذول كرده بودند، اكنون جهان شاهد صحنه‌هايي دلخراش نبود.&lt;br /&gt;عنوان مطلب «نواقض الاسلام» است كه به معني «شكلهاي مخالفت با اسلام» مي‌باشد. چنانچه قرار باشد به اين فتواي مفتي عربستان عمل شود بايد اكثر انسانهاي ساكن روي زمين اعم از مسلمان و غير مسلمان را از دم تيغ گذراند، زيرا هركس غير از نظر ايشان عمل كند و عقيده‌اي داشته باشد خونش هدر است. از اين نوع انديشه، متاسفانه به شكل شيعي آن نيز دارد نمو مي‌كند و اگر انديشمندان هر‌ چه زودتر علاجي براي آن پيدا نكنند، جهان شاهد افراطگرايي اسلامي از نوع شيعي آن خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه‌ي فتوي را بخوانيد و خود قضاوت كنيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الحمد لله رب العالمين، والعاقبة للمتقين، وصلى الله وسلم على عبده ورسوله نبينا محمد، وعلى آله وأصحابه ومن تبعهم بإحسان أما بعد:&lt;br /&gt;اي برادر و خواهر مسلمان بدان كه خداوند تبارك و تعالي بر تمامي بندگان خود دخول در دين مبين اسلام و تمسك و پايداري به آئين آنرا واجب كرده است و از مخالفت با آن بر حـذر داشته است، پيامبري بنام محمد براي دعوت مردم به اين ديـن مبين بسوي آنان مبعوث فرموده است، پس هر كس اطاعت اين پيامبر را بكند از هدايـت شـدگان است، و هـركس معصيت و نافرماني او را بكند از گمراهان است.&lt;br /&gt;خداوند متعال در بسياري از آيه هاي قرآن مجيد مسلمانان را از ردت و برگشتن از دين و ساير انواع شرك و كفر بر حذر داشته است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و علماي اسلام ـ رحمهم الله ـ در باب حكم مرتد ذكر كرده‌اند كه ممكن است مسلمان، مرتد و از دين خارج شود، آنهم با ارتكاب و انجام بعضي از اعمال كه آنرا «نـواقض» و «مخالفت با اسلام» ناميده‌اند.&lt;br /&gt;و آن نواقض سبب مى‌شود جان و مال او حلال شده از دايره اسلام خارج گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و شديدترين اين نواقض‌ها ده چيزاند كه علما و دانشمندان اسلام آنرا در كتابهاي خود ذكر كرده‌اند، و ما آنرا بطور مختصر براي شما برادران و خواهران مسلمان ذكر مى‌كنيم تا از آن مخالفتها و نواقض اسلام بر حذر باشيد، با مختصر توضيحي در بعضي از مخالفتها كه به دنبال آن ذكر خواهيم كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نواقض اسلام&lt;br /&gt;اول: شـرك آوردن در عبادت خـداي يكتا و براي او شريك قائل شدن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند مى فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء(116). [النساء].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[خـداوند نمى بخشد كه به او شرك آورده شود، و جز آن را براي هركس كه بخواهد، مى آمرزد].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ومى فرمايد: (مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ(72). [المائدة].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[بى گمان كسى كه به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مى گرداند و جايگاهش آتش (دوزخ) است، و ستمكاران ياوراني ندارند].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و از جمله شرك در عبادت خـداوند متعال دعا كردن مردگان و طلب مدد خواستن از آنهاست، و همچنين نذر كردن و ذبح و قرباني براي آنهاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم: كسيكه بين خود و بين خدا واسطه قرار دهد و از آن واسطه چيزي بخواهد(يعني دعاي خود را متوجه او سازد) و از او شفاعت بطلبد و بر او تـوكل كند، چنين اشخاصى اجماع علماء و دانشمندان اسلام بر كفر آنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سـوم: كسيكه مشركان را كافر نداند، و يا اينكه در كفر آن مشركان شك و ترديد داشته باشد، و يا اينكه مذهب آن مشركان را صحيح بداند كافر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارم: كسيكه اعتقاد داشته باشد كه هدايت و دستورهاي غير رسـول اكرم كاملتر و بهتر است از هدايت و دستورهاي رسـول اكرم، و يا اينكه بگويد حكم و قضاوت غير رسول الله بهتر است از حكم و قضاوت پيامبر، مانند كسانيكه حُكْم و قضاوت طواغيت(قوانين رسمي كشوري) را كه غير شرعي باشد بر قوانين شرعي و ديني برتري مى دهند و اينها همه كافر مى‌باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجم: كسيكه به چيزي از آنچه رسول الله براي امت اسلامي از هدايت بشري و قضاوت و حُكْم به قرآن و سنت آورده، بُغض ورزد، اگر چه به آن حكم عمل كند، در حاليكه از آن نفرت دارد، باز هم جزو كافران مى باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند متعال مى فرمايد: (ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ(9). [محمد].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[اين از آن است كه آنان آنچه را كه خدا نازل كرده است ناخوش داشتند، در نتيجه خداوند اعمالشان را تباه كرد].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ششم: هر كسيكه به چيزي از دين مبين اسلام مسخره و ريشخند كند، همان ديني كه رسـول الله آنرا از طرف بارى تعالي آورده، و يا از ثواب و نيكي و پاداش آن، و يا از جزا و عقاب و كيفر آن، كافر شود، و دليلش قول تبارك و تعالي است كه مى فـرمايد: (قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ(65)لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ(66). [التوبة].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[بگو: آيا بخدا و آيات او و رسولش ريشخند مى كرديد؟ عذر نياوريد، به راستي كه پس از ايمانتان كفر پيشه كرديد].