*****به خود بنگريم، به اطرافمان، به خود بيانديشيم، به اطرافمان، توجيه‌گريها و فلسفه بافيها، شك و ترديدها، يأس و نااميديها را كنار بگذاريم، تصميم بگيريم، برخيزيم و حركت كنيم. هر جا كه هستيم، در هر سن و سالي، با هر عقيده و ديني... بياييم قبل از آنكه عالِم باشيم، دانشمند باشيم، مخترع و كاشف باشيم، تاجر و كاسب باشيم، كارگر و كارمند باشيم، سياستمدار و سياستگذار باشيم،...، انسان باشيم، انسان باشيم، انسان باشيم*****

Tuesday، January 18، 2005

بحثي اجمالي پيرامون شهادت و شهادت طلبي

مدتي است كه بازار عملياتهاي انتحاري گرم شده و چندي پيش نيز در ايران خودمان براي انجام اينگونه عملياتها ثبت‌نام به عمل آمد. متاسفانه مانند بسياري از چيزهاي ديگر در اين مورد نيز از دين مايه گذاشته شده و براي شرعي جلوه دادن اينگونه اعمال توجيهات و تعابير جديدي بكار برده مي‌شود كه مصداق بارز «بدعت در دين» است.

بنابر اهميت موضوع، نظر آيت الله معصومي تهراني را در مورد استشهاد جويا شدم. ايشان در پاسخ به سوالم چنين پاسخ دادند:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين كمترين چند سال پيش كه عملياتهاي انتحاري آغاز گرديد، مستندا در اطلاعيه‌أي چنين اعمالي را خلاف شريعت اسلام دانستم كه در برخي رسانه‌ها نيز منعكس گرديد. لكن چون سوال شما دربرگيرنده‌ي جزيياتي است، مختصرا بدان مي‌پردازم.

در تعابير جديد «انتحار و خودكشي»، «استشهاد و شهادت‌طلبي» و كساني كه به اين عمل دست مي‌زنند، «استشهادي، شهادت‌طلب» خوانده مي‌شوند. گذشته از سوء استفاده‌هايي كه اهل سياست از القاء اين افكار در بين مردم ساده دل مي‌كنند، مقداري كج‌فهمي قرون گذشته نيز در اين امر دخيل مي‌باشد.

در اينجا پيش از ورود به موضوع مورد نظر، لازم است مقدمه‌أي را بيان كنم.

هر ديني بر اساس اصولي ثابت بنا گرديده، كه اين اصول در مكتوباتي به عنوان كتب الهي و مقدس ضبط است. اسلام نيز مانند ديگر اديان، اصول بنياديش بر اساس آيات قرآن بنا شده و آن چيزي كه به عنوان سنت مطرح مي‌گردد، مي‌بايست در امتداد و پيرو قرآن(كتاب) باشد. چنانكه روايات صحيح بسياري از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در اين خصوص نقل شده است، كه سنت مي‌بايست با قرآن مطابقت داشته باشد و اگر مخالف قرآن باشد معتبر نيست. متاسفانه قرنهاست كه سنت ـ اصلي پايه‌أي ـ نه در امتداد، بلكه موازي با قرآن(كتاب) قرار گرفته و از اين رو دست سوء استفاده گران براي توجيه كردن اعمال خود بوسيله‌ي دين را باز نموده است. پيروان سنت‌گرا بر اين عقيده‌اند كه اولا قرآن قابل فهم نيست و از اين رو براي فهم آن بايد به روايات مراجعه كرد! و دوما قرآن كليات را گفته و سنت شرح دهنده‌ي اجزاء آن كليات است. اين استدلالات! تنها يكي از مغلطه‌هايي است كه براي موازي نمودن سنت با قرآن مي‌شود كه نا آگاهان به زبان قرآن را مي‌فريبد. اين عقايد باعث شده تا قرآن بازيچه‌ي دست سياستمداران شود تا آنكه هر عمل ناصحيح خود را شرعي جلوه داده و چنانچه مصالح سياسي‌شان اقتضا كند با تاويل و تفسيرهاي رندانه، مردم ساده دل را وادار به انجام اعمالي كنند كه مطلوب نظرشان است.

مقوله‌ي استشهاد و استشهاديون نيز از جمله‌ي اين مغلطه‌گريها و بدعت‌گذاريهاست. با بيان اين مقدمه‌ي كوتاه به شرح اجمالي‌اي در خصوص سوال مطرح مي‌پردازم.

«شهيد» كيست؟

با كلمه‌ي «شهيد»، بخصوص بعد از انقلاب بخوبي آشنايم. كلمه‌ي شهيد لقبي است كه به برخي از كشتگان مي‌دهند. اما اين لقب دهي يكي از اشتباهات معروفي است كه در جوامع اسلامي، بخصوص غير عرب حجازي، رواج پيدا كرده و اين در حالي است كه قرآن از كلمه‌ي شهيد براي كشته شدگان به هيچ عنوان استفاده نكرده و هميشه جمله‌ي «يقتلون في سبيل الله» را بكار برده است كه به معني كشته‌شدگان در راه خدا مي‌باشد. زيرا كلمه‌ي «شهيد» از صفات و اسامي خاص خداوند است و در قرآن اين كلمه به عنوان يكي از صفات خداوند ذكر شده كه از نظر معني و مفهوم آن، به مخلوق نمي‌توان نسبت داد.

متاسفانه چون ما فارسي زبانيم و قرآن عربي است، درك مفهوم آن برايمان ناممكن است. مگر آنكه يا به زبان عربي تسلط داشته باشيم يا به ترجمه‌ها مراجعه كنيم. متاسفانه مترجميني كه قرآن را به فارسي ترجمه كرده‌اند، امانت داري لازم را بكار نبرده و عقايد خود را در ترجمه‌ها دخيل كرده‌اند. تنها ترجمه‌هايي را كه بنده ديده‌ام، مترجم آن امانت دار بوده، يكي ترجمه‌ي استاد ارزشمند آقاي بختياري نژاد است و ديگري ترجمه‌ي آيت الله برقعي است. البته اين دو ترجمه نيز بي‌اشكال نيست، ولي از ديگر ترجمه‌ها خيلي بهتر است. اين ترجمه‌هاي نادرست در مكالمات روزمره‌ي ما نيز وارد شده و معني خاصي گرفته است. مانند كلمه‌ي «صاحب» كه به معني «هم‌نشين و هم‌صحبت» است ولي در فارسي معني «مالك» را پيدا كرده. همچنين كلمات ديگر كه در اين مختصر نمي‌گنجد.

كلمه‌ي «شهيد»، «شهادت»، «شاهد» و ديگر مشتقات آن نيز از جمله كلماتي است كه در فارسي مفهوم «ناظر»، «نظارت» و غيره را مي‌دهد. در صورتي كه كلمه‌ي ناظر، خود عربي است و از ريشه‌ي «نظر» [فاالفعل، عين‌الفعل و لام‌الفعل مفتوح] است. براي مثال، كلمه‌ي «شاهد» و «ناظر» در فارسي داراي معني‌أي يكسان است در صورتي كه در زبان عربي اين دو كلمه داراي معناي متفاوتي است. «شاهد» به معني «گواه و آگاه به امري» است و «ناظر» به معني «نگاه كننده»؛ مي‌باشد و اين دو معنا با يكديگر يكي نيست. زيرا ممكن است كه نگاه‌كننده‌أي بتواند «گواه و آگاه به چيزي كه نگاه كرده» باشد ولي «گواه» الزامي به نگاه كردن ندارد. چنانچه در شهادت دادن (گواهي كردن) به يكتايي خداوند الزامي به ديدن خدا نيست بلكه بر اساس آگاهي از آثار خلقت به وجود خالق گواهي داده مي‌شود. «شهادت» نيز به معني «گواهي كردن و آگاهي دادن» است. از اين رو استفاده از اين كلمه براي كشته شدن، نامتناسب است. كلمه‌ي «شهيد» بر اساس معني آن از صفات خداوند است. زيرا تنها خدا است كه هميشه آگاه و گواه بر امورات جهان و مخلوقات است و مخلوق قادر به چنين كاري نيست. بخصوص كسي كه كشته شده است، زيرا گواهي و آگاهي، مستلزم علم است و علم مستلزم حيات. از اين رو است كه در قرآن، كشته شدگان در راه خدا، شهيد خوانده نشده‌اند. زيرا جز خداوند، مابقي فاني مي‌باشند و تنها خداست كه حي است.