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفتم: سحر و جادوگري و آنچه شامل آن مى‌شود از قبيل طردستي بين دوستان و جلبِ آن براي ديگران و كسى كه آنرا انجام دهد، و يا از آن راضي شود كافر گردد و دليل قول تبارك و تعالي است كه مى‌فرمايد: (وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ(102). [البقرة].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[و(آن دو فرشته) به هيچ كسى (جادو) نمى‌آموختند مگر آنكه مى‌گفتند: ما تنها (مايه) آموزني هستيم، پس (با به كار گيري جادو) كافر مشو].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هشتم: پشتيبانى كـردن از مشركان و ياري كردن آنان بر ضد مسلمانان، و دليل آن قول بارى تعالي است كه مى فرمايد: (وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(51). [المائدة].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(و هركس از شما آنانرا(يهود و نصارى) دوست گيرد، براستي كه خود از آنان است، بى گمان خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمى كند].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نهم: كسيكه معتقد باشد كه بعضى از مردم مى توانند از شريعت و دين محمد خارج شوند كافر مى‌باشد.&lt;br /&gt;خـداوند تبارك و تعالي مى فرمايد: (وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ(85). [آل عمران].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[و هركس دينى جز اسلام بجويد، هرگز از او پذيرفته نمى شود و او در آخرت از زيانكاران است].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دهم: روي گرداني و اعراض نمودن از دين خدا و نياموختن اسلام و عمل نكردن به آن.&lt;br /&gt;و دليل آن خداوند مى فرمايد: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ(22). [السجدة]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[و كيست ستمكارتر از كسى كه به آيات پروردگارش پند يابد آنگاه از آن روي بگرداند، بى گمان ما از گناهكاران انتقام خواهيم گرفت]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در تمامي اين نواقض و مخالفتها بين اينكه انسان جـدي باشـد و يا اينكه شوخي كنـد و يا از انجام آن بترسد، هيچ فرقي وجود ندارد، مگر كسيكه مكره يعني مجبور شود به انجام آن عمل در حاليكه او راضى نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و همه اينها از امور خطرناكي است كه ممكن است مردم در آن واقع گردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس بر مسلمان لازم است از آنها بر حذر باشد و بترسد از اينكه در اين گناهان بيفتد و بايد از آن اجتناب و دوري ورزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملاحظه شود:&lt;br /&gt;در مخالفت و نواقض چهارم بعضي از مسائل وارد مى شود كه برايتان توضيح مى دهيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هركس اعتقاد داشته باشد كه قوانين وضعي و رسمي كشور كه مردم آنرا اختراع كرده اند و از ساختهء بشر است از دين مبين اسلام بهتر است يا اينكه بگويد دستور اسلام براي قرن بيستم غير قابل قبول است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و يا اينكه بگويد شريعت الهى ـ دين اسلام ـ سبب خسارت و عدم پيشرفت، و سبب عقب ماندگي مسلمانان در قرن بيستم شده است يا اينكه بگويد دين اسـلام فقط واسطه و رابطه‌أي است بين خدا و بنده، و هيچ ربطي در ساير شؤون زندگي ندارد، پس كسيكه اين اعتقاد را داشته باشد نيز كافر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هركس معتقد باشـد كه بريدن دست دزد و سنگسار كردن زن يا مرد زنا كاري كه قبلاً ازدواج كرده و يا در حال حاضر متأهل است براي اين زمان غير قابل قبول است نيز كافر مى‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هركس عقيـده داشته باشد كه حكم نمودن و قضاوت كردن در معاملات خريـد و فروش و حدود الهي بغير از حكم خداوند عز وجل جايز است كافر مى‌شود، اگر هم به اين عقيـده نباشد كه آن حكم از حكم خداوند بهتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا با اين عمل و اعتقاد آنچه بطور اجماع مسلمانان خداوند آنرا حـرام كرده، او آنرا حلال دانسته است، و كسي چيزي از آنچه خداوند حرام دانسته و حرمت آن واضح و آشكار باشد، مانند زناكاري و شرابخواري و رباخواري و قضاوت و حكم بغير از شريعت الهي آن شخص به اجماع مسلمانان كافر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار الهي! ما از غضب و خشم و عقاب دردناك تو، به تو پناه مى بريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وصلى الله على عبده ورسـوله نبينا محمد وعلى آله وأصحابه وأتباعه بإحسان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدالعزيز بن عبدالله بن باز&lt;br /&gt;مفتي عام عربستان سعودي ورئيس كبار علماء&lt;br /&gt;و رئيس دايرهء بحثهاي علمي و فتواي شرعي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/34814535-115914393709420946?l=peacefaith-persian.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914393709420946'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/34814535/posts/default/115914393709420946'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://peacefaith-persian.blogspot.com/2004/12/blog-post.html' title='انديشه‌أي كه عدم توجه به آن جهاني را به آشوب كشيد'/><author><name>The Mission Group of Peace for All</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-34814535.post-115914374696225549</id><published>2004-11-18T20:20:00.001-05:00</published><updated>2008-05-07T16:24:13.996-04:00</updated><title type='text'>اطلاعیه مربوط به حمله به افغانستان</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;حمله هوايي ترو