كج‌فهمي‌أي از تاريخ

يكي از مواردي كه به استفاده‌ي نادرست از كلمه‌ي «شهيد» براي كشته‌شدگان انجاميده است، برداشت غلط و كج‌فهمي‌أي آميخته با غرض‌ورزيهاي بعضا سياسي، از تاريخ صدر اسلام است. در صدر اسلام، جنگهاي مختلفي به وقوع پيوسته است و عده‌أي در اين جنگها كشته شده‌اند. چنانكه گفتيم، در قرآن به اين كشته شدگان اشاره كرده ولي لفظ «شهيد» را براي آنان بكار نبرده است و تنها فرموده «كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند». اما در متون تاريخي سخن از شهداي جنگها به ميان آمده مانند شهداي جنگ بدر و احد، يا معروفيت حمزه عموي پيامبر(ص) به «سيدالشهداء». در صورتي كه منظور از اين شهداء كشته شدگان آن جنگها نيستند، بلكه منظور كساني هستند كه در آن جنگها زنده ماندند و گواه و آگاه به آن جنگها و كشته شدن ياران خود بودند. زيرا در ميان تمامي جنگهايي كه در دوران حيات پيامبر(ص) به وقوع پيوست، جنگ بدر از اهميت خاصي برخوردار بود. جنگ بدر تنها جنگي بود كه در طول تاريخ حجاز، برادر در مقابل برادر و فرزند در مقابل پدر شمشير كشيد. در صورتي كه تا قبل از جنگ بدر، سابقه نداشت كه افرادي از يك قبيله يا فاميل در مقابل هم شمشير بكشند. ولي جنگ بدر اين سنت ديرين را شكست. از اين جهت جنگ بدر داراي اهميتي خاص شد. به همين جهت حمزه، عموي پيامبر(ص) بعد از جنگ بدر به سيدالشهداء معروف گرديد نه پس از كشته شدن در جنگ احد. اما متاسفانه با گذشت زمان استفاده‌ي اين لفظ تغيير كرد و كلمه‌ي شهيد به كشته شدگان نسبت داده شد. اساسا در صدر اسلام و حتي پس از دوران خلفاي راشدين، مسلمانان به كشته شدگان در جنگها، شهيد نمي‌گفتند. زيرا اولا خود عرب زبان بودند و مفهوم و معناي كلمه را درك مي‌كردند و دوما آيات قرآن را مي‌خواندند و مي‌فهميدند كه كلمه‌ي شهيد از صفات خداوند است و خداوند نيز كشته شدگان در جنگها را شهيد نخوانده است.

برداشتي رندانه از يك آيه‌ي قرآن

چنانكه گذشت، كلمه‌ي شهيد به معني گواه و آگاه است. اين گواهي و آگاهي مستلزم داشتن علم است و كسب علم مستلزم داشتن حيات مي‌باشد. فردي كه مرده، بر اساس آيات قرآن داراي درك و شعور نيست و از احوالات زندگان بي‌اطلاع است. براين اساس قايلين به شهادت، طبق معمول سعي كرده‌اند با استفاده از قرآن، انديشه‌ي خود را صحيح جلوه داده، قرآن را نيز با خود همراه نمايند و چنين وانمود كنند كه كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند زنده‌اند و از اين رو بر احوال اهل دنيا آگاهي دارند. استناد اين افراد به آيه‌ي «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون» است. آيه چنين معني مي‌شود «مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي‌شوند مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد خداي خود روزي مي‌خورند». با نگاه اول چنين تصور مي‌گردد كه سخن قايلين به شهادت درست است و اين دسته از كشته شدگان نمرده، بلكه زنده‌اند. اما اگر با دقت و با توجه به فرهنگ قرآن به اين آيه توجه كنيم خواهيم ديد كه منظور چيز ديگري است. اولا در اين آيه، مانند ديگر آيات، از كلمه‌ي شهيد استفاده نكرده است و فرموده «قتلوا في سبيل الله». باز سخن از كشته شدن كرده. دوما مي‌فرمايد «احياء عند ربهم» يعني «نزد خدا زنده‌اند» نه در نزد خلق خدا. در فرهنگ قرآن هر فردي كه مي‌ميرد كتاب اعمالش بسته مي‌شود، مگر كساني كه در اصطلاح «باقيات الصالحات» از خود بجا مي‌گذارند. چنين افرادي با مرگشان كتاب اعمالشان بسته نشده و با استمرار اثري كه از خود بجاي گذاشته‌اند ثمري از خيرات و بركات در كتاب اعمالشان نوشته خواهد شد. همچنين است «باقيات السيئات»، به اين معنا كه افرادي نيز كه از خود اثري سوء را بجاي گذاشته‌اند تا زماني كه آن اثر باقي است، در كتاب اعمال آن افراد ثبت مي‌گردد. يكي از مواردي كه جزء باقيات الصالحات است، كشته شدن در راه خداست. بنابراين كسي كه در راه خدا كشته مي‌شود (نه در راه من نوعي‌ي كه خود را نماينده‌ي خدا معرفي مي‌كنم و مردم ساده دل را با وعده‌ي بهشت به كشتن مي‌دهم) از نظر خدا زنده است و كتاب اعمالش بسته نمي‌گردد. شكي نيست كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند و اگر زنده بودند كه ديگر به آنها كشته شده نمي‌گفتند. آيه‌ي مزيور تنها به اين نكته اشاره دارد كه اين افراد نامه‌ي اعمالشان با مرگشان بسته نمي‌گردد. چنانچه سعدي شاعر بلند‌اوازه‌ي ايران با تمسك به اين آيه سروده است:

«سعديا مرد نكونام نميرد هرگز == مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند»

كشته شدن در راه خدا اعطايي است

با عنايت به مختصر توضيح در مورد شهيد و شهادت، در مي‌يابيم كه شهادت طلبي امري ساختگي و بدعتي فاحش است. زيرا كشته شدن در راه خدا طلبيدني نيست و كسي نمي‌تواند و اجازه ندارد تا به زور خود را به كشتن دهد. حفظ جان در قرآن واجب است و كسي حق ندارد تا خود را به هر دليلي بكشد. در قرآن خود‌كشي يك عملي قبيح است كه باعث عذاب اخروي است و فرقي نمي‌كند كه اين عمل با چه انگيزه‌أي صورت گيرد. در سيره‌ي پيامبر(ص) و ائمه(ع) هيچ دستوري بر خودكشي براي حفظ اسلام وارد نشده و هر دستوري مبني بر ديني بودن اين عمل، برخلاف قرآن و شريعت اسلام بوده و قابل اعتنا نيست. اگر خداوند اين دين را تشريع كرده، خود حافظ آن است و احتياجي به خون دادن و خون ريختن نيست. چنانچه خود فرموده:«انا نحن نزل الذكر و انا له لحافظون» بنابراين خود خدا مي‌تواند از دين خود محافظت نمايد و اين امر را بارها نيز در قرآن به پيامبرش(ص) متذكر شده. در تاريخ اسلام هيچگاه مسلمين به خود‌كشي و انتحار دست نزدند. پيامبر(ص) براي حفظ جان خود و پيروانش تن به مهاجرت داد و ائمه(ع) نيز براي حفظ جان خود و يارانشان بعضا تن به مصالحه دادند. كساني كه مي‌خواهند با هوچيگري، اعمال انتحاري را با جريانات كربلا پيوند داده و آن را كاري حسيني عنوان كنند، بهتر است كتاب «شهيد جاويد» نوشته‌ي آيت الله صالحي نجف‌آبادي را مطالعه نمايند. جالب آنكه، كساني كه مبلغ و مروج انتحار يا به گفته‌ي خودشان استشهاد مي‌باشند، خود، بيشترين محافظت از جانشان را مي‌نمايند. خب اگر بهشت رفتن به اين بي‌در و پيكري است، چرا خود حضرات آقايان پيش قدم نمي‌شوند؟!! اگر قرار است كه حسيني!! عمل كرد، اولي است كه مبلغين پيشتاز باشند. در عصر حاضر حفظ اسلام احتياج به شعور دارد نه شعار. احتياج به تعامل دارد نه تعصب. احتياج به منطق دارد نه زور. احتياج به ترويج حيات دارد نه مرگ.

گذشته از اين كشته شدن در راه خدا امري است كه در دوران حضور پيامبر اسلام(ص) مصداق پيدا مي‌كرده؛ ولي امروزه، نمي‌توان به قاطعيت گفت كساني كه كشته شده يا مي‌شوند، مصداق في سبيل الله باشند؛ زيرا آياتي كه در مورد كشته شدگان در راه خدا نازل گرديده در مورد افرادي است كه در زمان پيامبر(ص) كشته شدند. آنان كساني بودند كه با شجاعت در مقابل هجمه‌ها ايستادگي كردند تا نهال نو پاي اسلام قوت گيرد. چرا كه دين اسلام در ابتداء شكننده بود و امكان داشت به كوچكترين مشكلي نابود گردد، لكن امروزه دين اسلام بيش از يك ميليارد پيرو دارد و قابل نابود كردن نيست تا كسي بخواهد براي حفظ آن به جنگ بپردازد. امروز كساني كه در جنگها كشته مي‌شوند، جان خود را براي توسعه‌طلبي‌ها و سياست‌بازيهاي حاكماني از دست مي‌دهند كه دين اسلام را مستمسكي براي رسيدن به آمال و آرزوهاي خود قرار داده‌اند. يقينا در ميان آن كشته شدگان، افراد متدين و پاك‌سرشتي نيز بوده است، اما نمي‌توان كشته شدن آنان را حمل بر في سبيل الله كرد.

در نهايت ما مقسم بهشت و جهنم نيستيم تا به كسي كه ميل داريم مقام كشته شده در راه خدا بدهيم يا شيطان؛ و خداوند نيز به كسي چنين اجازه‌أي را نداده است. خداوند خود به نامه‌ي اعمال بندگان آگاه است و هيچ كسي را به فرمايش هيچ فردي وارد بهشت يا دوزخ نمي‌كند. چه بسا كساني را كه ما بهشتي مي‌خوانيم، اهل دوزخ باشند؛ و كساني را كه دوزخي مي‌ناميم اهل بهشت.

گر پرده ز روي كارها بردارند == معلوم شود كه در چه كاريم همه